همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
William Demarest
نام اصلی : William Demarest
پیشه : بازیگر مرد,موسیقی متن
تولد : February 27, 1892 در St. Paul, Minnesota, USA
مرگ : December 28, 1983 (age 91) در Palm Springs, California, USA
جوایز : 1 مرتبه نامزدی جایزه .اسکار. همچنین 1 جایزه و نامزد دریافت 2 جایزه دیگر.
سال 1863. « سروان روپر » ( هولدن ) افسر ارتش شمالىهاست كه در قلعهاى در آریزونا ، مسئولیت اسراى جنوبى را به عهده دارد. او به دلیل رفتار خشنى كه با اسرا و فرارىها دارد، مورد تنفر جنوبىها و حتى همقطاران خودش است. تا این كه « كارلا فارستر » ( پاركر ) براى عروسى دوستش، دختر فرمانده، به قلعه مى آید. اما او در واقع جاسوس جنوبی هاست...
دو مرد مسلح پس از سرقت از یک بانک ، کارمندی را گروگان می گیرند و به آپارتمان کوچکی منتقل می کنند.گروگان میداند که آنها بلاخره اور را می کشند و او هیچ راهی را برای فرار ندارد و تنها کاری که می تواند انجام دهد این است که پشت ساعت مچی خود کلمه کمک را بنویسد و به گردن یک گربه ببندد.تا اینکه بلاخره یک دختر جوان ساعت مچی را می بیند و ....
«لاکی جکسن» (پزرلی) که عاشق اتوموبیل های مسابقه است، قهرمان ایتالیایی، «کنت المومنچینی» (دانووا) را شکست می دهد و کنت از لاکی می خواهد که برای او رانندگی کند. اما لاکی نمی پذیرد و می خواهد موتور جدیدی به دست بیاورد و در مسابقه ی بزرگ لاس و گاس، ماشین خودش را براند...
» اسمايلر گروگان « ( دورانته) با ماشين از بالاى صخرهاى سقوط می كند و سرنشينان چهار اتومبيل شاهد اين تصادفاند. » اسمايلر « پيش از مرگ به آنان می گويد كه 350 هزار دلار از پولهاى مسروقه اش را زير « W بزرگ « پارك ايالتى ساحل سانتا رزيتا پنهان كرده است. حالا چهار اتومبيل به طور جداگانه به طرف سانتا رزيتا به راه می افتند...
یک دختر جوان به عنوان گرو شرط بندی به دست مردی به نام سوگوار جونز می افتد. پدرش ناپدید می شود و سوگوار جونز متوجه می شود که مراقبت از او زندگی آزاد او را محدود می کند. او باید از دست گنگسترها فرار کند و ...
پس از اینکه تریتون، ذهنپرداز صحنه ساختگی، بهطور مرموزی به قدرتهای فراطبیعی پیششناخت دست مییابد، میترسد و عمل خود را رها میکند تا در گمنامی زندگی کند...
"ملودی جونز" وارد شهری جدید شده و توسط ساکنان آن به جای "مونته جرد" هفتیرکشی بدنام اشتباه گرفته می شود."جرد" واقعی که زخمی شده است در مزرعه عشق دوران کودکی اش "چری" مخفی شده است.آن دو با هم روبرو می شوند و...