همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
Hayley Mills
نام اصلی : Hayley Mills
پیشه : موسیقی متن,بازیگر زن
تولد : April 18, 1946 در Marylebone, London, England, UK
جوایز : برنده 1 جایزه گلدن گلاب. همچنین 4 جایزه و نامزد دریافت 12 جایزه دیگر.
خانواده "موریسون" سرسختانه قصد دارند کودکی را به فرزندی قبول کنند و نمی توانند صاحب فرزندی از خود شوند.اما وقتی یک پسر هفت ساله در خانه آنها را می زند،زندگی آنها کاملا زیرو رو می شود...
دو شریک می بینند که شرکت دات کام خود قبل از اینکه آنلاین شود سقوط می کند. فرانک (آدام ترز)، مجردی شکست خورده، با اکراه به خانه پدر و مادرش نقل مکان می کند، در حالی که جاش (اندرو مک کارتی)، یک متخصص کامپیوتر با همسر و پسرش، یافتن یک شغل واقعی را غیرقابل تصور می داند...
پس از به ارث بردن یک استراحتگاه خانوادگی در هاوایی، خانواده وایات آن را در وضعیت بسیار فرسوده ای می یابند که پس از تلاش برای تعمیر آن تصمیم به فروش آن می گیرند.
زمانی که جفری وایت (بری باستویک) تصمیم به ازدواج مجدد میگیرد، سه دختر سهقلویش، مگان، لیزا و جسی (با بازی جوی کریل، لینا کریل و مونیکا لیسی)، سعی میکنند او و سوزان اورز (هیلی میلز) را دوباره به هم برسانند.
وقتی جسد یک نگهبان زندان سابق که زندگی سه فرزند خوانده و دخترش را تبدیل به جهنم کرده بود در محل حفاری باستان شناسی پیدا می شود، مظنونین زیادی به میان می آیند ...
یک جوان انگلیسی از طبقه کارگر با یک وارث آمریکایی دوست داشتنی ازدواج می کند، اما سعادت زناشویی آنها به زودی با شروع ساختن خانه ای در زمینی که ادعا می شود نفرین شده است، قطع می شود...
مادربزرگی در جستجوی اربابی برای نوه اش "لارل" است. وقتی یک متقاضی با گذشته ای اسرارآمیز کار را بدست می آورد،"لارل" قسم می خورد گذشته او را افشا خواهد کرد. در همین حین مادرش تلاش می کند او را بدست آورد...
مارتین دورنلی جوانی است که در خانواده ای آشفته بزرگ شده است. این شرایط باعث شده است که او به یک شخصیت جایگزین پناه ببرد. با کمک یک زن مهربان، مارتین می تواند با مشکلاتش کنار بیاید و به زندگی عادی بازگردد...
دو مرد مسلح پس از سرقت از یک بانک ، کارمندی را گروگان می گیرند و به آپارتمان کوچکی منتقل می کنند.گروگان میداند که آنها بلاخره اور را می کشند و او هیچ راهی را برای فرار ندارد و تنها کاری که می تواند انجام دهد این است که پشت ساعت مچی خود کلمه کمک را بنویسد و به گردن یک گربه ببندد.تا اینکه بلاخره یک دختر جوان ساعت مچی را می بیند و ....