همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
Sara Haden
نام اصلی : Sara Haden
پیشه : موسیقی متن,بازیگر زن
تولد : November 17, 1899 در Galveston, Texas, USA
مرگ : September 15, 1981 (age 81) در Woodland Hills, Los Angeles, California, USA
"دیوید" همسرش را از دست داده و به همراه پسرش "دیوی" زندگی می کند.آنها در مزرعه ای دورافتاده زندگی می کنند.او می خواهد پسرش طبق خواسته های همسر خود با تحصیلات خوب،یادگیری انجیل و آداب و رسوم مناسب بزرگ شود."ریچل" خدمتکاریست که به او فروخته می شود."دیوید" او تصمیم می گیرد با او ازدواج کند تا "دیوی" مادری برای خود داشته باشد و...
جف، سرپرست یک کاروان پیشگام، پسر فراریای به نام بن را همراه میکند. این موضوع و همچنین درگیری با باجناق آشپز، باعث ایجاد تنش در گروه میشود. در ادامه، فروش غیرقانونی تفنگها توسط برخی از مسافران، به حملات سرخپوستان منجر شده و سفر آنها را مختل میکند.
یک اسقف که تلاش می کند کلیسای جدید بسازد، برای بدست آوردن راهنمایی دست به دعا می برد. فرشته ای پدیدار می شود اما راهنمایی های او در مورد بدست آوردن پول نیست و...
اندی مانند پدرش برای تحصیل به کالج واینرایت می رود. به طور اتفاقی او دختری بلوند و زیبا را در قطار می بیند و هر بار که او را می بیند به طور متناوب به او چشمکی می زنند و...
"تس" و "سم" در یک روزنامه کار می کنند اما زیاد از یکدیگر خوششان نمی آید، ولی در نهایت آنها عاشق یکدیگر شده و ازدواج می کنند. "تس" زن بسیار فعالی بوده و یکی از مشهورترین مدافعان حقوق زنان در کشور است و بخاطر بیش از حد مشغول بودنش فراموش میکند چگونه همسر خوبی باشد...
اندی هاردی در آستانه فارغ التحصیلی از دبیرستان است و تصور می کند که کار بزرگی را انجام داده، بنابراین منشی را به نام کاترین لند استخدام می کند. کاترین و پولی بندیکت، دوست دختر اندی، به او کمک می کنند تا امتحان انگلیسی خود را قبول شود...
« بيگ جان مك مسترز » ( گيبل ) و « اسكوار جان سند » ( تريسى ) دو جويندهى نفت هستند كه فراز و نشيبهاى مالى آنان با مشغلههاى عاطفىشان در هم آميخته است.
« آلفرد كراليك » ( استوارت ) كه در يك مغازهى فروش كالاهاى چرمى در بوداپست كار مىكند ، با دختر رؤياهايش كه هرگز او را ملاقات نكرده است ، مكاتبات لطيف و شاعرانهاى دارد ، غافل از آن كه اين دختر ، « كلارانوواك » ( سولاون ) كارمند تازه استخدام شدهى همان مغازه است...
« ریچارد بارى » ( ویلن ) ، تولید کننده ى ثروتمند صابون که همسرش را از دست داده ، دختر کوچولوى خود به نام « باربارا » ( تمپل ) را روانه ى مدرسه میکند تا در کنار بقیه ى بچه ها بزرگ شود. اما سر راه مدرسه بر اثر حادثه اى فرصتى به وجود می آید تا « باربارا » ، زندگى مستقلى را در پیش بگیرد.