همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
در آینده ای که روبات های خانگی رایج هستند، یک مرد جوان شریک ایده آل خود را خلق می کند. او یک دوست دختر مصنوعی را زنده می کند که شروع به نشان دادن احساسات می کند. اما با گذشت زمان او به این فکر می کند که آیا احساساتش واقعی هستند یا برنامه ریزی شده.
تیم والیبال دبیرستان کاراسونو، علیرغم حضور رقبای سرسخت در تورنمنت هاروتاکا، با موفقیت از مرحله مقدماتی این مسابقات در استان میاگی گذر کرد و به دور سوم راه یافت.
کاترینا و دوستانش با شاهزاده جوانی روبرو میشوند که فقط کاترینا میداند او قهرمانی از یک بازی ویدیویی با آیندهای شوم است. آیا او میتواند او را نجات دهد؟
چهار گروه موسیقی IDOLiSH7، TRIGGER، Re:vale و ŹOOĻ، با جذابیتهای منحصربهفردشان، در یک اجرای زندهی مشترک حضور پیدا میکنند تا یک رویداد سرگرمی بزرگ را رقم بزنند.
میدان آنسامبل، ساختمانی نوساز در قلب شهر، محل رفتوآمد تعداد بیشماری از مردم است. این ساختمان، چهار دفتر متعلق به آیدلهایی را در خود جای داده که روزهایشان را به آوازخوانی و رقص میگذرانند.
میدوریا، شوتو و باکوگو با بزرگترین آشوب تاریخ بوکو نو هیرو آکادمیا روبرو میشن و فقط دو ساعت زمان دارن تا دنیا رو نجات بدن! در حالی که این سه دانشآموز برای کارورزی رفتن پیش قهرمان نامبروان، اندوور؛ میدوریا و دوست جدیدش رودی به جرم نکرده، تو لیست تحت تعقیبای اینترپل قرار میگیرن. آیا دکو و دوستش میتونن هیومرایز رو در نابود کردن تمام کوسههای جهان ناکام بذارن؟
ایزوکو "دکو" میدوریا و دانش آموزان همراهش در کلاس 1-اِی از دبیرستان قهرمانانه یو اِی انتخاب شدن تا در یک برنامه امنیتی در جزیره نابو شرکت داشته باشن. برای کسب تجربه بیشتر و تقویت کردن مهارت هاشون، قهرمانان با خدمات کوچک و کمک به مردم در امور روزمره شروع به فعالیت میکنن.
یوکی، که به عنوان یک شیطان درجهمیانه به دنیا آمده، یک وظیفه داشت: نابود کردن گروه قهرمانان. اما وقتی که کشیش گروه، سسیلیا، را دید، عمیقاً به او دل باخت. اکنون این شیطان عاشق قسم خورده است که احساساتش را ابراز کند، حتی اگر به معنای خیانت به پادشاه شیطان باشد. آیا عشق بین این دو دشمن قسمخورده شکوفا خواهد شد؟
پس از یک حادثهی تروما که به پایان دوران تدریسش منجر میشود، ری هیتوما مطمئن است که از انسانها نفرت دارد. با این حال، زمانی که یک آگهی استخدام برای "معلمی که واقعاً به دانشآموزانش اهمیت میدهد" میبیند، ناخواسته مجبور به درخواست میشود. بهمحض اینکه متوجه میشود که استخدام شده، درمییابد که دانشآموزانش نیمهانسانها هستند. آنچه در ابتدا بهعنوان یک شغل آغاز میشود، به سفری برای بهبودی تبدیل میشود؛ سفری برای معلمی که ایمانش به انسانیت را از دست داده و دانشآموزانی که آرزوی آن را دارند. این سفر نهتنها ارتباط جدید و عمیقتری را میان آنها شکل میدهد، بلکه به هریک فرصتی میدهد تا دوباره به زندگی و امید دست یابند. در این مسیر، ری و دانشآموزانش یاد میگیرند که چگونه با یکدیگر بهعنوان خانوادهای حمایتگر و مهربان ارتباط برقرار کنند.
کابوکو (Kaboku) همیشه فقط با جریان زندگی پیش رفته، انگار که داره با ریتم طبل انتظارات بقیه قدم برمیداره: پدر و مادرش، مدرسه، برنامههای آینده. همهچیز براش قابل پیشبینی، امن و... خالیه. اما یه شب که کابوکو تا دیروقت توی مدرسهست، یه دفعه دختری رو میبینه که تنهاست و داره با حرکات وحشی و پرشور، یه فضای خالی بتنی رو به یه بوم نقاشی تبدیل میکنه. این دختر، هیکاری واندا (Hikari Wanda)، عضو کلوب رقص هیپهاپه. کابوکو یهو دلش میره براش، ولی بیرون اومدن از پیله خودش کار سادهای نیست. کلوب پر از دخترهاست و همهشون، خب، خیلی ازش بهترن. چیزی که پیش رو داره معلوم نیست و این ترسناکه، ولی در عین حال، برای اولین بار تو زندگی کابوکو... یه طعم واقعی از آزادیه.
ایچیرو ساتو (Ichiro Sato) تقریباً به اندازهای که یه دانشآموز میتونه معمولی باشه، معمولیه... به جز استعداد بالای افتادن توی موقعیتهای کاملاً ناخوشایند و شدیداً پرریسک با معلم جدی و بیتعارفش، کانا کوجیما (Kana Kojima)!
پادشاهی فورلند یک کشور جزیره ای است که در شمال اقیانوس اطلس واقع شده است. این کشور به طور مشخص دارای 52 کارت بازی "X" است که به عنوان منشاء اصلی کارت های بازی در نظر گرفته می شود. این کارت ها که هر کدام دارای یک توانایی ماوراء طبیعی هستند، می توانند قدرت خود را به یک فرد واجد شرایط، یعنی یک «بازیکن» اهدا کنند. روزی کارت های «ایکس» که قرار بود تحت حمایت دولت باشد، در سرتاسر کشور پراکنده شد و به دلیل اختیاراتی که افراد به دست آورده بودند، دردسرهای زیادی را به وجود آورد. در خفا، پادشاه ماموریتی را به پینوکل، یکی از بزرگترین شرکت های کشور سپرد: پیدا کردن کارت هایی برای پایان دادن به هرج و مرج محیط. روز، فین، کریس، لئون، وندی و ویجی کارمندان ساده خودروساز پینوکل هستند. در شب، آنها اعضای "High Card" هستند، یک گروه مخفی متشکل از بازیکنانی که ماموریت آنها جمع آوری کارت ها است.
Otome Game no Hametsu Flag Shika Nai Akuyaku Reijou ni Tensei Shiteshimatta X . دخترکی پس از مرگ، در دنیای یک بازی ویدئویی دوباره متولد میشود. اما هنگامی که درمییابد نقش او در این دنیا، شخصیت منفی داستان است که به نابودی ابدی محکوم خواهد شد، برای تغییر سرنوشت خود و رهایی از این پایان غمبار، دست به کار میشود.
تسوباسا، کارمند جدید شرکت ضبط بزرگ گاندارا موزیک، به سرپرستی واحد آیدول "B-PROJECT" منصوب می شود. این واحد از سه گروه آیدول تشکیل شده است. تسوباسا در حین کار با این گروه از جوانان با شخصیت های متفاوت، درگیر حوادث و اتفاقات مختلفی می شود.
یک روز، پسر دبیرستانی یامادا به دختر زیبایی به نام شیرائیشی در پله ها برخورد می کند. وقتی هوشیار می شوند، متوجه می شوند که بدن هایشان جابجا شده است. با گذشت زمان، این دو متوجه می شوند که این تنها اتفاق عجیب و غریب در مدرسه نیست.
تو یه زندان تو ژاپن جوتارو کوجوی ۱۷ ساله زندگی می کنه: یه آدم وحشی، مبارز و خلافکار که یه نیروی غیر قابل کنترل تسخیرش کرده! سرتاسر دنیا نیروهای شیطانی در حال بیدار شدنن: “استند”ها، موجودات وحشتناک نامرئی که به حاملاشون قدرتهای بی نظیری می دن.جوجو برای نجات مادرش باید نیروی تاریک وجودش رو مهار کنه و به مصر سفر کنه تا خون آشام صد ساله ای که دنبال خون اعضا خونواده اشه رو شکست بده. ولی این راه رو به این آسونی نمی شه رفت؛ چون دشمنان زیادی قصد دارن در مقابلش ایستادگی کنن .
دو دختر دبیرستانی، یکی کوچکتر و شدیداً عصبی به نام پوپوکو و دیگری بلندقد تر و خونسردتر به نام پیپیمی در هر قسمت کارهای عجیب و غریبی انجام می دهند . . .
هنگامی که نامزدی او با شاهزاده بدون تشریفات به پایان می رسد، جزئیات زندگی گذشته ایلین نجیب زاده جوان با عجله برمی گردد و به او کمک می کند تا بفهمد که در دنیای یکی از بازی های مورد علاقه اوتوم زندگی می کند - به عنوان بزرگترین رقیب قهرمان! با این حال، حافظه او حفره های داستانی بیشتری دارد تا فن تخیلی بد... و تنها قطعیت این است که اگر او کاری را سریع انجام ندهد، مرگ او کاملاً مطمئن است. نمی توان به قهرمان/عشق-علاقه اصلی اعتماد کرد، پس چرا نمی بینیم که آخرین رئیس چه می گوید؟
آنگه یوکی، پسری که تنهاست و نمیتواند وارد جمع شود و خانوادهای ندارد. او شهر خود را ترک میکند و به دنبال هنرمندی میرود که او را تحسین میکند و در همان حین، با نبرد بین اکلیپس و لاس ادن مواجه میشود و نفسش برای اجرای پرشور و هیجانشان بند میآید و ناگهان با درد عجیبی مواجه میشود...
کاترینا کلائس ۸ ساله، تنها دختر یک دوکه که زندگی آروم و به دور از دغدغه ای رو سپری می کنه؛ البته تا زمانی که سرش به سنگ میخوره و یادش میاد که اون اصلا دختر یک دوک نبوده. او در واقع اوتاکویی بوده که در زندگی پیشین خودش، بعد از اینکه تا صبح بیدار میمونه تا بازی اُتومه مورد علاقه ش رو بازی کنه، تو راه رفتن به مدرسه جونش رو از دست میده. بعد از پی بردن به اینکه محیط اطرافش به طرز عجیبی آشناست، کاترینا با فهمیدن این موضوع که در دنیای فورچون لاور(بازی اُتومه که در زندگی قبلیش بازی میکرد) به عنوان شخصیت منفی زن دوباره متولد شده، شُکه میشه. شخصیت منفی زن در این بازی معمولا یا کشته یا تبعید میشه، پس کاترینا تصمیم میگیره با اتکا بر دانش خودش از هر پیشامد بدی جلوگیری کنه. ولی آیا اصلا برای شخصیت بد، پایان خوبی میشه تصور کرد؟