همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
وقتی هیولاهای دوپانت، که از قدرت حافظه گایا استفاده میکنند، در شهر بادخیز فوتو شروع به فعالیت میکنند، شوتارو جوان دستیار کارآگاه نارومی سوکیچی میشود و روزهایش را صرف تعقیب او میکند.
در محلههای فقیرنشین متولد و بزرگ شده، ماجراجوی ۲۹ ساله، هاجیمه شینونه، اکنون زندگی آرامی را در روستای کومای میگذراند. اما روزهای صلحآمیز او دستخوش تغییر میشود زمانی که متوجه میشود لیروی، دختربچهای رها شده، مورد حمله یک اسلایم قرار گرفته است. او که تحت تأثیر ناامیدی لیروی قرار میگیرد و به یاد گذشتهاش میافتد، او را به روستا میبرد. هاجیمه و لیروی فصل جدیدی را آغاز میکنند که مملو از چالشهای غیرمنتظره و روزهای دلنشین است!
توی یه آینده نزدیک که تمدن نابود شده، گیر (Gear) تو یه مغازه ضایعاتی با کیو-۰۲۱۳ (Qu-0213) و وایت بر (White Bear) کار میکنه و جنسای دزدی رو جمع میکنن. یه روز یه مأموریت عجیب میگیرن که یه چیز مهم بدزدن، ولی خیلی زود قاتلای حرفهای میافتن دنبالشون.
گذشته خیالی تاریک کونوها (Konoha Satou) به واقعیت تبدیل میشه وقتی بهعنوان ایانا (Iana Magnolia)، شخصیت شرور داستان فانتزیای که تو نوجوانی خودش نوشته بود، دوباره متولد میشه. حالا که تو نقشی گیر افتاده که خودش با دقت طراحی کرده بود تا منفور باشه، یادآوری همه جزئیات یه مسئله مرگ و زندگیه. آیا میتونه سرنوشت این شخصیت رو عوض کنه و به یه چیز آروم و خوب تبدیلش کنه؟
میرا (MIRU)، یه ربات بدون سلاح که تو یه آینده خیلی دور به دنیا اومده، تو زمان سفر میکنه تا به آدمای دورههای مختلف کمک کنه. میرا با آدمای جورواجور از زمانها و مکانهای مختلف روبهرو میشه، آدمایی که با وجود مشکلاتشون، با اراده زندگی میکنن. از طریق دیدار با میرا، این آدما قدمهای کوچیک ولی مهمی به جلو برمیدارن. این قدمها، مثل «اثر پروانهای»، موجهای تغییر درست میکنن و به سمت یه آینده بهتر پیش میرن.
پس از یک مرگ مرموز، پادشاه گری به عنوان آرتور لیوین در قاره جادویی دیکاتن دوباره متولد می شود. اگرچه او به عنوان یک نوزاد وارد زندگی دوم خود می شود، اما خرد قبلی او باقی مانده است. او شروع به تسلط بر جادو می کند و با گذشت سالها مسیر خود را جعل می کند و به دنبال اصلاح اشتباهات زندگی گذشته خود است.
در سال ۲۰۵۲ میلادی، جهان در صلحی بیسابقه به سر میبرد که داروی مُسکن «هاپونا»، ساختهی دکتر عصبشناس، اسکینر، نقشی اساسی در برقراری آن داشت. هاپونا که به عنوان یک «داروی معجزهآسا» بدون هیچ عارضهی جانبی شناخته میشد، به سرعت در سراسر جهان توزیع گشت و انسانها را از درد رهایی بخشید. اما روزی، خالق این دارو، دکتر اسکینر، به طور ناگهانی ناپدید شد و کسی از محل اختفای او خبر نداشت. سه سال بعد، اسکینر دوباره ظاهر شد، اما این بار نه به عنوان یک ناجی، بلکه همچون اهریمنی که قصد نابودی جهان را در سر داشت. فاش شد که هاپونا در حقیقت دامی مرگبار بوده و مصرفکنندگان آن پس از سه سال به بیماری لاعلاجی مبتلا شده و جان خود را از دست خواهند داد. اسکینر پیامی برای جهانیان فرستاد: «تنها ۳۰ روز فرصت باقیست. اگر تا پیش از پایان این مهلت مرا بیابید، بشریت شانس بقا خواهد داشت.» تنها امید باقیمانده برای انسانها، دستیابی به تنها واکسن موجود است که در دستان اسکینر قرار دارد و شرط او برای تحویل آن، پیدا کردن خودش است. به منظور مقابله با این توطئهی هولناک، پنج مامور زبده از نقاط مختلف جهان گرد هم آمده و تیمی ویژه تحت عنوان «لازاروس» تشکیل دادهاند. آیا آنها موفق به نجات بشریت خواهند شد؟ و نیت واقعی اسکینر از این اقدامات چیست؟