همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
Stefan Mihailescu-Braila
نام اصلی : Stefan Mihailescu-Braila
پیشه : بازیگر مرد
تولد : February 3, 1925 در Braila, Braila, Romania
مرگ : February 3, 1996 (age 71) در Bucharest, Romania
در دوران کمونیستی در رومانی، یک خبرنگار یک شبکه فوقالعاده سازمانیافته از یک کارخانه شرابسازی محلی را پیدا میکند. کل فیلم یک هجو از قوانین اقتصادی و اجتماعی پوچ رژیمهای کمونیستی است.
"مامور مولدوان" باید پرونده یک سرقت را حل کند.بانک مرکزی توسط گروهی افراد حرفه ای به سرعت مورد سرقت قرار می گیرد.او تلاش می کند رهبر گروه را از طریق برادرش دستگیر کند و...
یک دهقان رومانیایی که برای دیدار با دوستش که در یک هتل در ساحل دریای سیاه کار میکرد، به آنجا رفته بود، با یک تاجر آمریکایی ثروتمند که شبیه او بود، اشتباه گرفته می شود ...
کمیسر پلیس بانام مولدوان ماموریت می یابد تا در باره قتل عام زندانیان سیاسی در زندانی در نزدیکی بخارست پایتخت رومانی بوسیله نیروهای موسوم به گارد آهنین تحقیق بعمل آورد. در جریان این فتل عام مخالفان سیاسی رژیم فاشیستی حاکم از جمله تعدادی از فعالان کمونیست به قتل می رسند …
داستان در رومانی پس از جنگ جریان دارد ، یک کمونیست که در طول جنگ توسط فاشیست ها شکنجه شده بود، اکنون یک کارآگاه پلیس است و قصد دارد شهر خود را از وجود گانگسترها و بازار سیاه پاک کند...
فیلمی کمدی دربارهی دو کلاهبردار به نامهای تمیستوکل و آلکو که با وعدهی ازدواج، زنان را فریب داده و پولشان را میدزدند. این فیلم در دوران کمونیستی رومانی ساخته شده و از محبوبترین کمدیهای آن دوران است.
به منظور جلوگیری از اقدام انتقام جویانهی ارتش آلمان به دلیل کُشته شدن یکی از سربازانش، روشنفکرانِ یک روستا دور هم جمع می شوند تا دلقک روستا را متقاعد کنند که قتل را به عهده بگیرد و جان اهالی روستا را نجات دهد...
این فیلم داستان دانیلا پرپلیاک مردی احمق و دست و پا چلفتی که کارها را معکوس انجام می دهد است. یک بار او برای فروش یک جفت گاو نر خوب و سالم راهی بازار شد. در راه بازار گاوها را با یک کیف پول خالی عوض کرد. اما این تنها شروع ماجراهای دانیلا است...