همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
در پاریسِ پانزدهم اوت، زنی باید کشته شود و قاتل قصد دارد تا پیش از نیمهشب عمل کند. در این میان، لیزا در آپارتمانش بیدار میشود و متوجه خلوتی خیابانها و گرمای شدید میشود. او به سرعت از رفتن همسرش، والتر، برای دیدار با خانوادهاش مطلع میشود و با تنهایی پیش رویش مواجه میگردد. آیا دو پلیس در این شهر میتوانند از رویارویی با یکدیگر بپرهیزند؟
لودو، در سال ۱۹۳۴ در نرماندی فرانسه، توسط عمویش، آمبرواز، که بادبادکساز است، بزرگ میشود. او با لیلا، دختر کوچکی، دوست میشود. پس از پنج سال، آنها همدیگر را گم میکنند، اما با دیدار مجدد، عشق بینشان شعلهور میشود. جنگ آغاز میشود و آنها را دوباره از هم جدا میکند. لیلا مجبور به فرار به لهستان میشود و لودو پیش عمویش میماند. اما لودو برای یافتن معشوقهاش به هر کاری دست میزند...