همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
Richard Bohringer
نام اصلی : Richard Bohringer
پیشه : کارگردان,بازیگر مرد,نویسنده
تولد : January 16, 1942 در Moulins, Allier, France
میشل فقط رویای موتورسواری را در سر می پروراند و با پسر بزرگش، لئو، و دوستانش رفت و آمد می کند. در 50 سالگی، او باید با بچهای که به تازگی از همسر سابقش به دنیا آمده است کنار بیاید و تلاش میکند تا اشتباهات مشابهی را تکرار نکند، در حالی که سعی میکند پسر خوبی باشد...
داستان این فیلم درباره ی خانمی مسن است که در بارسلونا زندگی می کند. او به طور غیر منتظرانه ای دخترش که حدود 30 سال پیش ترکش کرده است را ملاقات می کند و درخواست می کند که 10 روز را با او بگذراند و…
داستان این فیلم که در اواسط دهه ۷۰ میلادی اتفاق می افتد، درباره یک نویسنده آمریکایی به نام رولاند (برد پیت) و همسرش ونسا (آنجلینا جولی) است، می باشد که پس از آغاز سفرشان به فرانسه با مشکلاتی رو به رو شده و زندگیشان به چالش کشیده می شود...
سرگرد “کولچاک” قهرمان واقعی جنگ، همسر و پدری فداکار است. روزی او با “آنا” عشق زندگی و همسر بهترین دوستش برخورد می کند. انقلاب در قلب او همزمان می شود با انقلاب در کشورش آغاز می شود…
در پاریس در زمان اشغال نازی ها، سوفی خجالتی و دست و پا چلفتی (رومن بورینگر) برای ایرن بریس (النا سافونووا)، خواننده زیبا و شیک کلاسیک، برای نواختن پیانو استخدام می شود...
در سال ۱۹۶۰، در یک شهر ساحلی نزدیک نَنت، ژان ریپوش به همراه همسرش لیلیان، چهار فرزندشان و پدر لیلیان، لوسین، زندگی میکند. ژان وقت خود را بین اداره کسبوکار لولهکشی و ساخت یک ماکت برای کارناوال نَنت تقسیم کرده است.
لوئیس، پسری نه ساله از پاریس، تعطیلات تابستانی خود را در شهری کوچک در بریتانی می گذراند. مادرش کلر او را نزد دوستش مارسل و همسرش پلو در حالی که او دومین بچه اش را به دنیا می آورد، اسکان داده است. در آنجا لویی با مارتین، دختر ده ساله همسایه دوست می شود و ...
دیوید، یک معلم موسیقی جوان، با جولیا، مادر شاگردش، رابطه نامشروع دارد. یک شب، او مورد حمله وحشیانه یک غریبه قرار میگیرد و توسط دنیل، آدمکشی که برای کشتن شوهر جولیا و دزدیدن چند میکروفیلم استخدام شده، نجات مییابد.
ویک 13 ساله که یک دانش آموز جدید در دبیرستانش می باشد، طولی نمیکشد که با پسری بنام "پنلوپ" آشنا می شود و آنها به شدت عاشق یکدیگر می شوند. از آنجایی که پدر و مادر ویک معلول هستند، زمانی که ویک و پنلوپ می خواهند یه یک مهمانی بروند پای مادربزرگ به داستان باز می شود و...