همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
Stuart Gordon
نام اصلی : Stuart Gordon
پیشه : کارگردان,نویسنده,تهیه کننده
تولد : August 11, 1947 در Chicago, Illinois, USA
جوایز : برنده 9 جایزه و نامزد دریافت 11 جایزه دیگر.
مردی کت و شلوار پوش، با چهره ای غمگین در روز جمعه محل کار خود را ترک می کند. او در مقابل یک پیشگو برای فال تاروت توقف می کند. پیشگو به او می گوید "تو متعلق به اینجا نیستی"، جمله ای که در نهایت او را وارد دنیای زیرزمینی نیویورک می کند...
یک جوان سرگردان زمانی که توسط یک گانگستر برای کشتن یک حسابدار استخدام می شود، همه چیز را اشتباهی پیش می برد و از همین رو یک گروه از اراذل و اوباش ها اکنون به دنبال او هستند و سعی دارند کارش را تموم کنند ...
جان کانیون یکی از آخرین کارآفرینان مستقل صنعت حمل و نقل فضایی است. از او خواسته می شود بدون اینکه سوالی بپرسد محموله ای مشکوک را از زمین به فضا ببرد که...
دکتر"فینستون" همه چیز دارد، همسری زیبا و حرفه ای موفق به عنوان یک دندان پزشک. اما هنگامی که متوجه خیانت همسرش می شود همه چیز برای او تغییر می کند. او که عقل خود را از دست داده روی بیماران خود شکنجه های وحشتناک اجرا می کند...
مردی به همراه خانواده اش به ایتالیا سفر می کند تا در قلعه ای که به تازگی به ارث برده اند زندگی کند. اما او به زودی می فهمد که آنها تنها سرنشینان آنجا نیستند...
امريکا، قرن بيست و يکم. براي جلوگيري از افزايش جمعيت، قانوني اجرا مي شود که بر طبق آن هر زن فقط حق به دنيا آوردن يک فرزند را دارد. «جان برنيک» (لامبر) و همسرش «کارن» (لاکلين)، که پس از مرگ فرزند اولش اينک براي بار دوم باردار شده، قصد فرار از مرز را دارند، اما دستگير مي شوند. «کارن» مي گريزد و «برنيک» به سي و يک سال زندان در قلعه اي مدرن محکوم مي شود.
در آیندهای دور، بشر جنگهای جهانی را برای نبردهای تک نبردی رها کرده است. جهان به دو ابرقدرت متضاد تقسیم شده است که هر طرف توسط قهرمانان آموزش دیده معرفی می شود...
مخترعي حواس پرت به نام «وين سالينسکي» (مورانيس) به شدت مشغول کار روي اختراع مهمش، اشعه ي کوچک کننده است. در اثر يک اتفاق، ماشين کوچک کننده به کار مي افتد و فرزندانش و فرزندان خانواده ي دوستش «تامپسن»، کوچک مي شوند. «سالينسکي» ناخواسته بچه ها را با آشغال ها به حياط مي اندازد و بچه ها مي فهمند که براي رسيدن به خانه بايد چندين کيلومتر از ميان «جنگل» چمن حياط بگذرند.
عده ای از مردم به دلیل وجود طوفان و رعد و برق های شدید، در یک خانه توقف می کنند و در آنجا با دو عروسک ساز و مجموعه ای از عروسک های عجیب و غریبشان آشنا می شوند که...