همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
Michael Radford
نام اصلی : Michael Radford
پیشه : کارگردان,بازیگر مرد,نویسنده
تولد : February 24, 1946 در New Delhi, British India
جوایز : 2 مرتبه نامزدی جایزه .اسکار. همچنین 19 جایزه و نامزد دریافت 10 جایزه دیگر.
این فیلم به داستان زندگی آندریا بوچلی ، خوانندهی نابینای مطرح و سرشناس ایتالیایی میپردازد. او که در همان کودکی از تنبلی چشم رنج میبرد ، به دلیل علاقهی فراوان به موسیقی در آموزشگاهی به یادگیری پیانو پرداخت و همزمان به اپرا روی آورد و…
لورا “دمی مور” خود را وقف کارش میکند تا بتواند روزی به عنوان اولین مدیر ارشد زن شرکتی که در آن کار می کند منصوب شود. پس از بروز بحران مدیران ارشد قصداخراج او را دارند اما هابز “مایکل کین” نظافت چی ساختمان، لورا را مطلع کرده و نقشه ای برای سرقت از شرکت را با او در میان میگذارد...
«باسانیو» (فاینز) برای خواستگاری از «پورشیا» (کالینز) به سه هزار سکه نیاز پیدا می کند و دوستش، «آنتونیو» (آیرونز) برای تهیه ی این پول به نزول خوار یهودی، «شایلاک» (پاچینو) روی می آورد. اما «شایلاک» به شرطی این پول را در اختیار «آنتونیو» می گذارد که در صورت بازپرداخت نشدن وام در تاریخ مقرر، «آنتونیو» به جایش تکه ای از گوشت بدنش را تقدیم کند.
«ماريو» (ترويزي)، پستچي ساده و کم بضاعتي در يک جزيره ي مديترانه اي است که زندگي اش به واسطه ي آشنايي با «پابلو نرودا» (نوآره)، شاعر شيليايي تبعيدي دگرگون مي شود. پس از رفتن «نرودا» از محل، «ماريو» که ذوق شعري در خود کشف کرده و چشمش بر زيبايي هاي شاعرانه ي محيط و مردمان پيرامونش باز شده، وارد فعاليت هاي سياسي مي شود...
در دهه 1940 در کنیا، یک رابطه عاشقانه بین یک اشرافزاده بریتانیایی و یک زن شوهردار، رسواییای را به راه میاندازد که جامعه خوشگذران "دره خوشبختی" را تکان میدهد.
سال 1984. در شهر «ايراستريپ يک» که قبلا لندن بوده و اکنون پايتخت يکي از سه ابر قدرت جهان يعني «اوشينا»ست، «وينستن اسميت» (هرت) پس از شکنجه هاي شديد جسماني و رواني سرانجام مي آموزد که تنها به «برادر بزرگ» عشق بورزد...