همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
پسر جوانی به نام علی، سعید کنگرانی، که با خانوادهاش در محلههای حاشیهنشین تهران زندگی میکند پدر بیمارش، اسماعیل محمدی، را برای معالجه به بیمارستان بزرگی میبرد، نمیتواند پدرش را بستری کند و در پیادهرو کنار نردههای بیمارستان چند روزی را سپری میکنند تا این که با شخصی به نام سامری، عزتالله انتظامی، روبهرو میشوند. پدر از او کمک میخواهد، سامری به پدر و پسر میگوید که اگر میخواهند به سادگی پول زیادی به دست آورند فردای آن روز صبح زود ساعت شش سر چهارراه منتظر او باشند
«ایوب» چون معتقدات خاصی دارد برای اینکه در محله بدنام نشود به منظور قطع رابطه ی برادرش «طاهر» با یک خواننده ی کاباره به نام «شهین» او را راهی اهواز می کند....
وقتی دو مرد جوان فقیر، مرد ثروتمندی را که تصمیم به خودکشی دارد نجات میدهند و از او مراقبت میکنند، او از زندگی بخش دیگر جامعه و افراد فقیر آگاه میشود.
حسن (رضا ارحام صدر) آرايشگر جواني است كه درآمد كافي ندارد و تنگناهاي مالي او را مستأصل كرده است. مادر حسن (گيتي فروهر) كه نااميدي فرزندش را مي بيند وصيت نامه ي شوهرش را به حسن مي دهد و حسن درمي يابد كه پدرش مبلغ هنگفتي نزد چنگيز (اكبر خواجوي) به امانت گذاشته است. چنگيز حاضر به بازپس دادن بدهي خود نمي شود و در نزاع با حسن از هوش مي رود. حسن كه تصور مي كند چنگيز را به قتل رسانده با شاگردش غلام (سيدعلي ميري) مي گريزد و از شهر خارج مي شود. از طرف ديگر هوشنگ (فرخ ساجدي)، كه جوان شيادي است، به نسرين (مينو)، دختر چنگيز، ابراز علاقه مي كند. حسن در بيابان كوزه اي مي يابد و پريزاد به حسن ياري مي رساند تا طلب خود را از چنگيز بازپس گيرد. پس از آن حسن با دختري كه كاملاً به پريزاد شباهت دارد پيمان زناشويي مي بندد.