همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
Hugh Marlowe
نام اصلی : Hugh Marlowe
پیشه : بازیگر مرد
تولد : January 30, 1911 در Philadelphia, Pennsylvania, USA
مرگ : May 2, 1982 (age 71) در New York City, New York, USA
المر، مردی خانه به دوش است که بسیار بی خیال و راحت زندگی را می گذراند تا اینکه توجهش به بنیادی مذهبی جلب می شود. بنیادی که خواهر شارون، یک مبلغ مذهبی با نفوذ، برای مردم سخنرانی های آتشین می کند و آنها را به مسیحیت فرا می خواند ...
فضانوردانی که از سفر به مریخ باز می گردند در یک پیچ و تاب زمانی گرفتار می شوند و به سمت زمین پساآخرالزمانی پرتاب می شوند که توسط جهش یافته ها پر شده است...
پس از اینکه "ویکتور اسکات" داداستان جاه طلب به اشتباه مردی بیگناه را پای صندلی الکتریکی می فرستد، از کار خود استعفا داده، به مشروبات الکلی روی می آورد و وارد دنیای تبهکاران می شود...
پس از حمله خشونتآمیز به ستوان ادوارد گارنت، همکار افسرش، سروان کرن شفر از سوارهنظام، در دادگاه نظامی محاکمه میشود. بعدها، او دوباره به ارتش و هنگ کاستر در فورت لینکلن داکوتا میپیوندد و گروهبان میشود، جایی که با دشمن قدیمی خود روبرو میشود.
یک فدراسیون سیاره اى ، نمایندهاى به نام « کلاتو » ( رنى ) را همراه با روبات بزرگى به نام « گورت » به زمین مى فرستد تا به مردم زمین درباره ى آزمایشهاى هسته اى ویرانگرشان هشدار دهند . سربازى امریکایى به وحشت مى افتد و به سوى « کلاتو » شلیک مى کند . اما « کلاتو » مانع از آن مى شود که « گورت » زمین را نابود کند…
« ايو هرينگتن » ( باكستر ) ، بازيگرى جوان و شيفته و والهه ى دنياى نمايش است كه يك شب با اميد و آرزو خود را به رختكن ستارهى بزرگ برودوی، « مارلو چانينگ » ( ديويس ) مىرساند، و يك داستان غم انگيز و جذاب از زندگى خود را براى او و دوستانش تعريف مىكند...
"هری فابین" مردی لندنی با نقشه هایی جاه طلبانه است که هیچگاه به نتیجه نرسیده است، اما وقتی در باشگاه کشتی که توسط پسرش "کریستو" اداره می شود با "گریگریوس" کشتی گیر مشهور بین المللی برخورد می کند، نقشه های در سر می پروراند که بلیت رسیدن به ثروت برای اوست...
وقتى "آلونزو اسميت" ترفيع مى گيرد و مأمور مى شود تا به نيويورك برود ، هيچ كس در خانواده ى او از اين تغيير مكان خشنود نيست. اسميت ، ابتدا به رغم اكراه همه در تصميم خويش مصر است اما سپس قبول مى كند تا هم راه خانواده در سنت لوييس بماند ...