همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
Donald O'Connor
نام اصلی : Donald O'Connor
پیشه : کارگردان,بازیگر مرد,موسیقی متن
تولد : August 28, 1925 در Chicago, Illinois, USA
مرگ : September 27, 2003 (age 78) در Calabasas, California, USA
جوایز : برنده 1 جایزه گلدن گلاب. همچنین 3 جایزه و نامزد دریافت 3 جایزه دیگر.
خوان ، یک خدمتکار جوان و زیبا ، با تام میلفورد تاجر ثروتمند شهر نیویورک آشنا می شود و شروع به معاشرت می کند. خوان که از آوردن او به آپارتمان کوچکش که با هم اتاقی اش آدری مشترک است خجالت می کشد ، تام را به یک آپارتمان شیک می آورد که...
"مالی" و "دونا" به همراه سه فرزندشان خانواده ای پنج نفره را تشکیل می دهند. پسر آنها "تیم" با دختری به نام "ویکی" آشنا شده و همین موضوع باعث می شود تا خانواده در خطر فروپاشی قرار گیرد...
ملوین ، عکاس مجله Look ، با جودی آشنا می شود و او می خواهد با او ازدواج کند. پدرش مخالف این موضوع است و به عنوان آخرین چاره ، ملوین قول می دهد عکس جودی را روی جلد شماره بعدی بگیرد ، کاری که گفتن آن آسان تر از انجام آن است...
در سال ۱۹۲۷، دان لاکوود و لینا لامونت یک زوج مشهور هنری هستند. اما لینا عشق روی صحنه را با عشق واقعی اشتباه می گرد. دان همراه شریک قدیمی خود کاسمو، تلاش زیادی کرده تا به جایی که امروز در آن قرار دارد برسد. دان آهنگ های زیبایی را در جدیدترین فیلم خود و لینا می خواند. اما با وجود تلاش های بسیار لینا، باز هم صدای کس دیگری را روی او می گذارند. کتی سلدن به عنوان یک بازیگر بلندپرواز وارد صحنه می شود و دان حین کار با او در فیلم، عاشق او می شود. آیا کتی مراتب موفقیت را طی می کند یا این که دچار سقوطی که شایسته ی آن است می شود؟
پیتر خود را در پشت خطوط ژاپنی در برمه گرفتار می یابد. فرانسیس، یک قاطر ارتشی سخنگو، او را به مکان امنی می برد. وقتی پیتر می گوید که حیوان او را نجات داده است، او را در بخش روانپزشکی می برند ...
سه پسر خانواده ى « ژست » تحت قیمومیت زن مهربانى به نام « پاتریشا براندون » ( تاچر ) هستند که از آنان مراقبت مىکند. « براندون » به خاطر بدهىهایش مجبور مىشود الماس گرانبهاى « آب آبى » را بفروشد. اما یکى از برادران ، « بوژست » ( کوپر ) متوجه مىشود که « براندون » الماس را با الماس بدلى عوض مىکند. سالها بعد « بوژست » براى جلوگیرى از رسوایى « براندون » الماس قلابى را مىدزدد و به لژیون خارجى ملحق مىشود. سپس از برادرهایش نیز مىخواهد تا به او بپیوندند.