همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
Lindsay Anderson
نام اصلی : Lindsay Anderson
پیشه : کارگردان,بازیگر مرد,نویسنده
تولد : April 17, 1923 در Bangalore, Karnataka, British India [now India]
مرگ : August 30, 1994 (age 71) در Angoulême, Charente, France
جوایز : 1 مرتبه نامزدی جایزه .BAFTA Film Award. همچنین 2 جایزه و نامزد دریافت 6 جایزه دیگر.
لاوتون، یک قاتل، اورتون و هورتون همگی در هتل گابریلا اقامت دارند. اشتباهات مبتنی بر زبان توسط کارکنان باعث می شود این سه مرد جلسات مربوطه خود را به هم بزنند و به موقعیت های خنده دار کشیده شوند...
مین، سال 1954. در خانه ای ییلاقی، دو خواهر بیوه ی سالخورده، «سارا وبر» (گیش) و «لیبی استرانگ» (دیویس)، هر کدام به شیوه ی خود، شاهد پایان فصل تابستان و گذر عمرشان هستند (در ایام جوانی، همیشه حضور وال ها در ماه اوت در نزدیکی ساحل نشانه ی تغییراتی بوده است).
«اريک ليدل» اسکاتلندي (چارلسن) و «هارولد ايبراهمز» (کراس) - پسر يک يهودي اهل ليتواني - با پيراهن انگلستان در مسابقات دوي المپيک سال 1924 پاريس شرکت مي کنند و برنده ي مدال طلا مي شوند...
«میک تراویس» (مکداول)، کارآموز فروشندگی در یک کمپانی قهوه، راهوچاه حرفهاش را میآموزد و پلههای ترقی را طی میکند. اما بهزودی متهم به جاسوسی میشود و پس از فرار، در راه سرنوشت خود، هر از گاهی به کاری روی میآورد و پستی و بلندیهای بسیاری را پشتسر میگذارد. سرانجام تصممی میگیرد ستاره سینما بشود، اما وقتی در حین امتحان بازیگری، میخواهند لبخند بزند، میبیند که دلیلی برای لبخند زدن ندارد، داستان نیز آرامآرام به انتهای خود نزدیک میشود…
ترم جديد يک دبيرستان شبانه روزي خصوصي، جايي در قلب انگلستان، آغاز مي شود. پسرها در خوابگاه مستقر مي شوند. مدير دبيرستان، «آقاي کمپ» (لو) معلم جديدي را معرفي مي کند و ظاهرا همه چيز روال عادي خود را پيدا مي کند...
» فرانک « ( هریس ) با این فلسفه که » هر چیزى که دیدى و دلت خواست، مىروى و به دست مى آورى «، و با سوداى رسیدن به ثروت و شهرت، کار در معادن شمال انگلستان را رها مىکند تا به عنوان خشنترین بازیکن یک تیم راگبى انگلیسى راه موفقیتش را هموار کند.