همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
Edward Clark
نام اصلی : Edward Clark
پیشه : بازیگر مرد,نویسنده
تولد : May 6, 1878 در Liban, Russia
مرگ : November 18, 1954 (age 76) در Hollywood, California, USA
ملوین ، عکاس مجله Look ، با جودی آشنا می شود و او می خواهد با او ازدواج کند. پدرش مخالف این موضوع است و به عنوان آخرین چاره ، ملوین قول می دهد عکس جودی را روی جلد شماره بعدی بگیرد ، کاری که گفتن آن آسان تر از انجام آن است...
"کری" با آرزوهای بزرگ سوار قطار شیکاگو می شود.او کاری به عنوان تعمیرکار کفش پیدا کرده و همسر خواهرش تمام هزینه های او را پرداخت می کند.سپس او یکی از انگشتانش را زخمی کرده و اخراج می شود."چرالی دورت" فروشنده ای که در قطار با او آشنا شده به نجاتش می آید و...
« گاى » ( گرینجر ) ، قهرمان تنیس ، در قطار با مردى به نام « برونو » ( واکر ) آشنا میشود که پیشنهاد عجیبى به او میدهد : « برونو » همسر « گاى » را بکشد و « گاى » هم در عوض پدر « برونو » را بکشد ...
یک استاد دانشگاه سعی می کند با استفاده از یک شامپانزه آزمایشگاهی شهرت شخصی و حرفه ای خود را حفظ کند تا ثابت کند که محیط بر وراثت در رشد رفتاری غلبه دارد...
یک نویسنده دیوانه یک خدمتکار را پس از مقاومت در برابر پیشرفت های او می کشد. نویسنده برای مخفی کردن جسد از برادرش کمک می گیرد و مشکلات غیرمنتظره ای برای هر دوی آنها ایجاد می شود....
با توطئه ی حساب شده ،مجرمی که به تازگی از زندان آزاده شده قاتل جلوه داده میشود. او تلاش میکند پیش از آن که پلیس او را به جرم قتل دستگیر کند قاتل واقعی را بیاید...
"استن کارلیسل" جاه طلب به عنوان دستیار برای روانکاوی به نام "زینا کرامبین" که با "پیت" الکلی ازدواج کرده کار می کند.این زوج روش مخصوصی را ابداع کرده تا ادعا کنند می توانند ذهن دیگران را بخوانند.برنامه آنها تا زمانی که "پیت" به الکل روی آورد موفقیتهای زیادی بدست آروده بود."استن" قصد دارد روش آنها را یاد گرفته و کارناول را به عنوان یک روانکاو موفق ترک کند اما...
لورد فرانسه ، سال 1858."برنادت سوبيرو" ، دختر دهقانزاده اى است كه با اعضاى خانوادهاش در زندان شهر زندگى مىكند. يك روز « برنادت » هنگام جمع كردن هيزم ، « مريم باكره » ( دارنل ) را در غارى مىبيند. « مريم مقدس » از او مىخواهد كه كف غار را بِكند تا به آبِ شفابخش برسد ...
پائولا میمون زن نمای قبراق و سرحالی ست که اطراف آسایشگاه قدیمی و چندش آور پرسه میزند، دکتر فلچر مدیر این آسایشگاه میباشد و پائولا هر چند وقت یک بار برای به دام انداختن طعمه خود به ماهیت واقعیش ( گوریل ) باز میگردد...