همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
جانی برای کمک به پدرخواندهاش راهی یک ماموریت میشود و به طور ناخواسته با پدر واقعیاش، پرکاش، روبرو میشود. پرکاش سالها پیش مجبور به رها کردن او شده بود، اما اکنون به دنبال آشتی است.
این برنامه به مناسبت بزرگداشت مهمترین و تأثیرگذارترین رویدادهای فرهنگی سال برگزار میشود. این مراسم با بیش از ۱۰۰ بخش جایزه متنوع، اجرای زنده موسیقی و حضور مهمانان سرشناس، به دنیای فرهنگ شکوه و هیجان میبخشد.
آل کاپون، گانگستر بدنامی بود که به دلیل زخمی در صورتش، «صورتزخمی» نامیده میشد. او در سال ۱۹۱۹ به شیکاگو رفت و با همکاری جانی توریو، در دهه ۱۹۲۰ یک امپراتوری جنایتکارانه در زمینه قمار را در این شهر بنیانگذاری کرد.
این فیلم ، گزارشی افشاگرانه است که بر پایه تحقیقات گسترده از گروههای مختلف جامعه، از جمله مجریان قانون، اعضای باندهای بزهکار، زندانیان، مهاجران و افراد معتاد، تدوین شده است. این گزارش به بررسی قاچاق فنتانیل و پیامدهای ویرانگر آن بر تمامی لایههای اجتماع میپردازد.
برونو، پدر مجردی که پس از پایان درمان سلامت روان همسر سابقش، تری، مجبور است به مدت ۳۰ شب با او زندگی کند، باید دید آیا میتواند در این شرایط آشفته دوام بیاورد یا خیر.
تَنوی راینا، که زنی مبتلا به اوتیسم است، متوجه میشود پدر فقیدش که در ارتش هند خدمت میکرده، رؤیایی داشته است؛ او میخواسته پرچم را در یخچال طبیعی سیاچن برافراشته کند. با وجود محدودیتهایی که برای افراد دارای اوتیسم در خدمات نظامی وجود دارد، تَنوی تصمیم میگیرد این مأموریت را به سرانجام برساند.
آلن به شهر خود بازمیگردد و میبیند که خواهر اوتیسمیاش، کوئین، تحت حمایت مادر سلطهگرشان قرار دارد. آلن که مصمم است به او کمک کند تا به رؤیایش برای رقصنده شدن برسد، برای فرار با او نقشهای میکشد.
فرنکی، مادری جوان که دچار اختلال درک زمان است، برای درک گذر زمان با چالشهای زیادی روبرو میشود. او با استفاده از نوارهای کاست برای جهتیابی در زندگی، شغل پرخطری را از یک زن مرموز میپذیرد تا بتواند از خانوادهاش حمایت کند، بیخبر از پیامدهای شومی که در پیش رو دارد.
منطقه «جافنای کوچک» در پاریس، قلب یک جامعه پر جنب و جوش تامیلی است. مایکل، یک افسر پلیس جوان، مامور میشود تا به یک گروه تبهکار نفوذ کند. این گروه به باجگیری و پولشویی برای شورشیان جداییطلب سریلانکا شهرت دارد. اما هرچه مایکل بیشتر در دل این سازمان نفوذ میکند، وفاداری او در برابر یکی از پنهانترین و قدرتمندترین باندهای پاریس مورد آزمایش قرار میگیرد.
خواهر لوسی، که راهبهای فداکار است، بعد از گذشت ۲۰ سال زندگی در صومعه، تصمیم به فرار میگیرد تا عشق دوران جوانی خود را پیدا کند. این تصمیم، شروع یک ماجراجویی بینظیر برای اوست.
بعد از اینکه میرا از مشکلات آشوین آگاه میشود و او را ترک میکند، آشوین که یک فیلمساز است، تمام درد و رنج خود را در قالب یک فیلمنامه تخلیه میکند. هنگام ارائه این فیلمنامه، با خودش فکر میکند که آیا واقعاً چنین پایانی را برای داستان زندگی واقعیاش میخواهد.
خانوادهای در خانه پدری که به تازگی فوت کرده، یک صندوق گنج پر از طلا پیدا میکنند. چیزی که در ابتدا مثل یک رؤیای شیرین به نظر میرسد، تبدیل به یک کابوس میشود. آنها توسط صاحب اصلی طلا، یک لپرکان (Leprechaun) شیطون و مرگبار، تحت تعقیب قرار گرفته و کشته میشوند.
اود، جوانی از اهالی بوتون، دل به دختری به نام آده میبازد که از بالی به آنجا مهاجرت کرده است. رابطه آنها در ابتدا بسیار خوب پیش میرفت و آنچنان زیبا بود که گویا دنیای هستی تنها متعلق به این دو نفر است.
مربی مغرور بسکتبالی که به دلیل رانندگی در حالت مستی (DUI) محکوم شده، برای انجام خدمات اجتماعی باید به بزرگسالان دارای تفاوتهای عصبی (Neurodivergent) آموزش دهد. پیشداوری اولیه او رفتهرفته از بین میرود، زیرا بازیکنانش دیدگاهی تازه به زندگی به او نشان میدهند.
در ۲۴ آگوست ۱۹۸۱، لاریسا و ولادیمیر ساویتسکی، زوج جوانی که تازه زندگی مشترک خود را آغاز کرده بودند، سوار بر هواپیمای مسافربری آن-۲۴، عازم سفری هوایی از کومسومولسک-آن-آمور به مقصد بلاگووشچنسک شدند. اما ۳۰ دقیقه مانده به فرود، در پی برخورد با هواپیمای دیگری، این هواپیما در ارتفاع بیش از ۵ کیلومتری از سطح زمین به تکههای کوچک خرد شد. در آن لحظه...
این داستان زندگی سوپراستار، دیوید پادیکال، را دنبال میکند. دیوید بازیگر خوبی است، اما در نقطهای از زندگیاش مجبور میشود به درون خود نگاه کند تا شخصیت واقعیاش را پیدا کند و از ظاهر یک ستاره فراتر برود.
نورا، موسیقیدان پیشین، برای پرورش فرزندش به حومه شهر نقل مکان میکند. هنگامی که همسرش برای کار سفر میکند، او با چالشهای مادر بودن به تنهایی، زندگی در خانهای جدید و اشتیاقهای موسیقایی دیرینهاش روبرو میشود. نورا برای غلبه بر این چالشها به ساختن موزیکویدئوهای خیالی پناه میبرد.