همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
الیزابت که از شوهرش جدا شده، خود را تنها می یابد و مسئول مراقبت روزانه از دو فرزندش است. او در یک برنامه رادیویی شبانه مشغول به کار می شود و در آنجا با طالولاه ، جوانی که تصمیم می گیرد زیر پر و بال خود بگیرد، آشنا می شود ...
سامی فابلمن جوان که در دوران پس از جنگ جهانی دوم در آریزونا بزرگ میشود، با رسیدن به سنین نوجوانی آرزوی فیلمساز شدن را دارد، اما به زودی یک راز خانوادگی درهم شکسته را کشف میکند و درک میکند که چگونه قدرت فیلمها میتواند به او کمک کند تا حقیقت را ببیند...
اطلاعات زیادی در مورد فاجعه ای که آنا و هانا از آن فرار کرده اند یا تلاش هایی که برای رسیدن به جزیره متروک انجام داده اند، در دست نیست. هنگامی که آنها خانه متروکه ای را در تپه های شنی و آب پیدا می کنند، آنا به روال معمول مراقبت از هانا باز می گردد...
یک خواننده رپ بی انگیزه از جنوب آسیای جنوبی به همراه سه دزد دیگر برای اولین بار قصد دزدی از یک فروشگاه مواد غذایی متعلق به پدر دوست سابقش را دارند تا الماس عروسی او را بدزدند و نامزدی در انتظار او را مختل کنند...
داستان عاشقانه پر هرج و مرج مرد و دختری که مدام در مکان نامناسب و در زمان نامناسب عاشق یکدیگر می شوند، گویی خدا از فریب دادن آنها لذت می برد و به راحتی به آنها فرصتی برای با هم بودن نمی دهد...
یک معلم بداخلاق و همسر مهربانش بر سر موضوع بچهها با هم درگیر میشوند، اما سرنوشت نادری باعث میشود که آنها به روشهایی ارتباط برقرار کنند که هرگز فکرش را نمیکردند...
النور باهوش، پرشور و آزاد، کوچکترین دختر کارل مارکس است. در میان اولین زنانی که مضامین فمینیسم و سوسیالیسم را به هم پیوند زد، در نبردهای کارگری شرکت کرد و برای حقوق زنان و لغو کار کودکان مبارزه کرد. در سال 1883 او با ادوارد آولینگ آشنا شده و زندگی او توسط یک داستان عاشقانه پرشور اما غم انگیز شکسته می شود...
برای اینکه همکلاسی هایش را از قلدری کردن باز دارد، قهرمان داستان، کامیا تورو، به دختری از کلاس خود، هینو مائوری، اعترافات دروغین می کند. مائوری با وجود اینکه میداند اعتراف دروغ است، با این سه قانون کنار می آید : «تا بعد از مدرسه با من صحبت نکن»، «مختصر ارتباط برقرار کن» و «عاشق همدیگر نشویم». این دو قول میدهند که عاشق هم نشوند، اما با شناختن یکدیگر، خود را به سمت یکدیگر جذب میکنند...
در سال 1968 جهان با شیوعی که امروزه به عنوان "شب مردگان زنده" شناخته می شود، تکان خورد. در سالگرد این رویداد یک گروهی به زودی یاد می گیرند که بچه ها نباید با مرده ها بازی کنند...
خانواده ای به مزرعه ای در زادگاه مادری نقل مکان می کنند. یکی از بچه ها روشن بین است و به همراه خواهرش شروع به کشف رازهایی می کنند که در مزرعه اتفاق افتاده است...