همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
یک دیرینه شناس و همسرش یک مادر و نوزاد برونتوزاروس را در آفریقا کشف می کنند و سعی می کنند از آنها در برابر گروهی از شکارچیان که قصد دستگیری دایناسورها را دارند محافظت کنند...
مولی، روسپی سابق، با کمک ستوان اندروز توانسته زندگی خیابانی خود را ترک کند. او حقوق می خواند و زندگی عادی دارد. هنگامی که اندروز توسط یک باند وحشی کشته می شود، او به عنوان فرشته به خیابان ها باز می گردد تا قاتلان خود را پیدا کند...
پس از بازگشت از ویتنام، یک سرباز متوجه میشود که محلهاش به شدت خراب شده است . او با برخی از دوستان خود تماس می گیرد و با هم نقشه ای برای خلاص شدن از شر باند طراحی می کنند...
این بار «دوستان» فقط چهار نفر هستند: نکچی، مئاندری، ماسکتی و ساسارولی. با اینکه آنها پیر شدهاند، هنوز عاشق سپری کردن وقت خود با شوخیهای نمیتوانستنی به همه در هر نوع شرایطی هستند. ماسکتی در یک کلینیک سالمندان بستری است. دوستانش به او ملحق میشوند و شوخیهای بسیاری را در آنجا انجام میدهند. آنها تصمیم میگیرند یک شوخی نهایی و باورنکردنی را به بقیه بیماران کلینیک بزنند...
ادگار، یک قاچاقچی جنسی، مردان خود را می فرستد تا گروه هایی از زنان را به ملک خود در جنگل فریب دهند، آنها را زندانی کنند و بفروشند. یک زن قوی فکر از فروش امتناع می کند و نقشه فرار می کشد، در حالی که دختران دیگر را متقاعد می کند که به او بپیوندند...
کارگردان مایکل آپتد پس از 7 سال انتظار با همان گروهی از بزرگسالان متولد بریتانیا در مورد تغییراتی که در طول هفت سال گذشته در زندگی آنها رخ داده است، مصاحبه می کند...
یک دزد چیره دست توسط افراد شبیه به جیمز باند و ملکه انگلیس فریب داده می شود تا یک جواهر ارزشمند را از یک مکان به شدت محافظت شده بدزدد و سپس باید به پلیس کمک کند تا آن را پیدا کند...
آمریکاییهایی که در تعطیلات در دریای کارائیب به سر میبرند، شبها به تور اهالی جزیره نزدیک میروند و مراسم محلی وودو را تماشا میکنند. اندکی پس از آن، آنها خود را در جزیره سرگردان و تحت حمله دشمنان ناپیدا می یابند. آنها یکی یکی با پایان های خشونت آمیز روبرو می شوند...
یوگی و دوستانش به اشتباه سوار هواپیمای معروف هاوارد هیوز به نام "گُنجَشک دریایی" میشوند. آنها به طور تصادفی هواپیما را روشن میکنند، بنابراین تصمیم میگیرند با آن پرواز کنند و در طول مسیر به حیوانات و مردم کمک کنند.