همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
سلین در 22 سالگی چندین شوک دریافت می کند: پدرش می میرد و او متوجه می شود که او به فرزندخواندگی گرفته شده است. او ارث خود را رد می کند، بنابراین نامزدش او را ترک می کند...
آوریل 1957: هواپیمای مهندس فابر در مکزیک سقوط می کند . او متوجه می شود که در سال 1938 پدر شده است. او با کشتی از نیویورک به فرانسه می رود و با سابث جوان و بامزه آشنا می شود...
مردی که فروشندهی خردهپای مواد مخدر در پاریس است و رؤیای مهاجرت به استرالیا با دخترش و راهاندازی یک شیرینیفروشی را در سر دارد، پیشنهاد یک معاملهی بزرگ کوکائین را میپذیرد. اما آنچه به نظر یک کاسبی ساده میرسد، به داستانی از تلاش برای بقا در دنیای زیرین خلافکاران تبدیل میشود.
در آغاز تابستان، آگات به مونتروی فرانسه، خانهی خود، بازگشته است. او در تلاش است تا با مرگ همسرش کنار بیاید و به فعالیت حرفهای خود در حوزه کارگردانی سینما ادامه دهد. با این حال، با ورود غیرمنتظره یک زوج ایسلندی، یک شیر دریایی و همسایهای که آگات همیشه به او علاقه داشته اما هرگز رابطهای با او نداشته است، آگات نیروی لازم را برای از سر گرفتن زندگیاش پیدا میکند.
مرد سیاه پوستی برای انجام ماموریتی وارد اسپانیا می شود و افراد مختلفی را ملاقات می کند و در هر ملاقات یک کبریت بین آنها رد و بدل می شود تا در نهایت ماموریتش را به انجام می رساند و …
استفان مارگل یک صنعتگر ثروتمند و مهمتر از همه یک اغواگر است. او که متقاعد شده است همسرش سوفی سوار هواپیماشده است، جولی را به خانه می آورد. اما یک ضربه غافلگیرکننده مانع از رفتن سوفی می شود و او در نیمه های شب به طور غیرمنتظره ای برمی گردد و آنها را غافلگیر می کند...
روایت فردی الکلی و مأیوس که وقتی با زنی عجیب و غریب در کالسکه راه آهن روبرو می شود، به یک نقطه عطف در زندگی خود می رسد: عاشق یکدیگر می شوند اما، زن ترکش می کند...
"الیزابت" و "سایمون" هنگامی که "سایمون" برای لحظه ای می میرد و سپس به زندگی باز می گردد، دو ماه است که عاشق هم هستند. "سایمون" نمی خواهد آزمایشات دیگری دهد اما آنها با احتمال مرگش روبرو هستند. آنها در نهایت به دوستان نزدیک خود "جروم" و جودیت" که هر دو روحانی هستند، در مورد این اتفاق می گویند و...
برای خوشحال کردن سسیل، تام قبول میکند که سگ نژاد شیهواهوای همسایه مردهاش را به سرپرستی بگیرد. در این میان، گرتا، بازیگری که ماشینش خراب شده، غمگین است زیرا سگ و دستیارش در تصادف با اتوبوس کشته شدهاند. از سوی دیگر، فرانک و لولا در نگاه اول عاشق یکدیگر میشوند.