همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
اقتباسی از رمان "بدن های پست" اثر "اولین وو"، نگاهی به زندگی یک رمان نویس جوان، معشوق احتمالی او و تعدادی از جوانانی است که لندن را در دهه 1930 زیبا کردند...
یک نگهبان زن، شیفتهٔ یکی از ساکنان مجتمع میشود. او برای نجات جان معشوق خود، جانش را به خطر میاندازد و این اتفاق، رابطهٔ آنها را دگرگون میکند. پایان این داستان عاشقانه، نامعلوم است.
در شب کریسمس، وینی پو در تنظیم درخت کریسمس خود با مشکل مواجه است. پو لیز می خورد و می افتد و قفسه ای را می شکند که هدیه ای را که برای پیگلت ساخته بود ...
در اکتبر 1989، بخشی از محلهی کرویتسبرگ در برلین غربی به نام SO 36، به مدت 28 سال به دلیل دیوار برلین از بقیهی شهر جدا شده بود. دانشجویان، هنرمندان، بوهمیان و مشتریان دائمی بارها، در میان ساختمانهای فرسوده رونق گرفته بود...
1 مرتبه نامزدی جایزه .گلدن گلوب. همچنین 5 جایزه و نامزد دریافت 10 جایزه دیگر.
مادري بدلیل موقعیت شغلی اش فرصت زیادی برای گذراندن با دخترش را ندارد. در یک روز عجیب و غریب، جای آن دو عوض می شود و هر کدام در جسم دیگری قرار می گیرد و اکنون باید به نحوه زندگی دیگری عادت کند...
«مرد مورچهای» یک تقلید مسخرهآمیز فیلم هیولایی است که عاشقانه ساخته شده است، اما با حضور بازیگران آلمانی زبان در صحنهای پراکنده در مکزیک دهه 1950 ...
یک کمدی تلخ و شیرین است که بر تمایل فزاینده جوانان اروپای شرقی برای مهاجرت به غرب تمرکز دارد سورینا تصمیم می گیرد که باید به مزار پدرش رفته و از او "نشانه" بخواهند. چند ثانیه بعد ، لوسی با بطری به سرش ضربه می زند و ...
مادری که در شرایط اسفبار زیر یک آپارتمان در رومانی زندگی میکند، پس از اینکه شوهرش در دوران سخت پس از کمونیسم شغل خود را از دست میدهد، برای تأمین معاش هفت فرزندش تقلا میکند.
بادی (ویل فرل) در پرورشگاهی در نیویورک زندگی می کند. شب کریسمس می پرد در کیسه بابانوئل و او هم از همه جا بی خبر، بادی را با خودش به قطب شمال می برد. در آنجا پری ها تصمیم می گیرند که بادی را بزرگ کنند و به او هم نگویند که در حقیقت انسان است. سال ها بعد وقتی که بادی از این راز باخبر می شود تصمیم می گیرد به نیویورک بازگردد تا پدر واقعی خودش را پیدا کند...