همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
در طول شیوع اولیه بیماری همه گیر در سال 2020، داستان های به هم پیوسته سه قهرمان زن به طور همزمان در شهرهای مختلف در سراسر چین رخ می دهد. فیلم «قهرمان» داستان هایی از عشق، ایمان، شجاعت و قدرت را روایت می کند...
داستان کانتی شاران مودگال، از جانبداران سرسخت لرد شیوا، مردی ساده، پدری مهربان و شوهری دلسوز است. یک روز پسرش، ویوک، به خاطر رفتار غیراخلاقی سرزنش می شود و از مدرسه اخراج می شود. پس از رویارویی، کانتی متوجه می شود که پسرش قربانی اطلاعات نادرست و گمراهی شده است. کانتی غمگین و ناتوان از مدیریت بحران، تصمیم می گیرد با خانواده اش شهر را ترک کند، تا زمانی که...
داستان فیلم بر اساس پرونده یکی از مشهورترین قتلهای برزیل، روایت شده است. آنجلا با رائول آشنا میشود و باور دارد که شخصی را پیدا کرده است که همانقدر که او آزاد است، روح آزاد او را دوست دارد. جذابیت فوق العاده باعث میشود که این زوج همه چیز را رها کنند و به رؤیای بازسازی زندگی خود در ساحل بپردازند. اما رابطه به سوء استفاده و خشونت منجر میشود و ...
دختری به نام استلا در سال آخر دبیرستان خود به دنبال شادی و سرگرمی میگردد. او با کشف یک باشگاه شبانه معروف در پاریس به نام Bains Douches، شبهای دیوانهوار دهه 80 ها را تجربه میکند. دوستانش در حال تحصیل هستند، پدرش با زن دیگری رفته است و مادرش افسرده است. این سال، زندگی او را تعیین خواهد کرد...
یک افسر نیروی دریایی پس از گرفتن فرماندهی از ناخدای کشتی که احساس می کند به شیوه ای ناپایدار عمل می کند، برای شورش محاکمه می شود و کشتی و خدمه آن را به خطر می اندازد...
کارین، یک زن خانه دار 34 ساله، مادر تمام وقت زیگی 17 ساله است. هنگامی که شرکتی که او را استخدام کرده است تحت قوانین سرمایه داری تصاحب می شود، کارین باید بین صادق بودن با خودش یا دروغ گفتن برای محافظت از خود و خانواده اش یکی را انتخاب کند...
خانم شتی یک فمینیست است که در لندن زندگی می کند و می خواهد برای همیشه مجرد بماند. آقای پولیشتی از حیدرآباد در تلانگانا، هند، می خواهد در یک رابطه متعهدانه باشد. به نظر می رسد که این دو در مراحل مختلف زندگی هستند اما به نوعی به هم متصل می شوند...
داستان فیلم فلورا، مادر مجردی را دنبال می کند که با پسرش مکس در حال جنگ است. او در تلاش برای یافتن سرگرمی برای مکس، یک گیتار را از زباله دانی پیدا می کند و متوجه می شود که زباله های یک نفر می تواند نجات یک خانواده باشد...
مردی متوجه میشود که مبتلا به سرطان ریه شده است و سه ماه بیشتر زنده نخواهد بود . او به طور تصادفـی در روزنـامه ، مقاله ای را درباره آسایشگـاهی که بیمارانی که روز های آخـر عمر خود را در آنـجا می گذرانند را می بیند و به آنجا می رود ...
یک هکر کامپیوتری بنام «لیزبت» و یک خبرنگار بنام «میکائل» در مورد یک باند قاچاق دختران تحقیق می کنند. در همین جریان لیزبت به سه قتل متهم می شود و از این رو می گریزد، در حالی که میکائل سعی دارد بیگناهی او را ثابت کند.
یک دی جی رادیویی/سرگرمکننده 30 ساله، ناگهان متوجه میشود که ممکن است پدربزرگ شده باشد. دختر جوانی که ادعا میکند دختر اوست، به همراه نوزادش به دیدنش میآید.
ویل هیز مرد سی ساله ای است که در منهتن نیویورک زندگی می کند . او یک دختر ده ساله به اسم مایا دارد و از همسرش طلاق گرفته است . دخترش مایا سوالهای زیادی از او در مورد زندگی قبل از ازدواجش دارد و دوست دارد بداند والدینش چگونه با هم آشنا شده و به هم علاقمند شده اند . داستان ویل از سال 1992 شروع شده که بعنوان یک سیاستمدار بلند پرواز به نیویورک رفته تا در مبارزات حزبی فعالیت کند . در آنجا او با دوست صمیمی اش راسل آشنا می شود که از لحاظ سیاسی با یکدیگر هم عقیده هستند و همچنین در مدت این سالها با سه زن با خصوصیات اخلاقی بسیار متفاوت در ارتباط بوده است . ویل می کوشد تا ...
همراه با نسخه دوبله فارسی و سانسور شده ( دو زبانه )
CC
نسخه زیرنویس چسبیده
برنده 1 جایزه اسکار. همچنین 26 جایزه و نامزد دریافت 110 جایزه دیگر.
«مایکل کلایتون» (جرج کلونی) که قبلا قمارباز قهاری بوده است، از طرف یک شرکت مهم در نیویورک به عنوان وکیل استخدام میشود. کلایتون در طی یک ماجرا متوجه فعالیت های دیگر شرکت می شود و درصدد سامان بخشیدن به اوضاع بر می آید...
دو دوست صمیمی، در آستانه 18 سالگی، در جریان یک جنگ بین دو باند رقیب مواد مخدر، چیزهایی در مورد گذشته پدران گمشده خود کشف میکنند که باعث میشود دوستی آنها از هم بپاشد. Acerola متوجه میشود که پدرش یک قاچاقچی مواد مخدر است، در حالی که Laranjinha متوجه میشود که پدرش یک پلیس مخفی است. این کشفها باعث میشود که آنها از یکدیگر متنفر شوند و دوستی آنها برای همیشه از بین برود.