همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
داستان زن خانهداری که پس از اطلاع از خیانتهای شوهرش، از یک همجنسگرای دورهگرد دعوت میکند تا برای زندگی نزد آنها بیایید. زندگی هیچ یک از آنها دیگر مثل قبل نخواهد شد...
آرمند، مردی که ماشینهای کشاورزی در کشور میفروشد. درست زمانی که او از زندگی نا امید شده بود ، عاشق دختر جوانی به نام کرلی می شود و از دست والدین و پلیس فرار می کند...
در سال 1917، جمعیت گرسنه ، روسیه تزار را سرنگون کردند و یک دولت تأسیس کردند. بعداً در همان سال، با عدم محبوبیت دولت، آنها نیز توسط یک قیام به رهبری بلشویک ها سرنگون شدند...
در قرن پانزدهم، هم فرانسه و هم انگلیس ادعای خونی برای تاج و تخت فرانسه داشتند. جوآن جوان با این باور که خدا او را انتخاب کرده است، ارتش پادشاه فرانسه را رهبری می کند. هنگامی که او دستگیر می شود، کلیسا او را به اتهام بدعت برای محاکمه می فرستد اما ...
پنج سارق بانک،شیوه کار خود را به ربودن افراد سرشناس تغییر می دهند.نخستین گروگان آنها یک خواننده است،سپس به سراغ اهداف بزرگ تری می روند،هواپیما ربایی،ریودن سفیری از آمریکای جنوبی و پاپ و...
داستانی عاشقانه که در مناظر باشکوه لاداغ هیمالیا اتفاق می افتد."سمسارا" مردیست که تلاش می کند با انکار دنیا به روشنی معنویات دست پیدا کند.و زنی تلاش می کند عشق و زندگی خود را در دنیا حفظ کند.اما سرنوشت آنها تغییر کرده و با هم گره می خورد...
فیلم آخرین روزهای یک کارخانه را که در آستانه تعطیلی قرار دارد به تصویر می کشد. در میان کارگرانی که مجبور شده اند کار خود را رها کنند، "ژاک" تکنسین جوانی است که مشغول خاموش کردن دستگاههای کارخانه است و...
ولید در حالی که از افسردگی رنج می برد آرزوی حرفه نویسندگی را دارد. او با همسایه خود - یک کلاهبردار کوچک - رابطه برقرار می کند. در حالی که این طرح به یک دوستی غیرمنتظره تبدیل می شود، آنها را به سفری از برخوردهای تاریک سوق می دهد...
پیرمردی با لباس مجلسی و دمپایی در حین تعطیلات توسط خانواده اش در منطقه ای از بزرگراه رها می شود. او بعداً خود را در بیمارستانی میبیند که در آن پرستاری به نام ژژن او را میشکا مینامد...
آنجل، یک برنامه ریز شهری سی و چند ساله، عصبانی است. او که بدون اخطار توسط روسای ظاهراً چپگرا بیکار شده، باز میگردد تا با پدرش، یک مائوئیست سابق، زندگی کند، تنها کسی که او را درک میکند. اما...