همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
داستان این مستند در مورد بازیگر و مدل فقید "اندی ویتفیلد" می باشد. از کارهای برجسته او میتوان به سریال اسپارتاکوس اشاره کرد. "اندی" سرانجام در سال 2011 بر اثر ابتلا به بیماری سرطان، دار فانی را وداع گفت.
«قطعات یدکی خارجی» منطقهای پنهان از مغازههای اتومبیل و انبارهای اسقاطی را به تصویر میکشد که در سایه یک استادیوم بیسبال جدید در کوئینز، محکوم به تخریب هستند. این فیلم، این جامعه پر جنب و جوش مهاجران را - که در آن ضایعات، زباله و بازیافت، تجارتی پررونق را تشکیل میدهند - در حالی که برای بقای روزانه خود تلاش میکنند و با طرح توسعه شهر نیویورک به رقابت میپردازند، به تصویر میکشد.
ادی و خواهر کوچکش جولیا به همراه بهترین دوستشان مکس هنگامی که در حال بازی کزدن در کارگاه پدرشان بودند ، به طور کاملا تصادفی ماشین زمانی که پدرشان ساخته بود را فعال می کنند و پس از چند ثانیه خود را در شصت و پنج میلیون سال قبل می یابند . در همین حین هنگامی که آنها از ترس جانشان به مکان های مختلف فرار می کنند ، یک دایناسور مادر به نام تیرا آنها را به فرزندی قبول می کند ، در ادامه آنها به همراه برادر جدیدشان که یک دایناسور برگ و قدرتمند می باشد ، شروع به ماجراجویی های مختلفی می کنند و هر روز مکان های جدید و نکات جالبی را در رابطه با این دنیای جدید کشف می کنند …..
نشنال جئوگرافیک پوست را جدا می کند تا به اعماق یکی از اسرارآمیزترین موجودات زمین برود و زیست شناسی را با دیرینه شناسی ترکیب می کند تا تمام عظمت و شکوه آن را کشف کند...
داستان در یک جزیره خاص و در یک مدرسه رخ میده زمانی نزدیک به شروع جشنواره ی مدرسه... پسری که عاشق بیسبال و تمام زندگیش را در رقابت با دوستش بوده روزی به دیدار دختری مرموز میرسه دختری با چشم های قرمز به اسم Noruda و طوفانی که به سرعت به سمت مدرسه در حال حرکته ...
زمانی که گروهی از اساسین ها با شکست مواجه می شوند، قاتل حرفه ای و افسانه ای ، Vet Jones برای اتمام حجت با رئیس سابقش به پا می خیزد که هدفش کشتن او و یا پسرش است …
فساد در بخش های پلیس تا رسوایی های نمره گذاری در مدارس، از امور خارج از ازدواج رهبران منتخب ما گرفته تا برنامه های مالی که اقتصاد ما را تضعیف می کند، صداقت از بین رفته است...
جوایز موسیقی بیلبورد مراسمی است که در آمریکا و توسط مجلهٔ بیلبورد از سال ۱۹۹۰ هر ساله برگزار میشود و به برترین هنرمندان جداول موسیقی بیلبورد جایزه میدهد.
در برخی نوشته های تاریخی آمده که شاه بائینانگ در حال گذشت از تنگه مالاما بود که به آیوتابا حمله کند و سپس بعد از یک جنگ طولانی مدت شاه آیوتابا با آن همه عظمتش شکست می خورد ولی چرا؟ به خاطر ارتش مخصوص بئینانگ به نام “مرگ سیاه” …
لی سان سیم (Hyeri) یک کارمند وظیفه شناس و تواناست که تا حد امکان به تمامی کارمندان کمک رسانی میکند اما در قبال زحماتی که میکشد احترامی که باید به او گذاشته نمیشود و همه او را به اسم کوچک خانم لی صدا میزنند تا اینکه یک روز به طور ناگهانی مدیر عامل شرکت میشود که تقریبا در حال ورشکستگی است…
دو دانش آموز دبیرستانی، تایچی و رین در روز روشن ناپدید می شوند. آن دو به دنیایی از شمشیر و جادو وارد شده اند. نهایتا پس از حمله هیولاها، موفق به فرار می شوند، به خاطر توصیه ماجراجویی راه انجمن را در پیش می گیرند. در آنجا، می فهمند که نیروی جادویی بسیار قدرتمندی را تصاحب کرده اند. پس دانش آموزان معمولی دبیرستانی به بزرگترین فریبکاران مبدل می شوند.
لی جه سانگ (Rain) یکی از وکیل های عالی بزرگترین شرکت حقوقی هست که فقط به منافع خودش فکر میکند. طی یک تصادف عجیب و اسرارآمیز به دنیای موازی کشیده میشود جایی که در آن با را شی آن (Lim Ji-Yeon) دوست وفادارش، ازدواج کرده است. را شی آن در دنیایی که لی جه سانگ از آنجا آمده کاراگاه بوده است. اکنون لی جه سانگ یک دادستان سختگیر در قانون است و…
وی دائه هان (Song Seung-Heon) ، سیاستمداری با ظاهر خوب و توانایی بی عیب و نقص در سخنرانیست. طی اتفاق خانوادگی ناگواری که برای او اتفاق می افتد مجبور به ترک آرزوها و خواسته های سیاسی خود میشود. یک روز دا جونگ (Roh Jeong-Eui) دختری هجده ساله به ملاقات او می آید و ادعا میکند که وی دائه هان پدر واقعی اوست و مادر خود را طی تصادفی از دست داده و اکنون به تنهایی از سه خواهر و برادر خود مراقبت میکند. بنابراین وی دائه هان این حقیقت را میپذیرد و سعی میکند با یک نمایش بزرگ، مجددا خودش را برای نماینده مجلس شدن، آماده کند…
هونگ یی یونگ (Kim Se-Jeong) جوان ساده ایست که شاهد یک قتل بوده اما روز حادثه را به یاد نمی آورد و از بی خوابی رنج میبرد. او هم چنان که به دنبال شغل است با جانگ یون (Yeon Woo-Jin) ملاقات میکند که صدای بسیار افتضاحی در خوانندگی اما توانایی بالایی در پیانو زدن دارد! جانگ یون سعی میکند که مشکل خواب کیم سه جونگ را برطرف کند و حقیقت پشت قتل اتفاق افتاده را کشف کنند…
لی سو (Seo Ji-Hoon) پادشاه جوانیست که در سن 23 سالگی درحالی که یک آهنگر بود به طور ناگهانی به پادشاهی چوسان رسید .او در زمان رعیت بودنش، عاشق گائه دونگ (Gong Seung-Yeon) بود و بعد از پادشاه شدنش تصمیم میگیرد که با او ازدواج کند. اما چون گائه دونگ یک رعیت فقیر است این اتفاق غیرممکن میشود. به همین خاطر آژانس خدمه گل را که یک آژانس ازدواج است را استخدام میکند تا گائه دونگ را به یک نجیب زاده تبدیل کنند…
هیزونه اماکازوی رک و بی گناه جزو نیروهای دفاعی تازه کار در نیروی هوایی درجه گیفوعه. هیزونه درگیر این موضوع بوده که بعضی وقت ها سهوا با حرف های بی منظورش موجب ناراحتی دیگران میشده و به همین دلیل به نیروی هوایی پیوسته تا بتونه از بقیه مردم دوری کنه. این تصمیم اون رو با سرنوشتی مواجه میکنه که به طور قابل توجهی مسیر زندگیش رو تغییر میده. یک اژدها که در پایگاه مخفی بوده اون رو به عنوان خلبان خودش انتخاب میکنه. وقتی این اژدها به همراه هیزونه در اسمان پرواز کرد، سرنوشت هیزونه به عنوان خلبان از پیش انتخاب شده بود. این به این معناست که اژدها ها کلیدی دارند به سوی اینده دنیا...
پارک سون جا (کیم هه سوک) یک مادر معمولی کره ای است که صاحب یک رستوران کوچک است. او سه دختر، یک شوهر دائم الخمر، مادرشوهری بدجنس و مشکلات مالی فراوان دارد. اما با وجود تمام این مشکلات، او هرکاری که می تواند برای آینده ی فرزندانش می کند تا آن ها به دانشگاه رفته و به سرنوشت او دچار نشوند.
دختران باشگاه ادبیات می خواهند همدیگر را بیشتر بشناسند: به سوال پاسخ دهید" تنها کاری که قبل از مرگ می خواهی انجام بدهی چیست؟" یکی از دختر ها می گوید"سکس". این کلمه هر کدام از آن ها را تکان داده و طوفانی به راه می اندازد، با شخصیت ها و پیش زمینه ها و مسیرهای متفاوت خنده دار،دردناک، احساسی و... در راه بزرگسالی.
یک متخصص طب سنتی در تایوان و یک برنامه نویس آمریكایی-تایوانی در سانفرانسیسكو خانه های خود را در یک قرارداد جسورانه با هم مبادله می کنند و سفری پر اسرار و غیر منتظره را آغاز می کنند...
هان یون سئون (Lee Yo-Won) به عنوان بازپرس در کمیسیون حقوق بشر فعالیت میکند. مبنای فعالیت های او تنها براساس حقیقت است به همین خاطر همه فکر میکنند که او حس هم دردی با هیچکس ندارد. وی رازی در زندگی خود دارد که نمیتواند به هیچکس بگوید. از طرفی بائه تانگ هائه (Choi Gwi-Hwa) که یک فرد پرهیزگار در حل پرونده هاست. او در گذشته یک دادستان بوده و اکنون به عنوان بازپرس به کمیسیون حقوق بشر منتقل شده است. هان یون سو و بائه هانگ تائه در مورد همه چیز اختلاف دارند، اما آنها برای افرادی که به کمک آنها نیاز دارند بایکدیگر همکاری می کنند.
قهرمان ما می فهمد که مدرسه از او می خواهد به یک کلاب ملحق شود و در حین جست و جوی مخالف میلش به تجینا-سنپای بر می خورد که سعی دارد در اتاق کلابش شعبده بازی کند. تجینا-سنپای ترس بسیاری از روی صحنه دارد و حالا که بیننده ای دارد تلاش هایش در یک کلمه خنده دارند.
سوباسا اوزارادو سالش بوده، به وسیله یه توپ فوتبال از مرگ نجات پیدا میکنه و از اون موقع فوتبال عشق همیشگی اون میشه. توی 12 سالگی سوباسا و مادرش به شهر نانکاتسو مهاجرت میکنن. اونجا سوباسا یک تیم فوتبال محلی رو میبینه و عضو تیم اون ها میشه و رقیبهای تازه پیدا میکنه ...
حین دوران طولانی جنگ داخلی که شمالی ها را برابر جنوبی ها قرار داد، بسیاری از شمالی ها از هنرهای جادویی سیاه استفاده کردند تا ابرسربازهای هیولایی – تجسم یافته ها- را بسازند. حالا که جنگ تمام شده، این هیولاها باید یاد بگیرند که چگونه در جامعه ای صلح آمیز زندگی کنند، یا اینکه توسط شکارچی هیولا کشته شوند... نانسی اسکال بنکرافت، دختر یک تجسم یافته که به دست یک شکارچی هیولا کشته شد، تصمیم می گیرد تا خود به شکارگر شکارچی تبدیل شود، اما زمانی که با شکارش مواجه می شود او حقیقت دردناکی درباره زندگی تجسم یافته ها را کشف می کند.
این سریال به داستان چهار نفر میپردازد که هر کدام کاملا متفاوت از یکدیگر زندگی کرده اند. یون دونگ جو (Han Ji-Hye) سعی دارد تا زندگی سختی که گذرانده است را جبران کند. او در شش سالگی در یتیم خانه رها شد و هیچ چیز به جز نامش را به خاطر نمی آورد اما با وجود سختی های زیادی که متحمل شده، شخصیت بسیار روشن و مثبتی دارد. از طرفی چا پیل سونگ (Lee Sang-Woo) ، کاراگاه بسیار ماهریست که در کودکی والدین خود را از دست داد و نزد مادربزرگ ثروتمندش بزرگ شد، اما او نیز بخاطر آسیب های روانی که پس از مرگ والدینش متحمل شد و با وجود محبوبیت فراوانی که بین زنان دارد، به هیچ عنوان حاضر به ازدواج نیست و …
زمانی که از لرد ال-ملوی دوم، ویور ولوت بعدی، خواسته می شود تا نسبت به قلعه آدرا ادعای وراثت کند، با شاگردش گری برای برای اینکار راهی سفر می شود. اما تنها آنها نیستند که فراخوانده شده اند. وصیت مالک قبلی اینست که مسابقه ای، شامل لوویاگلیتا ادلفلت- باید برگزار شده و برنده صاحب فلعه می شود.
کامیجوی تومنا یک دانش آموز است که در آکادمی شهر زندگی می کند،مدرسه ای بسیار پیشرفته از لحاظ تکنولوژی. او که لحاظ قدرتی در رده ۰ قرار دارد(بدون هیچ قدرتی به طور ناگهانی قابلیت تصور شکن را پیدا می کند قابلیتی که با آن میتوان هر چیزی را به واقعیت تبدیل کرد. او با دختری به نام ایندکس آشنا میشود که می خواد از دست یک اورگان جادویی و قدرتمند فرار کند او ۱۰۳۰۰۰ عدد کتاب جادوی ممنوعه دارد که آن اورگان هم به دنبال همان هاست.حالا آینده و زندگی این دو به هم پیوند خورده است و او باید به ایندکس کمک کند تا فرار کند.
نگ یونگ بک (Lee Ho-Won) جوان دبیرستانیست که همراه مادربزرگ فقیر خود در شهر کوچکی زندگی میکند و عاشق موسیقی هیپ هاپ است و آرزو دارد که یک رپر شود. به همین خاطر به سئول سفر میکند، درحالی که زندگی در سئول برای او آسان نیست، در دبیرستانی ثبت نام میکند که در آن جا دانش آموز سونگ ها جین (Lee Na-Eun) هم مشغول به تحصیل است. او که آرزوی نویسندگی دارد با بنگ یونگ بک آشنا میشود و این دو سعی میکنند که به هم کمک کنند. از طرفی در همان دبیرستان، کیم ته هوانگ (Shin Won-Ho) که او هم علاقه اش رپر شدن است درس میخواند و از طرف خانواده ثروتمندش حمایت میشود، شروع به اذیت کرذن بنگ یونگ بک میکند.