همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
استفانی نیکولز صاحب مغازه کریسمس است، اما ناگهان با خبر ناگواری روبرو میشود: صاحبملک قصد دارد ساختمان را تخریب کند و قرارداد اجاره مغازهها را فسخ کند. استفانی که ناامید شده، در آستانه کریسمس با مایکل کیلپاتریک، که برای صاحبملک کار میکند، آشنا میشود. مایکل به او کمک میکند تا مغازهاش را نجات دهد و در این میان، عشقی غیرمنتظره بین آنها شکوفا میشود...
سامانتا، یک معلم، برای کریسمس به زادگاهش بازمیگردد، جایی که دوست پسرش الکس به او میپیوندد. وقتی میفهمد الکس ولیعهد مادلویا است، باید تصمیم بگیرد که آیا الکس را به اندازهای دوست دارد که تدریس را متوقف کند و سلطنتی شود.
مدیر یک مرکز خرید که موظف به لغو قرارداد اجاره فروشگاههای کمبازده در کریسمس است، عاشق برادرزادهٔ یکی از مالکان فروشگاهها میشود که به عمهاش کمک میکند در ایام تعطیلات کسبوکارش را حفظ کند.
اولیویا دختر دوازده ساله ایی است که خود را مقصر مرگ دوست خود میداند, گویا او بعد از هربار آواز خواندن باعث احظار یک چهره شیطانی به نام Crooked Man میشود که دیگران را به قتل می رساند...
دنیای هالی زمانی که خواهرزاده اش آرزو می کند بابانوئل حقیقت دارد و باید راست بگوید و دروغ نگوید، کاملا وارونه می شود. شغل و زندگی دوست داشتنی اش درهم برهم می شود، او باید یاد بگیرد که بین حق و باطل قضاوت کند...
وقتی زئوس (ماریو لوپز) به طور تصادفی یک مهمانی مهم را نابود می کند، در بدترین زمان به مدرسه اطاعت فرستاده می شود! سه نفر از سارقان در حال برنامه ریزی برای سرقت هستند...
به عنوان آخرین آرزو، یک مادربزرگ به نام ایوی که اخیراً در بیمارستان بستری شده است، به دختر و نوهاش، سارا، فهرستی از دستاوردهای جشن را با هم قبل از کریسمس موظف میکند، به این امید که ماجراجویی این تجربه، رابطه آنها را ترمیم کند...
وقتی که یک گزارشگر میفهمد که مادرش از یک غریبه کارت هایی دریافت کرده است، تصمیم میگیرد که رد او را بزند. او رازی خانوادگی را کشف میکند که خطرناکتر از آنچه است که تصورش را کرده باشد...
الیزابت چِیس با همسر و دخترش مشغول بازسازی خانه جدیدش است. او یک پیمانکار به نام خاویر را برای کمک استخدام می کند. اما به زودی، الیزابت شروع به مشکوک شدن به خاویر می کند و متوجه می شود که او همیشه خانواده را هدف قرار داده است...