همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
Jean-Louis Trintignant
نام اصلی : Jean-Louis Trintignant
پیشه : کارگردان,بازیگر مرد,نویسنده
تولد : December 11, 1930 در Piolenc, Vaucluse, France
جوایز : برنده 8 جایزه و نامزد دریافت 18 جایزه دیگر.
در زمان جنگ و ویرانی، یک هیزمشکن فقیر و همسرش در جنگلی بزرگ زندگی میکنند. روزی، زن نوزاد دختری را پیدا و نجات میدهد، که تغییری غیرقابلبرگشت در زندگی این زوج و کسانی که سر راه این کودک قرار میگیرند، ایجاد میکند.
گروهبان "دروگو" به قلعه ای در مرز بیایان و کوهستان فرستاده می شود . ماموریت پادگان ، جلوگیری از حمله احتمالی تارتارها از طرف دیگر بیابان است . برخی افسران مشتاقانه منتظر حمله هستند ، برخی دیگر اعتقادی به آن ندارند و برخی از تهدید مبهم استفاده می کنند تا حرفه کاری خود را به جلو ببرند . اما آنها همه چیز خود را قربانی کرده اند ...
یک زوج سالخورده که سابقا استاد موسیقی بوده اند از دیدن گذشته و زندگی خود لذت می برند. اما سکته ای که باعث از کار افتادن دست یکی از آنها و پیامد آن، جنون می شود، باعث می شود…
بر خلاف نظر مادرش، آلبرت دیهوس متوجه می شود که پدرش قهرمان جنگ نبوده است. او تصمیم می گیرد همسرش را ترک کند و به پاریس برود تا بخشی از جنبش مقاومت فرانسه باشد...
آخرین قسمت از سهگانه فیلمهایی در مورد مشغلههای جامعه فرانسوی، اینبار داستان در مورد یک مدل است که در میابد همسایهاش از تجاوز به حریم خصوصی مردم لذت می برد...
سالومه دختری جوان است که بتازگی نوشتن شرح حال خود را به پایان رسانده تا اینکه مجری یک برنامه تلویزیونی به فکر تبدیل کردن داستان او به یک اثر سینمایی می افتد...
"کلود مسولیه" هنگام شکار همراه با "جولین ورسل" به قتل رسیده و اثرانگشت "جولین" بر روی خودروی او پیدا می شود. اما پلیس متوجه می شود "مری کریستین" همسر "جولین" معشوقه "کلود" بوده است و...
امیلیو نوجوانی باهوش و درونگرا است که با عدم تحمل رابطه محرمانه پدرش داریو، استاد دانشگاه چپگرا، و دانشجوی سابقش جولیا زندگی میکند. وقتی ساندرو فراری، معشوق جولیا، در یک ایست بازرسی کشته میشود، امیلیو به پلیس میگوید که چگونه این مرد جوان به خانه آنها رفت و آمد میکرده است.
ملانی از صحبت کردن و چیزهای کوچک لذت می برد. به نظر می رسد شوهرش ویکتور در نهایت آرامش و بی خیالی کارهایش را تحمل می کند. در واقع ملانی سخت در اشتباه است...