همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
دربزرگ آرتور مدتهاست گم شده. آرتور به دنبال اوست و از روی علائم به جا مانده متوجه می شود که او در سرزمین مینی مویهاست. مینی مویها (The Invisibles) موجودات کوچکی هستند که با ذره بین هم دیده نمی شوند……
داستان فیلم درباره "گریسی هارت" مامور FBI است. پس از موفقیت او در دستگیری تروریست ها در مراسم ملکه زیبایی، از او در مراسم های گوناگون تجلیل میشود تا اینکه دوستان او به نامهای "شرلی" و "استن" در لاس وگاس ربوده میشوند. اکنون او تمام تلاش خود را برای نجات آنها از دست ربایندگان انجام میدهد و این در حالیست که...
یک افسانه شهری و کمدی عاشقانه که در آن نولا، ترانه سرای مشتاق، خانه خود در کانزاس را ترک می کند و به شهر نیویورک می رود تا پدر بیولوژیکی خود را پیدا کند ...
یک کارمند سابق دفتر به یک شکمحرفهای تبدیل میشود که منجر به قرار ملاقات با مشاور بیکاریاش میشود؛ اما خانوادهی عجیب و غریبش و یک دوست زن کمملاحظه ممکن است حرفهی جدید و زندگی عاطفیاش را به خطر بیندازد...
رابرت گارفیلد مرد تنهایی است که به گذشته خویش می نگرد: زمانیکه با مادر جوانش زندگی می کرد و پدرشان که ظاهرا یک قمارباز بوده آنها را تنها گذاشته و برای آنها فقط بدهی بر جای گذاشته بوده است. او در آرزوی خرید دوچرخه به سر می برد تا اینکه سر و کله همسایه جدیدی به نام تد (هاپکینز) پیدا می شود...
«سامي» (ليني) مادر تنهايي است که با پسر کوچکش، «رودي» (کاکلين) در شهر کوچکي در شمال ايالت نيويورک زندگي آرام و بي سر و صدايي دارد. تا اين که برادرش، «تري» (روفالو) به سراغ «سامي» مي رود تا از او پول قرض بگيرد و زندگي با ثبات «سامي» را به هم مي ريزد...
"آلیس" دختر جوانیست که در مورد کارهای آدمهای بالغ اطلاعات زیادی ندارد. قهرمان او دختری به نام "شریل" است که روابط موفق زیادی داشته. "آلیس" حتی عطر و آهنگهای مورد علاقه او را استفاده می کند اما "شریل" هیچگاه با او صحبت هم نمی کند اما...
"فیت" اعتقاد دارد دو نیمه گمشده میتوانند به هم برسند. او بر روی یک تخته، نام نیمه گمشده خود را پیدا میکند، "D-A-M-O-N B-R-A-D-L-E-Y". بعدها در یک کارناوال، یک پیشگو نیز نام "دیمون بردلی" را از گوی شیشهایاش به او میگوید و "فیت" بهطور کامل به این مسئله اعتقاد پیدا میکند...
یک مرد عجیب و غریب وارد روستای کوچکی می شود که قرار است به زودی تحت تاثیر یک طوفان زمستانی قرار بگیرد. وی قصد دارد در مورد موضوعی به مردم آن روستا هشدار دهد...