همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
درو و آلیسا که بهترین دوست و همخانه هستند، پی میبرند که دوست پسر آلیسا پول اجارهشان را خرج کردهاست. آنها برای جلوگیری از بیخانمان شدن و حفظ دوستیشان، مجبور میشوند به هر کاری دست بزنند و در این راه، با کمبود وقت هم مواجهاند.
در ساحل جرسی، یک خرچنگ زمینی اهل شهر و یک خرچنگ دریایی توریست عاشق هم میشود. اما دوستان و خانوادههایشان با این رابطه مخالف هستند. یک طوفان این دو را از خانه دور می کند و عشقشان آنها را به یک ماجراجویی میکشاند...
مردی پس از یک عمر زندگی پر دردسر ، این شانس را دارد که با محبت و حمایت خانواده اش همه چیز را تغییر دهد. همچنان که او سعی می کند درست عمل کند، می بیند که در حال بازگشت به مکان تاریکی است که ...
خانواده موسس یک شرکت فیلمسازی چند میلیون دلاری در طول تعطیلات اتفاقات غم انگیزی را تجربه می کنند و دو خواهر باید یک رقابت مادام العمر را کنار بگذارند و دور هم جمع شوند تا شرکت را برگردانند و ...
جکی در یک ازدواج ناموفق گرفتار است و از زندگیاش راضی نیست. پس از ملاقات با دوست قدیمیاش، او آرزو میکند به دبیرستان برگردد. به طور معجزهآسایی، آرزوی او برآورده میشود و او دوباره به دوران دبیرستان بازمیگردد تا بتواند آیندهاش را تغییر دهد.
داستان فیلم ماجراهای تابستان 1989 را روایت میکند که رئیسجمهور آیندهی آمریکا, باراک اوباما همسر آیندهاش میشل اوباما را برای نخستین بار ملاقات میکند...
خواهر بچه انیسا سرنا ازدواج می کند و او می خواهد بهترین هدیه عروسی ممکن را به او بدهد. هنگامی که او متوجه می شود که آنها دو خواهر دیگر دارند، سرنا تصمیم می گیرد که آنها را پیدا کند و...
یک مرد جوان خجالتی که خانه خود را به آتش کشیده و دوستی خیالی دارد، به تاکستانی فرستاده می شود که در آن خود را در میان خانواده مشاجره سیاسی و حزب دوست خود می بیند و ...
«آکيم» (مورفي)، شاهزاده ي افريقايي به دختري که پدرش برايش در نظر گرفته، علاقه اي ندارد و همراه دوستش، «سمي» (هال) به امريکا مي رود. او در آن جا شيفته ي دختري به نام «ليزا»(هدلي)مي شود و به اتفاق سمي،با هويت بدلي، نزد پدر اليزا شروع به کار مي کند.