همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
Jean Rochefort
نام اصلی : Jean Rochefort
پیشه : کارگردان,بازیگر مرد,موسیقی متن
تولد : April 29, 1930 در Dinan, Cote-d'Armor, France
جوایز : برنده 8 جایزه و نامزد دریافت 10 جایزه دیگر.
در شب سال نو، در میان بلوکهای برج یک مجتمع مسکونی بزرگ در پاریس، افراد عجیب و غریب - هر کدام به دلایلی متفاوت - به دنبال خانه مردی به نام باب هستند...
یکی یکی بزرگترین سرآشپزهای اروپا کشته می شوند. هر سرآشپزی به همان شکلی کشته می شود که غذای مخصوص خود را در آن تهیه می کند. منتقدان غذا و (بسیاری) خودخوانده ترین سرآشپزها در اروپا خواستار حل این معما هستند.
نیکلاس، بازیگر میانسال و الکلی، پس از طلاق از همسرش با تنهایی دست و پنجه نرم می کند. زمانی که بهترین دوست و عشق زندگیاش، او را ترک میکنند، بیشتر ناامید میشود...
دکتری با مرد جوانی که دست به خودکشی میزند شرط میبندد که میتواند به او کمک کند تا شادی زندگیاش را دوباره به دست آورد، حتی اگر از طلاق خود ناراضی است و زندگیاش به هم ریخته است...
در حالی که "کاپیتان کوچولو" کامبری تردیدهای جدی در مورد واقعیت به اصطلاح "سوپر جاسوس" ایجاد می کند، سرهنگ تولوز کریستین را می رباید و فرانسوا را مجبور می کند تا دوباره شخصیت "مرد بور بلند با یک کفش سیاه" را در برخی از ماجراهای جعلی بازی کند...
مارتین بلهوم در چهل سالگی زندگی آرامی را با همسر و دو فرزندش سپری می کند. یک روز ، او ناامیدانه عاشق اوا ، خواننده ای می شود و تصمیم می گیرد او را تا آمستردام تعقیب کند...
بعد از اعدام همسرش، آنژلیک پناه میبرد به حیاط معجزات و به رئیس آنجا کالمبردن کمک میکند. او دوست قدیمی و عشق اول آنژلیک است. با کمک او، آنژلیک فرزندانش را پیدا میکند. اما در یک جنگ بین دو گروه رقیب، نیکلاس میمیرد و آنژلیک دستگیر میشود...
بارون فقیر فیلیپ د سیگوناک، یک شب با یک گروه از بازیگران سرگردان آشنا میشود. او که علاقهمند به ایزابل، بازیگر جوان گروه است و همچنین با شور و شوق همراهانش، تصمیم میگیرد با آنها به پاریس برود ...
"ادموند دانتس" توسط دشمنان خود به اتهامی دروغین دستگیر و در زندانی مخوف حبس می شود. او در زندان با هم سلولی اش "آبه فاریا" که به تصور همگان یک دیوانه است آشنا می شود و به "ادموند" داستان گنجی نهان در یک جزیره کوچک را تعریف می کند. پس از سالها، "آبه" پیر از دنیا رفته و "ادموند" به عنوان یک جسد از زندان فرار می کند و ...