همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
یک بازیگر جوان بدون احترام به سالمندان خود را تبدیل به یک پیرمرد می کند و یک هفته در خانه سالمندان زندگی می کند و مجوز است گزینه های زندگی خود را بررسی کند...
«ویکتور ناورسکی» از یکی کشورهای اروپای شرقی تازه به نیویورک آمده است. دقیقا در همین زمان کشور او به سبب اختلالات و جنگ از بین می رود. از این رو ویکتور کسی است که هیچ کشوری ندارد، و از سوی امریکا قابل شناسایی نیست. به همین خاطر از ورود او به امریکا جلوگیری می شود، و از طرف دیگر امکان دیپورت شدن به کشور خودش هم نیست، و باید تا مشخص شدن شرایطش در فرودگاه باقی بماند...
چهار دوست دبیرستانی که با هم در یک شهر کوچک تگزاس بزرگ شده اند، قصد دارند فردای فارغ التحصیلی به شهر بزرگ بروند. در طول یک هفته، تاریخچه و واقعیت های امروزی آنها با هم برخورد می کنند تا مشخص شود که برنامه های آنها چگونه پیش می رود...
سال 1969. دو جوان به نامهاي «مارتي» و «کازمو» با نفوذ به سيستم کامپيوتري يک بانک، مقداري پول از حساب حزب جمهوري خواه بيرون مي کشند. «کازمو» را FBI دستگير مي کند، اما «مارتي» با خوش شانسي مي گريزد. بيست سال بعد سر يک جعه ي سياه ـ که حاوي مدرن ترين دستگاه کدشکن کامپيوترهاست ـ «مارتي» (ردفورد) رودرروي «کازمو» (کينگزلي) قرار مي گيرد...
هاوارد هوگز شروع به ساختن موشکی استثنایی می کند. او با اختراع این موشک ما فوق تصور تبدیل به یک ابر قهرمان می شود. او برای پرواز دادن این موشک کارهای بسیاری انجام داده اما در عوض تلاشش به ثمر نشسته است...
جوی 2 روز فرصت دارد تا 12 ماشین بفروشد تا شغلش را حفظ کند و عشقش را راضی نگه دار.اما اوضاع بدتر میشود. او در حال شعبده بازی با 3 خریدار است که یک مرد با مسلسل به نمایندگی ماشین داخل می شود و همه را گروگان می گیرد...
"جوئی تای" جوان با استفاده از خشونت بی اندازه، به ریاست مافیای چینی در نیویورک دست می یابد. "استنلی وایت" پلیسی کهنه کار مسئول محله چینیها می شود. هر دو مصمم هستند تا قوانین قدیمی حاکم را بشکنند...
یک برادر و خواهر برای کمک به بستگان خود برای اداره یک شهربازی به شهر کوچکی میرسند و متوجه میشوند که شهر توسط یک باند خیابانی محلی وحشت زده شده است...