امبر، مادری جوان است که پس از ناپدید شدن مرموز همسرش، مجبور به کار در یک معدن شن میشود. اما آنچه او با آن روبرو است، فقط سختی زندگی نیست، بلکه وحشتهای ناملموسی است که زخمها و آسیبهای روانی قدیمی را بیدار میکند.
استاد دانشگاهی که مرگ مشکوک مادرش او را آزار میدهد، از باغبان مرموز خود برای اجرای یک انتقام خونین کمک میگیرد.
یک دانشمند نابغه اما متکبر، در پی یک آزمایش هولناک، موجودی را خلق میکند که زنده شود. در نهایت، این اقدام منجر به تباهی هم خودِ خالق و هم آن مخلوق تراژیک میشود.
پارکر، سارقی ماهر و حرفهای، فرصتی برای انجام یک سرقت بزرگ پیدا میکند، اما برای عملی کردن این نقشه، او و تیمش باید از یک دیکتاتور آمریکای جنوبی، مافیای نیویورک و ثروتمندترین مرد جهان پیشی بگیرند و بر آنها غلبه کنند.
یک تصادف هولناک و سمی، وینستون، نظافتچیای که بیماری لاعلاج داشت را به یک تکامل جدید از قهرمان تبدیل میکند: انتقامجوی سمی. او حالا که یک طی نورانی و قدرت فوق بشری در دست دارد، باید برای نجات پسرش و متوقف کردن یک حاکم ستمگر و قدرتطلب که مصمم است از ابرقدرتهای سمی برای تقویت امپراتوری آلوده خود استفاده کند، با زمان مسابقه دهد.
مَنتیس، یک آدمکش ماهر (آس)، پس از یک وقفه دوباره به صنعت قاتلین قراردادی برمیگردد و با دوست کارآموز خود، جهیی، و یک قاتل افسانهای بازنشسته به نام دوکگو، که اکنون سازمان را اداره میکند، روبرو میشود.
#235
در یک جنگ وحشیانه میان شیاطین، شکارچیان و دشمنان مخفی، دختری اسرارآمیز به نام «رِزه» وارد دنیای دنجی شده است. او اکنون با مهلکترین نبرد خود روبرو است، نبردی که در دنیایی بیقانون برای بقا، از عشق مایه میگیرد.
خودروی یک زوج در روز پایانی سفرشان خراب میشود و مجبور به اقامت در یک خانه دورافتاده میشوند. شب هنگام، سه فرد نقابدار آنها را تا صبح مورد آزار و وحشت قرار میدهند.
شاگرد قنادی که از تبدیل شدن شبانهاش به یک دیو وحشی خبر ندارد، زندگی آرامی دارد. خانوادهاش همسایهشان را مأمور میکنند تا مراقب او در شب باشد. اما همسایه که عاشق شخصیت روزانهی او شده، تلاش میکند تا نفرینش را باطل کند.
این داستان درباره یک پسر جوان آزتکی است که پدرش به دست اسپانیاییها به قتل میرسد. "یوهوآلی" برای هشدار دادن به پادشاه "موکتزوما" و کاهن بزرگش "یوکا" درباره خطری قریبالوقوع، به "تنوچتیتلان" فرار میکند.