یک سرباز سابق که اکنون به عنوان نگهبان امنیتی فعالیت میکند، خاطرات جنگ را در ذهن خود مرور میکند و از زنی بیگناه در برابر قاتلان بیرحم پلیس محافظت میکند.
برای انجام سرقتی جسورانه، شش یاغی غیرعادی مجبورند برای اولین بار به یکدیگر و یک ویچر (جادوگر) شکستخورده اعتماد کنند.
یک زن برای پیدا کردن خواهر گمشدهاش دست به جستجویی میزند که در نهایت او را با یک نیروی شیطانی و معمای وحشتناکی روبرو میکند.
ژان، دختر یتیم پانزدهساله، از نزدیک شاهد فیلمبرداری اقتباس سینمایی قصهی پریان «ملکه برفی» میشود. او شیفتهی بازیگر نقش اصلی، یعنی کریستینا، میگردد؛ بازیگری که درست مثل شخصیتی که ایفا میکند، مرموز و اغواگر است.
پس از چندین سال بیکاری، مردی برای به دست آوردن شغل جدید، نقشهای منحصر به فرد طراحی میکند: از میان برداشتن رقبای خود.
قماربازی که سابقهٔ قمار با ریسک بالا دارد و در ماکائو پنهان شده است، زمانی که گذشته و بدهیهایش گریبانگیرش میشوند، با شخصیتی همسرنوشت و آشنا برخورد میکند. این شخص شاید تنها کسی باشد که کلید رهایی و رستگاری او را در دست دارد.
فینِ ۱۷ ساله پس از رهایی از اسارت با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم میکند. در همین حال، خواهرش در رویاها از طریق "تلفن سیاه" تماسهایی دریافت کرده و رؤیاهای نگرانکنندهای از مورد تعقیب قرار گرفتن سه پسر در اردوگاه زمستانی "دریاچه آلپاین" میبیند.
زندگی لیندا رو به نابودی است، اما او میکوشد تا با مسائلی چون بیماری اسرارآمیز فرزندش، غیبت شوهر، یک فرد گمشده و رابطهی روزبهروز خصمانهاش با رواندرمانگر کنار بیاید و این شرایط را مدیریت کند.
وقتی نویسندهای به اسم روهان (Rohan Kishibe) برای تعطیلات به ونیز رفته بود، یه نفر اشتباه فکر میکنه که اون کشیشه و یه اعتراف وحشتناک درباره یه جنایت بهش میکنه.
تعطیلات یک زوج در یک عمارت دورافتاده، زمانی به هم میریزد که مجبور میشوند آن خانه بزرگ را با یک زوج مرموز شریک شوند. یک فرار رویایی، به یک هزارتوی کابوسوار از رابطه، دروغ و فریبکاری تبدیل میشود و نبردی برای بقا را آغاز میکند.