"کری وایت" دختری تنها و درد کشیده است. او توسط دو همکلاسی و مادر سوء استفاده گرش کم کم به مرز جنون می رسد و دست به کارهای خطرناک می زند...
صدسالگلی شهر ساحلی "آنتونیو بی" از راه رسیده است.وقتی مردم شهر مهیای جشن می شوند،قربانیان جنایتی که موسسان شهر سالها پیش مرتکب شده است از دریا برخواسته و خواستار اجرای عدالت می شوند و...
داستان این فیلم حول سه شخصیت می گردد: یک یک مرد ساده و معمولی که به این باور است که او یک ابرقهرمان می باشد، روانپزشک او، و دختر نوجوانی که با او دوست شده است...
: "مک" یک دلال مواد غیرعادی است.دوست قدیمی او "نیک" که به تازگی پلیس شده است ماموریت دارد او را دستگیر کند."مک" به "جوان" مدیر یک رستوران به شدت علاقه مند است."نیک" به او نزدیک شده تا بیشتر درباره معاملات "مک" اطلاعات کسب کند و...
«گروهبان تاد» (راسل)، جنگجوي رده ي بالاي ميان سياره اي، در مبارزه اي از جنگجوياني که به کمک مهندسي ژنتيک به وجود آمده اند، شکست مي خورد. او را به تصوير اين که مرده در سفينه ي «زباله» ها قرار مي دهند و سفينه را در سياره ي دور دست «آرکاديا 34» خالي مي کنند. «تاد» که زنده مانده بايد با جنگجويان «ابر انسان» به رهبري «کين 607» مبارزه کند...
ریک و استن و هالی سه دوست که باهم وارد دنیای موازی عجیب و غریب و خطرناک که پر از دایناسور هاست می شوند و برای نجات خود و برگشت به دنیای خود هر کاری می کنند…
جایی میان کارولاینای شمالی و جنوبی. «سیلر ریپلی» جلوی چشم های محبوبه اش، «لولا»، مردی را که با چاقو به او حمله کرده، می کشد و به زندان می افتد. اما بیست و دو ماه و هجده روز بعد که آزاد می شود «لولا» با این که مادرش «ماری یتا» ملاقات آن دو را ممنوع کرده، به دیدنش می رود. عشاق از شهر می روند و به سوی نیو اورلیانز به راه می افتند..
دختر جوانى به نام « چارلى » علاقه ى بسیارى به دایى اش دارد که او هم « چارلى » نامیده مى شود. دخترک که رابطه اى پراحساس و عاطفى با دایى دارد به رفتارش مشکوک مى شود و خیلى زود با کمک کارآگاهى خصوصى ، در مى یابد که او همان قاتل بى رحم زنان بیوه است که پلیس مدتهاست در جست و جوى او است.
«رابين هود» و «جان کوچولو» از سوي حکومت فاسد «پرنس جان»، ياغي شناخته مي شوند. «سر هيس»، ملازم «پرنس جان» با هيپنوتيسم، «شاه ريچارد» را روانه ي جنگ هاي صليبي کرده است. در جنگل شروود، «رابين» و «جان کوچولو» ماليات هايي را که به زور گرفته شده پس مي گيرند و پول ها را ميان مردم فقير شهر پخش مي کند...
سياره ي وحشت: گروهي از بازماندگان در يک شهر کوچک با زامبي ها مبارزه مي کنند. ضد مرگ: مردي رواني معروف به «مايک بدل کار» (راسل) دختران زيبا را با اتومبيلش به طرز فجيعي به قتل مي رساند...