“ Primal fear “
با درود بر همه کاربران گرامی سایت نایت مووی ♥
*** ضمن پوزش به شما عزیزان این شاید نقدی بود ک هنگام فعالیت بنده با تاخیر چند ساله مواجه شد خلاصه تصمیم گرفتم فیلمو یکبار دیگه ببینم تا یک مرور دیگه بر فیلم داشته باشم چون واقعا جزئیات فیلم یادم رفته بود پس سعی کردم که هنگام دیدن دوباره فیلم یادداشت برداری رو داشته باشم . این نقد رو جوری دیگه ای شروع میکنم.
( این نقد شامل اسپویل می باشد **** حتما بعد از دیدن فیلم بخونید :) )
خب بزارین یه تحلیل داشته باشیم از دقیقا اولین جمله شخصیت مارتی چون توی این نقد بیشتر روی شخصیت پردازی ها و ترکیب رنگ . جلو رفتن روند داستانی . پایانبندی و جزییات فیلم اشاره میکنم
مارتی در ابتدای شروع فیلم یک جمله ای رو میگه : " اگر بدنبال عدالتی برو فاحشه خونه . و اگه میخوای به فنا بری برو دادگاه "جمله ای ک در نگاه اول بنظر خنده داره ولی نکته ای ک میشه ازش گرفت دقیقا شخصیتی بود ک مارتی داشت. طبق چیزی ک ما دیدیم و خودش از خودش میگفت : یک شخصیت خودخواه . مغرور . با اعتماد بنفس . زیرک با مهارت بالا با موکل های خلاف کار و دفاع از موکل و آزادی اونا در قبال دریافت شهرت و پول و شاید دقیقا به عنوان یک وکیل موفق مهم نبودن بیگناهی یا گناهکاری موکل چون برای او فقط برنده شدن مهم بود!
اما در مورد موکل محکوم به قتل یک شخصیت بلند پایه او خودش رو داوطلب کرد حتی باوجود اینکه میدونست اِرِن قرار نیست پولی پرداخت کنه! شاید بشه گفت یک اقدام فرصت طلبانه برای انتقام از کینه جویی از رییس و کسانی ک باهاش کار میکردن قبلا یا شاید حذف رقیب ها برای اینکه با این پرونده بتونه شهرت بیشتری پیدا کنه!
توی اتاق اسقف اعظم و در همان ابتدا سالن مراسم سخنرانی قبل از قتل ترکیب رنگ زیادی وجود داشت اما اگر دقت کنید میتونیم بگیم رنگ های قرمز / سیاه / خاکستری رو میبینیم حالا چرا
میتونیم دسته بنده کنیم این سه رنگ رو به این صورت که: قرمز : شهوت / سیاه : نفرت یا شوم یا پلیدی / خاکستری : نماد دو رویی و ریاکاری که اگر یک جمع بندی داشته باشیم با فیلم ارتباط زیادی داره!
از جزییات جالب فیلم پخش شدن آهنگ معروف بود یک اهنگ پرتغالی که معنیش رو براتون میزارم و همچنین اسم اهنگ:
Cancao Do mar by Dulec Pontes
متن اهنگ :
رفتم روی قایقم برقصم
آن سوی دریای بی رحم
و دریای خروشان
می گوید من رفتم دزدی کنم
نور بی بدیل
از نگاه زیبای تو
بیا ببین دریا درست میشه یا نه
بیا اینجا رقص قلبم رو ببین
اگر روی قایقم برقصم
من به دریای بی رحم نمی روم
و من به شما نخواهم گفت کجا رفتم تا بخوانم
برای لبخند زدن، رقصیدن، زندگی کردن، رویا با شما
بیا ببین دریا درست میشه یا نه
بیا اینجا رقص قلبم رو ببین
اگر روی قایقم برقصم
من به دریای بی رحم نمی روم
و من به شما نخواهم گفت کجا رفتم تا بخوانم
برای لبخند زدن، رقصیدن، زندگی کردن، رویا با شما
این اهنگ در سال 1993 ساخته شد و نکته توی فیلم اینجاست این آهنگ در لحظه های حساس فیلم تکرار میشد 1 در همان ابتدا هنگام ملاقات مارتی با پنیرو که حتی وقتی مارتی از آهنگ خوشش اومد پنیرو بهش دیسک آهنگ رو داد! و این باعث شد فیلم رو نگه دارم و برم دنبال پیدا کردنش! 3 بار دیگه این اهنگ تکرار شد بار دوم جایی بود ک مارتی تو خونه ش داشت روی پرونده کار میکرد بار سوم بعد از پیدا شدن جسد پنیرو ! و بار 4 ام هم موقع تیتر پایانی بعد از خروج مارتی از اخرین جلسه دادگاه!
تاکید کارگردان و گیر دادنش به این اهنگ از جزییات جالب بود.
شخصیت مارتی رو میبینیم ک بدنبال آزادی یک محکوم به قتل چه تلاشی میکنه یک شخصیت باهوش و با جسارت ک از خودش یک شخصیت حریص به شهرت رو جا میزاره و میبینیم دیدن خودش توی اخبار و تیتر اول روزنامه ها براش لذت بخش بود.
آیا مارتی واقعا دنبال شهرت بود یا میخواست حقیقت رو بفهمه...؟
از سوی دیگه شهر شیکاگو با بکار آوردن جَنِت یک دادستان ماهر و نقطه مقابل مارتی کسی ک مارتی رو میشناسه و تلاش میکنه برای اجرای حکم و جنگیدن برای کاتولیک ها! ما توی دادگاه تقابل هم سوی و تقریبا برابری رو از مارتی و جنت شاهد بودیم . شاید مارتی از اعتماد بنفسش کاسته شده بود بابت وجود جنت توی دادگاه وکیلی ک تقریبا از هر فریمی ک ما ازش دیدم سیگارش رو باید روشن میکرد! شاید بشه گفت کارگردان از سلیقه های شخصیش بیشتر استفاده کرده ولی خب این رقابت هر دو وکیل شاید باعث حریص تری شدن مارتی برای پیدا کردن حقیقت میشد شاید فقط مسئله کسب شهرت نبود شاید با حضور جنت، پرونده کیفری برای مارتی فقط بردن و دیدن باخت جنت بود!
از تلاش های مارتی برای ارتباط برقرار کردن با جنت نمیشه گذشت ولی خب شاید این بود ک فضای دادگاه برای ما آروم و کسل کننده نمیگذشت و هر بار شاهد رونمایی هایی از دو طرف بودیم! این بود از جذابیت داستانی توی دادگاه ( رقابت یا فهمیدن حقیقت؟؟؟ یا شایدم هر دو!)
شاید باید بریم سراغ شخصیت محکوم به قتل یعنی اِرن! کسی ک مارتی از ابتدا میخواست با اشاره به نرمال نبودن و داشتن پیشینه روانی در دادگاه بتونه ازش دفاع کنه ولی با جلوتر رفتن داستان تقریبا در میانه های داستان ما شاهد شنیدن این جمله از اِرن بودیم:
“I LOST TIM”
وقتی مارتی از روانشناس علت از دست دادن حافظه رو میپرسه دکتر ضمن اشاره به یک سری بیماری ها و صدمه دیدن مخچه و مغز به تمارض کردن اشاره ای کرد! شاید مارتی باید دقیق تر گوش میداد!
نقطه ضعف اِرن عشقش بود یعنی لیندا شخصیتی ک مارتی اونو به عنوان اهرم فشار برای به حرف زدن اِرن پیدا کرده بود، مارتی میدونست اگر چیزی باشه اِرن رو از درون نابود و باعث باشه خودِ واقعیش رو نشون بده لینداست! ک از ابتدای شروع بحث کردن با مارتی ، اِرن اجتناب میکرد ک بخواد به لیندا فکر کنه!
توی پرونده دیدم ک اسقف اعظم با 78 ضربه چاقو به قتل رسیده! 78 ضربه تعدادی معمولی نیست! این حتی یک قتل عمد نیست این قتل از سر خشم / نفرت/ کینه بوده!
جزییات قتل و جاهایی ک قاتل با چاقو کشیش رو به قتل پاره پاره کرده بود جالب بود، علارغم تکه تکه کردن قاتل از عمد 3 جای کشیش رو به طور وحشیانه تری از بین برده بود! دست راست کشیش ، آلت تناسلی ، چشم هاش! خب این 3 جارو ک گفتم توی ذهنتون باشه تا بعدا بیشتر متوحه منظورم بشین.
موشکافی کردن پرونده و نحوه به قتل رسیدن و استفاده از شاهدین مختلف توی دادگاه و اظهار نظرات جالب و تلاش های مارتی برای رد کردن اتهامات و استفاده با کلمات برای جلب کردن نظرات دادگاه برای رفع محکومیت از قبیل وجود داشتن نفر سومی هنگام قتل! نبود شاهد عینی! و غیره... فقط حضورش رو توی دادگاه پر رنگ تر و جنت رو اذیت و ناتوان تر میکرد.
یکی از مدارک جالبی ک در نهایت در دادگاه پیدا شد کتابی بود ک توی یک صفحه از اون زیر قسمتی از نوشته هاش خط یا هایلایت شده بود و شاید این تشویق کردن قاتل به پی بردن به شخصیت فاسد و کثیف کشیش توسط مردم بود! و اشاره ب دو رو بودن و ریاکاری کشیش داشت!
روند جذاب کشف کردن پازل و دست یافتن به حقیقت/ تعقیب و گریز حین پیدا کردن مدارک برای پرونده ک باعث میشد ما فقط دادگاه بازی و صحبت های وکیل و کاغذ بازی نبینیم باعث میشد فضای فیلم خسته کننده و یکنواخت نباشه و یک ضرباهنگ نسبتا خوبی داشت
پیدا شدن یک نوار ویدیویی و رسوایی اخلاقی کافی بود تا انگیزه قتل توی دادگاه مشخص بشه چیزی ک عملا باعث تموم شدن و بازنده شدن مارتی و موکلش میشد ولی ما داریم در مورد مارتی حرف میزنیم! مارتی کسی نبود ب راحتی دادگاه و پرونده رو بزاره کنار و باخت رو قبول کنه!
مارتی بیشتر دنبال این بود ک ثابت کنه در حین قتل شخص ثالثی وجود داشته تا بتونه از اعدام جلوگیری کنه و وقتی موضوع نوار ویدیویی رو به اِرن گفت با یک چیزی رو به رو شد ک اصلا تصورشو نمیکرد!
اون پسر معصومی ک بخاطر لکنت زبون نمیتونست صحبت کنه تبدیل شد به یک پسر بی احساسی ک مارتی رو میخ کرد ب دیوار و حتی به صورت و پیشنویش مشت کوبید! مارتی به این حرف اِرن ک گفته بود هنگام قتل نفر سومی بود رسیده بود!
اره کشیش + اِرن + و شخصیت دومی ک اِرن داشت یعنی روی
)Roy (
مارتی و رواشناسش به این باور بودن ک اِرن به بیماری چند شخصیتی / چند قطبی ک یک جور مکانزیم دفاعی اِرن بود در مواقعی ک تحت فشار روانی قرار میگرفت. ولی واقعا اون چی بود؟
جنون برای دفاع؟ استفاده از جنون روانی و این بیماری برای تمارض؟ یا واقعا اِرن مریض بود؟؟؟
مارتی اِرن رو فهمیده بود! اِرن یک پسر احساسی و بیگناهی بود ک با رُوی ( کسی ک ازش دفاع میکرد) هر دو در این بدن بودن!
شخصیت پردازی اِرن در این فیلم تا اینجای کار میشه گفت قوی بوده و ایرادی ازش نمیشه گرفت ولی جالب تر میشه وقتی ک ما به انتهای فیلم میرسیم...!
وقتی مارتی به وجود شخصیت دوم اِرن یعنی رُوی پی برده بود ، او رُوی رو مقصر و قاتل میدونست ولی باید از اِرن محافظت میکرد! پس مصّر تر شد برای دفاع از این جوون 19 ساله! چونک اون خودش رو وکیل اِرن میدونست نه وکیل رُوی!
نقطه اوج فیلم میشه توی 2 جا دید
اولین جای صحبت از محتوا و وجود نوار ویدیویی در دادگاه عالی در مقابل تعداد زیادی مقام های عالی رتبه شهر و همچنین حضور سایر جمعیت کاتولیک و پی بردن ب شخصیت واقعا اسقف اعظم بود ولی خب ما اینجا شاهد زیرکی جنت بودیم!
فضا سازی اونجا فوق العاده بود وقتی همه از محتوای جنسی و ذهن کثیف و فاسد کشیش مطلع شدن! سکوت سنگینی برقرار شد ولی همچنین انگیزه قتل هم پیدا شده بود.
قبل تر گفتیم که قاتل 3 جای کشیش رو بطور بدی ترکونده بود اینجا دلیلش رو فهمیدین چرا بهش اشاره کردم
دستاش...! خب معلومه کسی ک اینجوری فیلم رو درست کرده با دستاش و با آلتش چیکار میکنه
و خب چشماش هم مشخصا دیگه خودتون حدس زدید...
مارتی بعد از دیدن جسد پینرو انتقام بدی گرفت از مسئولش و تا حدی شخصیت جدی اون شهر رو و کسی ک قبلا سناتور اون ایالت بود رو جلو مردم و دادگاه تخریب و به چشم پوشی از سایر شکایات شاکیان در مورد داشتن رفتار های جنسی و سوء پیشنیه کشیش مقتول اشاره هایی کرد ک اعتماد مردم رو به سمت خودش جلب کنه! درسته آدم حریصی بود ولی به موکل هاش وفادار بود!
روزای آخر دادگاه دست مارتی کوتاه شده بود ولی فقط یه برگ برنده داشت
جوری بتونه ثابت کنه اِرن دچار مشکلات روانی هست ک حداقل از اعدام جلو گیری کنه ولی بخاطر وجود قانون استفاده از بیماری روانی ک باید در ابتدا شیوه دفاعیه ش رو انتخاب میکرد و اینکارو نکرده بود به شیوه زیرکانه و خیلی برجسته تری اینو پیاده کرد!
لعنتی کارش خوب بود! اره کارش خوب بود بخاطر اینه قبل از شهادت دادن اِرن اونو حسابی اماده فروپاشی کرد و تحت فشارش گذاشته بود. همین کافی بود تا موکلش رو بسپره بدست جنت و جنت هم بنزین رو بریزه رو آتیش.
صحبت های جنت برای تحت فشار گذاشتن اِرن برای این بود ک اِرن اعتراف به قتل کنه و پرونده تموم بشه ولی نقشه مارتی جواب داد
غالب شدن شخصیت رُوی به اِرن تنها شانس مارتی برای برنده شدن اون دادگاه بود.
به بیشتر اشاره کردن به کارایی ک کشیش انجام داده بود طی سکوت دادگاه و تموم شدن صحبت های جنت اون آتشفشانی ک مارتی منتظرش بود کل دادگاه رو گرفت و شاید بشه گفت اوج هنرمندی و هیولای واقعی و بازیگری ادوارد نورتن رو اونجا دیدم ک با چه نفرت و خشمی به قصد کشتن به جنت حمله کرد
مارتی شاید اونجا از همه بیشتر خوشحال بود اینو با لبخندی ک میزد به جنت میشد فهمید همه میدونستن مارتی چیکار کرده از جمله قاضی و جنت ولی خب بهرحال مارتی بود ک برنده شد. همه به انتهای فیلم نزدیک شدیم و منتظر بودیم ک تموم بشه ولی خب...
پایان بندی این فیلم دلیلی هست ک من بیشترین نمره رو بهش دادم . چون بنظرم نقطه عطف این فیلم و قوی ترین چیزی ک برای ارائه داشت علارغم جزییات و شخصیت پردازی های هر کاراکتر ، وجود پایان قوی و دور از انتظارش بود!
تلاش مارتی برای پیدا کردن حقیقت و در نهایت استفاده از شخصیت رُوی برای پیروز شدن توی دادگاه چیزی بود ک ما دیدیم ولی آیا این مارتی بود ک رُوی رو تحریک کرد؟ ایا مارتی فکر میکرد خودش باعث شده ک اون دادگاه اونجوری بشه؟
اخرین لحظه ای ک اِرن از مارتی تشکر میکنه ( من فکر میکنم از قصد اینجا به مارتی فهموند که من از قصد اینکارو کردم و همش تمارض و دروغ بود ) به مارتی یه جمله ای رو میگه که مارتی بعدش شاید بزرگترین پشیمونیش بود!
آقای ویل لطفا از خانم ونبل بخاطر رفتاری ک کردم توی دادگاه عذرخواهی کنید!
با وجود اینکه هر موقع شخصیت رُوی غالب میشد اِرن هیچی یادش نمیومد پس چطور اینو یادش بود؟؟؟؟
مارتی موضوع رو فهمید ولی دیر بود...
اِرن وقتی فهمید همچین بیماری هست با تمارض کردن و تحمیل کردن بقیه ک بیماری چند شخصیتی داره گذاشت مارتی فکر کنه ک بیگناهه!
وقتی مارتی به اعترافات اِرن گوش میکنه او حتی به قتل لیندا هم اعتراف کرد (عجب کصافتی بوده این بشر" شاید مارتی تو دلش اینو گفته")
ولی چرا بعد از همه چیز چرا اصلا به مارتی گفت؟؟ چی میخواست برسونه؟ اینکه باهوشتره؟ اینکه سریع اعتماد کرده؟ شایدم فقط اینطوری میتونست از طریق مارتی از این قتل تبرعه بشه...!
مارتی سوال جالبی ازش پرسید؟ خب این همه وقت اِرن بودی یا رُوی و جوابی ک شنید این بود: مارتی منو ناامید نکن معلومه ک همیشه رُوی بوده...
مارتی شاید برده بود ولی برنده واقعی رُوی بود.... به دادگاه خیر شده ، محل اجرای عدالت... کدوم عدالت؟
عدالتی ک خودم نزاشتم برای بار دوم اجرا بشه؟
وسایلشو برداشت و زد بیرون و شاید این آخرین باری بود و وکیل کسی میشد
و آهنگ معروف و پایان...
دوستان امیدوارم راضی باشید . شاید کمی طولانی شد ولی خب بعد از 5 سال بالاخره این نقدو بنده ثبت کردم
نکته منفی واقعا نداشت یا اگرم داشت جوری بود ک متوجه ش نشی شاید بشه گفت یکمی فیلم رو طولانی تر از چیزی ک میبایست طولانی ترش کردن ولی بنظر من بازم مشکلی نداشت!
بدرود AW
@sepidehhsf
یه چیزی رو در جواب حرفت بگم، درسته هیچکس قتل عام هیلتر رو تایید نمیکنه
ولی اینو درک کنیم ک انسان های مریض، مریض متولد نشدن... بلکه توسط دیگران مریض شدن
داستان جنگ جهانی دوم بر میگرده به جنگ جهانی اول... شما جوری حرف میزنید ک انگار تاریخ رو حفظید.. عرض کنم که نه نشون میده تاریخ رو کامل نخوندید و با توجه به چیزایی ک در مورد ناز و المان ها شنیدید حکم صادر میکنید
دلیل جنگ جهانی دوم فقط هیلتر و قضیه یهودیا نبود... منم نازی نیستم بیخود سنگ نزن :)
بزن ویکی پدیا و گوگل برات میاره حداقل 10 تا دلیل داره غیر از تعصب هیتلر :)
8 سال شد ک سریال رو دارم دنبال میکنم
سوالامون رو ک جواب نداد هیچ... بیشترم شدن
فوق العادس.
قشنگ نشون میده کل عوامل همه هیجان داشتن کل زحماتشونو و داستانشون رو توی فصل 8 نشون بدن
فصل 1-7 همگی پیش زمینه ای بودن برای فصل 8
یادمه دوستان از اخر فصل 6 نتیجه هایی گرفته بودن حدود 2 سال پیش... :) همونطور ک گفتم اشاره کرده بودم خیلی قبل، از اولین قسمت سریال مشخص بود سریال غیر قابل پیش بینیه :)
متفاوت ترین فیلم ادام سندلر
انتظار همچین بازی رو ازش نداشتم ایول داشت
7.5 / 10 امتیاز مناسبی هست براش
فیلم شروعی مبهم داشت ولی همه چیز به هم لینک شد در اخر
پ.ن هیجان فیلم تو لحظات پایان خیلی خوب بود
بدون شک یکی از بهترین فیلمای ترسناک هست
بخش فنی فیلم نظیر ترکیب رنگ و زاویه فیلمبرداری خیلی خوب به عمل اومده.
بازیگری نائومی واتس هم که خداروشکر :)
پیشنهاد میشه
*****اسپویل*****
تحلیل جالبی کردی دوست من
ولی یه چیز هست
بخاطر یه زخم رو اتیش سوزی نمیتونی این نتیجه کلی رو بگیری چرا که ممکنه ایلیا میخواسته با بهترین جزئیات دقیق شکل ریموند بشه
فرضیات درستیه البته لازم نبود به چندین فصل قبل برگردی برای اتیش سوزی و این فرضیه
بنظر از قسمت 19 دوباره سریال رو ببین
میشه چیزایی زیادی رو ازش کشید بیرون
مثل یه دیالوگ که چرا ریموند و اون دوستش میگن چرا پدربزرگ الیزابت در مورد حقیقت بهش گفته طرز گفتن دیالوگ مثل این میمونه که اون یا حقیقت رو نگفته یا اینکه بدون جزئیات گفته...
نکته بعد اونجایی که ریموند و دوستش با هم حرف میزنن ریموند میگه من فقط به تو اعتماد دارم...، یعنی چی؟ یعنی اینکه شاید هیچکس غیر از خودشون دوتا حقیقت واقعی رو نمیدونن شاید حتی پدر بزرگ الیزابت هم نمیدونه و اینجوری براش تحریف شده...؟!
فصل 6 همه زمینه ساز فصل 7 ام بود.
اگر بخوایم تحلیل عمیقی داشته باشیم کافیه از فصل 1 تا الان 2-3 قسمت اخرو فقط ببینیم، تیکه تیکه پازل هارو میشه تا حدی گذاشت کنار هم.
از نحوه طرز برخورد کاترینا میشه چیزایی فهمید ادم دوستش رو میبینه بیهوش میکنه یا دشمنش رو...؟
البته اینم بگم همین پلان همین سکانس اول همدیگرو میبوسن و بعد خنجر رو میزنه...! یعنی چی؟
شاید اشاره داره به اینکه کاترینا و ریموند عاشق هم بودن و کاترینا بهش خیانت کرده که الان دوباره انجامش داد. دارم میگم اینا قطعیت نیست فقط حدسیات بر اساس برداشت هاست
یادمه چند مدت پیش یکی از دوستان میگفت ریموند،ریموند نیست و کاترینا مادر الیزابت هست که مشخص شد
خیلی ممنون از نظرت و تحلیلت مشخصه به جزئیات توجه داشتی ولی اگر ممکنه اینجور نظرات که بعدا ممکنه اسپویل بشه یا حتی الان درگیری داستانی که مخاطب درش هست رو خراب کنه بیان نکنید بازم تشکر میکنم. :)
یه فیلم با روند داستانی نسبتا خوب با داستان واقع گرایی که یک هدف ارمان گرایانه داشت و حالت فلسفی تا حدی پیدا کرد که نیازمند تامل هر مخاطبی هست که فیلم رو ببینه
پیشنهاد میکنم موقعی که حال یه فیلم درام رو دارید نگاه کنید در غیر این صورت ممکنه براتون کسل کننده بشه حتما موقعی که حس درام رو دارید سراغ فیلم برید
9 از 10 :)
بسیار فیلم خوبیه حتما توصیه میکنم اینو ببینید :)
با درود بر همه کاربران گرامی سایت نایت مووی ♥
*** ضمن پوزش به شما عزیزان این شاید نقدی بود ک هنگام فعالیت بنده با تاخیر چند ساله مواجه شد خلاصه تصمیم گرفتم فیلمو یکبار دیگه ببینم تا یک مرور دیگه بر فیلم داشته باشم چون واقعا جزئیات فیلم یادم رفته بود پس سعی کردم که هنگام دیدن دوباره فیلم یادداشت برداری رو داشته باشم . این نقد رو جوری دیگه ای شروع میکنم.
( این نقد شامل اسپویل می باشد **** حتما بعد از دیدن فیلم بخونید :) )
خب بزارین یه تحلیل داشته باشیم از دقیقا اولین جمله شخصیت مارتی چون توی این نقد بیشتر روی شخصیت پردازی ها و ترکیب رنگ . جلو رفتن روند داستانی . پایانبندی و جزییات فیلم اشاره میکنم
مارتی در ابتدای شروع فیلم یک جمله ای رو میگه : " اگر بدنبال عدالتی برو فاحشه خونه . و اگه میخوای به فنا بری برو دادگاه "جمله ای ک در نگاه اول بنظر خنده داره ولی نکته ای ک میشه ازش گرفت دقیقا شخصیتی بود ک مارتی داشت. طبق چیزی ک ما دیدیم و خودش از خودش میگفت : یک شخصیت خودخواه . مغرور . با اعتماد بنفس . زیرک با مهارت بالا با موکل های خلاف کار و دفاع از موکل و آزادی اونا در قبال دریافت شهرت و پول و شاید دقیقا به عنوان یک وکیل موفق مهم نبودن بیگناهی یا گناهکاری موکل چون برای او فقط برنده شدن مهم بود!
اما در مورد موکل محکوم به قتل یک شخصیت بلند پایه او خودش رو داوطلب کرد حتی باوجود اینکه میدونست اِرِن قرار نیست پولی پرداخت کنه! شاید بشه گفت یک اقدام فرصت طلبانه برای انتقام از کینه جویی از رییس و کسانی ک باهاش کار میکردن قبلا یا شاید حذف رقیب ها برای اینکه با این پرونده بتونه شهرت بیشتری پیدا کنه!
توی اتاق اسقف اعظم و در همان ابتدا سالن مراسم سخنرانی قبل از قتل ترکیب رنگ زیادی وجود داشت اما اگر دقت کنید میتونیم بگیم رنگ های قرمز / سیاه / خاکستری رو میبینیم حالا چرا
میتونیم دسته بنده کنیم این سه رنگ رو به این صورت که: قرمز : شهوت / سیاه : نفرت یا شوم یا پلیدی / خاکستری : نماد دو رویی و ریاکاری که اگر یک جمع بندی داشته باشیم با فیلم ارتباط زیادی داره!
از جزییات جالب فیلم پخش شدن آهنگ معروف بود یک اهنگ پرتغالی که معنیش رو براتون میزارم و همچنین اسم اهنگ:
Cancao Do mar by Dulec Pontes
متن اهنگ :
رفتم روی قایقم برقصم
آن سوی دریای بی رحم
و دریای خروشان
می گوید من رفتم دزدی کنم
نور بی بدیل
از نگاه زیبای تو
بیا ببین دریا درست میشه یا نه
بیا اینجا رقص قلبم رو ببین
اگر روی قایقم برقصم
من به دریای بی رحم نمی روم
و من به شما نخواهم گفت کجا رفتم تا بخوانم
برای لبخند زدن، رقصیدن، زندگی کردن، رویا با شما
بیا ببین دریا درست میشه یا نه
بیا اینجا رقص قلبم رو ببین
اگر روی قایقم برقصم
من به دریای بی رحم نمی روم
و من به شما نخواهم گفت کجا رفتم تا بخوانم
برای لبخند زدن، رقصیدن، زندگی کردن، رویا با شما
این اهنگ در سال 1993 ساخته شد و نکته توی فیلم اینجاست این آهنگ در لحظه های حساس فیلم تکرار میشد 1 در همان ابتدا هنگام ملاقات مارتی با پنیرو که حتی وقتی مارتی از آهنگ خوشش اومد پنیرو بهش دیسک آهنگ رو داد! و این باعث شد فیلم رو نگه دارم و برم دنبال پیدا کردنش! 3 بار دیگه این اهنگ تکرار شد بار دوم جایی بود ک مارتی تو خونه ش داشت روی پرونده کار میکرد بار سوم بعد از پیدا شدن جسد پنیرو ! و بار 4 ام هم موقع تیتر پایانی بعد از خروج مارتی از اخرین جلسه دادگاه!
تاکید کارگردان و گیر دادنش به این اهنگ از جزییات جالب بود.
شخصیت مارتی رو میبینیم ک بدنبال آزادی یک محکوم به قتل چه تلاشی میکنه یک شخصیت باهوش و با جسارت ک از خودش یک شخصیت حریص به شهرت رو جا میزاره و میبینیم دیدن خودش توی اخبار و تیتر اول روزنامه ها براش لذت بخش بود.
آیا مارتی واقعا دنبال شهرت بود یا میخواست حقیقت رو بفهمه...؟
از سوی دیگه شهر شیکاگو با بکار آوردن جَنِت یک دادستان ماهر و نقطه مقابل مارتی کسی ک مارتی رو میشناسه و تلاش میکنه برای اجرای حکم و جنگیدن برای کاتولیک ها! ما توی دادگاه تقابل هم سوی و تقریبا برابری رو از مارتی و جنت شاهد بودیم . شاید مارتی از اعتماد بنفسش کاسته شده بود بابت وجود جنت توی دادگاه وکیلی ک تقریبا از هر فریمی ک ما ازش دیدم سیگارش رو باید روشن میکرد! شاید بشه گفت کارگردان از سلیقه های شخصیش بیشتر استفاده کرده ولی خب این رقابت هر دو وکیل شاید باعث حریص تری شدن مارتی برای پیدا کردن حقیقت میشد شاید فقط مسئله کسب شهرت نبود شاید با حضور جنت، پرونده کیفری برای مارتی فقط بردن و دیدن باخت جنت بود!
از تلاش های مارتی برای ارتباط برقرار کردن با جنت نمیشه گذشت ولی خب شاید این بود ک فضای دادگاه برای ما آروم و کسل کننده نمیگذشت و هر بار شاهد رونمایی هایی از دو طرف بودیم! این بود از جذابیت داستانی توی دادگاه ( رقابت یا فهمیدن حقیقت؟؟؟ یا شایدم هر دو!)
شاید باید بریم سراغ شخصیت محکوم به قتل یعنی اِرن! کسی ک مارتی از ابتدا میخواست با اشاره به نرمال نبودن و داشتن پیشینه روانی در دادگاه بتونه ازش دفاع کنه ولی با جلوتر رفتن داستان تقریبا در میانه های داستان ما شاهد شنیدن این جمله از اِرن بودیم:
“I LOST TIM”
وقتی مارتی از روانشناس علت از دست دادن حافظه رو میپرسه دکتر ضمن اشاره به یک سری بیماری ها و صدمه دیدن مخچه و مغز به تمارض کردن اشاره ای کرد! شاید مارتی باید دقیق تر گوش میداد!
نقطه ضعف اِرن عشقش بود یعنی لیندا شخصیتی ک مارتی اونو به عنوان اهرم فشار برای به حرف زدن اِرن پیدا کرده بود، مارتی میدونست اگر چیزی باشه اِرن رو از درون نابود و باعث باشه خودِ واقعیش رو نشون بده لینداست! ک از ابتدای شروع بحث کردن با مارتی ، اِرن اجتناب میکرد ک بخواد به لیندا فکر کنه!
توی پرونده دیدم ک اسقف اعظم با 78 ضربه چاقو به قتل رسیده! 78 ضربه تعدادی معمولی نیست! این حتی یک قتل عمد نیست این قتل از سر خشم / نفرت/ کینه بوده!
جزییات قتل و جاهایی ک قاتل با چاقو کشیش رو به قتل پاره پاره کرده بود جالب بود، علارغم تکه تکه کردن قاتل از عمد 3 جای کشیش رو به طور وحشیانه تری از بین برده بود! دست راست کشیش ، آلت تناسلی ، چشم هاش! خب این 3 جارو ک گفتم توی ذهنتون باشه تا بعدا بیشتر متوحه منظورم بشین.
موشکافی کردن پرونده و نحوه به قتل رسیدن و استفاده از شاهدین مختلف توی دادگاه و اظهار نظرات جالب و تلاش های مارتی برای رد کردن اتهامات و استفاده با کلمات برای جلب کردن نظرات دادگاه برای رفع محکومیت از قبیل وجود داشتن نفر سومی هنگام قتل! نبود شاهد عینی! و غیره... فقط حضورش رو توی دادگاه پر رنگ تر و جنت رو اذیت و ناتوان تر میکرد.
یکی از مدارک جالبی ک در نهایت در دادگاه پیدا شد کتابی بود ک توی یک صفحه از اون زیر قسمتی از نوشته هاش خط یا هایلایت شده بود و شاید این تشویق کردن قاتل به پی بردن به شخصیت فاسد و کثیف کشیش توسط مردم بود! و اشاره ب دو رو بودن و ریاکاری کشیش داشت!
روند جذاب کشف کردن پازل و دست یافتن به حقیقت/ تعقیب و گریز حین پیدا کردن مدارک برای پرونده ک باعث میشد ما فقط دادگاه بازی و صحبت های وکیل و کاغذ بازی نبینیم باعث میشد فضای فیلم خسته کننده و یکنواخت نباشه و یک ضرباهنگ نسبتا خوبی داشت
پیدا شدن یک نوار ویدیویی و رسوایی اخلاقی کافی بود تا انگیزه قتل توی دادگاه مشخص بشه چیزی ک عملا باعث تموم شدن و بازنده شدن مارتی و موکلش میشد ولی ما داریم در مورد مارتی حرف میزنیم! مارتی کسی نبود ب راحتی دادگاه و پرونده رو بزاره کنار و باخت رو قبول کنه!
مارتی بیشتر دنبال این بود ک ثابت کنه در حین قتل شخص ثالثی وجود داشته تا بتونه از اعدام جلوگیری کنه و وقتی موضوع نوار ویدیویی رو به اِرن گفت با یک چیزی رو به رو شد ک اصلا تصورشو نمیکرد!
اون پسر معصومی ک بخاطر لکنت زبون نمیتونست صحبت کنه تبدیل شد به یک پسر بی احساسی ک مارتی رو میخ کرد ب دیوار و حتی به صورت و پیشنویش مشت کوبید! مارتی به این حرف اِرن ک گفته بود هنگام قتل نفر سومی بود رسیده بود!
اره کشیش + اِرن + و شخصیت دومی ک اِرن داشت یعنی روی
)Roy (
مارتی و رواشناسش به این باور بودن ک اِرن به بیماری چند شخصیتی / چند قطبی ک یک جور مکانزیم دفاعی اِرن بود در مواقعی ک تحت فشار روانی قرار میگرفت. ولی واقعا اون چی بود؟
جنون برای دفاع؟ استفاده از جنون روانی و این بیماری برای تمارض؟ یا واقعا اِرن مریض بود؟؟؟
مارتی اِرن رو فهمیده بود! اِرن یک پسر احساسی و بیگناهی بود ک با رُوی ( کسی ک ازش دفاع میکرد) هر دو در این بدن بودن!
شخصیت پردازی اِرن در این فیلم تا اینجای کار میشه گفت قوی بوده و ایرادی ازش نمیشه گرفت ولی جالب تر میشه وقتی ک ما به انتهای فیلم میرسیم...!
وقتی مارتی به وجود شخصیت دوم اِرن یعنی رُوی پی برده بود ، او رُوی رو مقصر و قاتل میدونست ولی باید از اِرن محافظت میکرد! پس مصّر تر شد برای دفاع از این جوون 19 ساله! چونک اون خودش رو وکیل اِرن میدونست نه وکیل رُوی!
نقطه اوج فیلم میشه توی 2 جا دید
اولین جای صحبت از محتوا و وجود نوار ویدیویی در دادگاه عالی در مقابل تعداد زیادی مقام های عالی رتبه شهر و همچنین حضور سایر جمعیت کاتولیک و پی بردن ب شخصیت واقعا اسقف اعظم بود ولی خب ما اینجا شاهد زیرکی جنت بودیم!
فضا سازی اونجا فوق العاده بود وقتی همه از محتوای جنسی و ذهن کثیف و فاسد کشیش مطلع شدن! سکوت سنگینی برقرار شد ولی همچنین انگیزه قتل هم پیدا شده بود.
قبل تر گفتیم که قاتل 3 جای کشیش رو بطور بدی ترکونده بود اینجا دلیلش رو فهمیدین چرا بهش اشاره کردم
دستاش...! خب معلومه کسی ک اینجوری فیلم رو درست کرده با دستاش و با آلتش چیکار میکنه
و خب چشماش هم مشخصا دیگه خودتون حدس زدید...
مارتی بعد از دیدن جسد پینرو انتقام بدی گرفت از مسئولش و تا حدی شخصیت جدی اون شهر رو و کسی ک قبلا سناتور اون ایالت بود رو جلو مردم و دادگاه تخریب و به چشم پوشی از سایر شکایات شاکیان در مورد داشتن رفتار های جنسی و سوء پیشنیه کشیش مقتول اشاره هایی کرد ک اعتماد مردم رو به سمت خودش جلب کنه! درسته آدم حریصی بود ولی به موکل هاش وفادار بود!
روزای آخر دادگاه دست مارتی کوتاه شده بود ولی فقط یه برگ برنده داشت
جوری بتونه ثابت کنه اِرن دچار مشکلات روانی هست ک حداقل از اعدام جلو گیری کنه ولی بخاطر وجود قانون استفاده از بیماری روانی ک باید در ابتدا شیوه دفاعیه ش رو انتخاب میکرد و اینکارو نکرده بود به شیوه زیرکانه و خیلی برجسته تری اینو پیاده کرد!
لعنتی کارش خوب بود! اره کارش خوب بود بخاطر اینه قبل از شهادت دادن اِرن اونو حسابی اماده فروپاشی کرد و تحت فشارش گذاشته بود. همین کافی بود تا موکلش رو بسپره بدست جنت و جنت هم بنزین رو بریزه رو آتیش.
صحبت های جنت برای تحت فشار گذاشتن اِرن برای این بود ک اِرن اعتراف به قتل کنه و پرونده تموم بشه ولی نقشه مارتی جواب داد
غالب شدن شخصیت رُوی به اِرن تنها شانس مارتی برای برنده شدن اون دادگاه بود.
به بیشتر اشاره کردن به کارایی ک کشیش انجام داده بود طی سکوت دادگاه و تموم شدن صحبت های جنت اون آتشفشانی ک مارتی منتظرش بود کل دادگاه رو گرفت و شاید بشه گفت اوج هنرمندی و هیولای واقعی و بازیگری ادوارد نورتن رو اونجا دیدم ک با چه نفرت و خشمی به قصد کشتن به جنت حمله کرد
مارتی شاید اونجا از همه بیشتر خوشحال بود اینو با لبخندی ک میزد به جنت میشد فهمید همه میدونستن مارتی چیکار کرده از جمله قاضی و جنت ولی خب بهرحال مارتی بود ک برنده شد. همه به انتهای فیلم نزدیک شدیم و منتظر بودیم ک تموم بشه ولی خب...
پایان بندی این فیلم دلیلی هست ک من بیشترین نمره رو بهش دادم . چون بنظرم نقطه عطف این فیلم و قوی ترین چیزی ک برای ارائه داشت علارغم جزییات و شخصیت پردازی های هر کاراکتر ، وجود پایان قوی و دور از انتظارش بود!
تلاش مارتی برای پیدا کردن حقیقت و در نهایت استفاده از شخصیت رُوی برای پیروز شدن توی دادگاه چیزی بود ک ما دیدیم ولی آیا این مارتی بود ک رُوی رو تحریک کرد؟ ایا مارتی فکر میکرد خودش باعث شده ک اون دادگاه اونجوری بشه؟
اخرین لحظه ای ک اِرن از مارتی تشکر میکنه ( من فکر میکنم از قصد اینجا به مارتی فهموند که من از قصد اینکارو کردم و همش تمارض و دروغ بود ) به مارتی یه جمله ای رو میگه که مارتی بعدش شاید بزرگترین پشیمونیش بود!
آقای ویل لطفا از خانم ونبل بخاطر رفتاری ک کردم توی دادگاه عذرخواهی کنید!
با وجود اینکه هر موقع شخصیت رُوی غالب میشد اِرن هیچی یادش نمیومد پس چطور اینو یادش بود؟؟؟؟
مارتی موضوع رو فهمید ولی دیر بود...
اِرن وقتی فهمید همچین بیماری هست با تمارض کردن و تحمیل کردن بقیه ک بیماری چند شخصیتی داره گذاشت مارتی فکر کنه ک بیگناهه!
وقتی مارتی به اعترافات اِرن گوش میکنه او حتی به قتل لیندا هم اعتراف کرد (عجب کصافتی بوده این بشر" شاید مارتی تو دلش اینو گفته")
ولی چرا بعد از همه چیز چرا اصلا به مارتی گفت؟؟ چی میخواست برسونه؟ اینکه باهوشتره؟ اینکه سریع اعتماد کرده؟ شایدم فقط اینطوری میتونست از طریق مارتی از این قتل تبرعه بشه...!
مارتی سوال جالبی ازش پرسید؟ خب این همه وقت اِرن بودی یا رُوی و جوابی ک شنید این بود: مارتی منو ناامید نکن معلومه ک همیشه رُوی بوده...
مارتی شاید برده بود ولی برنده واقعی رُوی بود.... به دادگاه خیر شده ، محل اجرای عدالت... کدوم عدالت؟
عدالتی ک خودم نزاشتم برای بار دوم اجرا بشه؟
وسایلشو برداشت و زد بیرون و شاید این آخرین باری بود و وکیل کسی میشد
و آهنگ معروف و پایان...
دوستان امیدوارم راضی باشید . شاید کمی طولانی شد ولی خب بعد از 5 سال بالاخره این نقدو بنده ثبت کردم
نکته منفی واقعا نداشت یا اگرم داشت جوری بود ک متوجه ش نشی شاید بشه گفت یکمی فیلم رو طولانی تر از چیزی ک میبایست طولانی ترش کردن ولی بنظر من بازم مشکلی نداشت!
بدرود AW
یه چیزی رو در جواب حرفت بگم، درسته هیچکس قتل عام هیلتر رو تایید نمیکنه
ولی اینو درک کنیم ک انسان های مریض، مریض متولد نشدن... بلکه توسط دیگران مریض شدن
داستان جنگ جهانی دوم بر میگرده به جنگ جهانی اول... شما جوری حرف میزنید ک انگار تاریخ رو حفظید.. عرض کنم که نه نشون میده تاریخ رو کامل نخوندید و با توجه به چیزایی ک در مورد ناز و المان ها شنیدید حکم صادر میکنید
دلیل جنگ جهانی دوم فقط هیلتر و قضیه یهودیا نبود... منم نازی نیستم بیخود سنگ نزن :)
بزن ویکی پدیا و گوگل برات میاره حداقل 10 تا دلیل داره غیر از تعصب هیتلر :)
سوالامون رو ک جواب نداد هیچ... بیشترم شدن
فوق العادس.
قشنگ نشون میده کل عوامل همه هیجان داشتن کل زحماتشونو و داستانشون رو توی فصل 8 نشون بدن
فصل 1-7 همگی پیش زمینه ای بودن برای فصل 8
یادمه دوستان از اخر فصل 6 نتیجه هایی گرفته بودن حدود 2 سال پیش... :) همونطور ک گفتم اشاره کرده بودم خیلی قبل، از اولین قسمت سریال مشخص بود سریال غیر قابل پیش بینیه :)
انتظار همچین بازی رو ازش نداشتم ایول داشت
7.5 / 10 امتیاز مناسبی هست براش
فیلم شروعی مبهم داشت ولی همه چیز به هم لینک شد در اخر
پ.ن هیجان فیلم تو لحظات پایان خیلی خوب بود
بخش فنی فیلم نظیر ترکیب رنگ و زاویه فیلمبرداری خیلی خوب به عمل اومده.
بازیگری نائومی واتس هم که خداروشکر :)
پیشنهاد میشه
کاملا درسته دوست من
تو نقد هم اشاره کردم دلیل انتخاب اسم فیلم هم همینه
یعنی باید زندگی غیر انگلی رو انتخاب کرد
اقام تارانتینو :)
تحلیل جالبی کردی دوست من
ولی یه چیز هست
بخاطر یه زخم رو اتیش سوزی نمیتونی این نتیجه کلی رو بگیری چرا که ممکنه ایلیا میخواسته با بهترین جزئیات دقیق شکل ریموند بشه
فرضیات درستیه البته لازم نبود به چندین فصل قبل برگردی برای اتیش سوزی و این فرضیه
بنظر از قسمت 19 دوباره سریال رو ببین
میشه چیزایی زیادی رو ازش کشید بیرون
مثل یه دیالوگ که چرا ریموند و اون دوستش میگن چرا پدربزرگ الیزابت در مورد حقیقت بهش گفته طرز گفتن دیالوگ مثل این میمونه که اون یا حقیقت رو نگفته یا اینکه بدون جزئیات گفته...
نکته بعد اونجایی که ریموند و دوستش با هم حرف میزنن ریموند میگه من فقط به تو اعتماد دارم...، یعنی چی؟ یعنی اینکه شاید هیچکس غیر از خودشون دوتا حقیقت واقعی رو نمیدونن شاید حتی پدر بزرگ الیزابت هم نمیدونه و اینجوری براش تحریف شده...؟!
فصل 6 همه زمینه ساز فصل 7 ام بود.
اگر بخوایم تحلیل عمیقی داشته باشیم کافیه از فصل 1 تا الان 2-3 قسمت اخرو فقط ببینیم، تیکه تیکه پازل هارو میشه تا حدی گذاشت کنار هم.
از نحوه طرز برخورد کاترینا میشه چیزایی فهمید ادم دوستش رو میبینه بیهوش میکنه یا دشمنش رو...؟
البته اینم بگم همین پلان همین سکانس اول همدیگرو میبوسن و بعد خنجر رو میزنه...! یعنی چی؟
شاید اشاره داره به اینکه کاترینا و ریموند عاشق هم بودن و کاترینا بهش خیانت کرده که الان دوباره انجامش داد. دارم میگم اینا قطعیت نیست فقط حدسیات بر اساس برداشت هاست
یادمه چند مدت پیش یکی از دوستان میگفت ریموند،ریموند نیست و کاترینا مادر الیزابت هست که مشخص شد
خیلی ممنون از نظرت و تحلیلت مشخصه به جزئیات توجه داشتی ولی اگر ممکنه اینجور نظرات که بعدا ممکنه اسپویل بشه یا حتی الان درگیری داستانی که مخاطب درش هست رو خراب کنه بیان نکنید بازم تشکر میکنم. :)
پیشنهاد میکنم موقعی که حال یه فیلم درام رو دارید نگاه کنید در غیر این صورت ممکنه براتون کسل کننده بشه حتما موقعی که حس درام رو دارید سراغ فیلم برید
9 از 10 :)