همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
داستان پیش رو، ماجرای سفری جهانی را روایت میکند که خانوادهای برای تجربه زیباییهای دنیا پیش از آنکه فرزندانشان به دلیل یک بیماری ژنتیکی نادر، بینایی خود را از دست بدهند، ترتیب دادهاند. این سفر، سفری است برای ایجاد خاطراتی شیرین و ماندگار و آمادهسازی برای آیندهای که در آن نور از زندگی فرزندانشان گرفته خواهد شد.
بازیگری که به خاطر نقش مادری ایدهآلش معروف شده بود، پس از یک رسوایی، برای فرار از مشکلات زندگیاش به یک اقامتگاه لوکس میرود. اما به دلیل یک رویداد نجومی نادر و رزرو کامل هتلها، او بدون جا میماند.
کیت نورث، صاحب مدرسهای که بابانوئلها را آموزش میدهد و این روزها با مشکلات مالی دست به گریبان است، به همراه دان، معلم مدرسه، باید به بابانوئلی کمک کنند که حافظهاش را از دست داده است. آنها باید به بابانوئل کمک کنند تا خاطراتش را به یاد آورد تا هم جشن کریسمس نجات پیدا کند و هم مدرسهشان از ورشکستگی در امان بماند.
یک خواننده و یک فوتبالیست مشهور با هم شروع به دوستی میکنند، اما این رابطه به سرعت مورد توجه رسانهها قرار میگیرد. آنها باید تصمیم بگیرند که این رابطه واقعی است یا اینکه فقط یک بازی تبلیغاتی است.
داستان فیلم درباره یک مکانیک است که درگیر یک نزاع بر سر مالکیت گاراژی میشود که از پدرش به ارث برده است. در این میان، او به طور اتفاقی به یک توطئه خطرناک پی میبرد. این فیلم اکشن پر از صحنههای هیجانانگیز و پیچشهای داستانی است.
استلا برای مراقبت از مادرش به زادگاهش برمیگردد. او که هنوز از ناپدید شدن پدرش رنج میبرد، ناگهان با او از طریق یک رادیو قدیمی تماس میگیرد. حالا استلا باید با استفاده از یک دستگاه خاص، در زمان سفر کند تا پدرش را به خانه بازگرداند.
سوفی، وکیل جوانی است که پس از به ارث بردن بخشی از یک جنگل افرا از عمویش، به خانهی پدری برمیگردد. او در آنجا با سام، دوست دوران کودکی خود که مالک مشترک این جنگل است، دوباره دیدار میکند و این دیدار، آغازگر اتفاقات جدیدی میشود.
لیا که عاشق جشن کریسمس است، همیشه از دور به این جشن نگاه میکرده، چون خودش یهودی است. با اینکه خانوادهاش هانوکا را جشن میگیرند، لیا همیشه آرزو داشته یک کریسمس سنتی را تجربه کند. حالا که گرهام، دوست پسرش، دعوتش کرده تا تعطیلات را با خانوادهاش در کانکتیکت بگذراند، خیلی ذوقزده است. لیا که مشتاق است آن کریسمس رویایی که همیشه تصورش را میکرده، تجربه کند...
یک تفنگدار نیروی دریایی در تلاش برای آزادی پسرعمویش از زندان، با پیچیدگیهای فساد در یک شهر کوچک روبهرو میشود. هنگامی که این تلاش به رویارویی خشونتباری با فرمانده پلیس محلی میانجامد، ماجرا ابعاد تازهای مییابد.