همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
سلامتی ضعیف و اعتیاد به الکل، گروور کلیولند الکساندر را مجبور می کند از بیسبال خارج شود، اما با تلاش وفادار همسرش، او فرصتی برای بازگشت و رستگاری پیدا می کند...
برنده 1 جایزه اسکار. همچنین نامزد دریافت 1 جایزه دیگر.
از آبهای ساکن تالابها و مردابها گرفته تا بیابان آبی وحشی اقیانوسهای وسیع، زیبایی و تنوع این پرندگان باشکوه را تجربه کنید که هر کدام کاملاً برای زیستگاه خود طراحی شدهاند...
جف، سرپرست یک کاروان پیشگام، پسر فراریای به نام بن را همراه میکند. این موضوع و همچنین درگیری با باجناق آشپز، باعث ایجاد تنش در گروه میشود. در ادامه، فروش غیرقانونی تفنگها توسط برخی از مسافران، به حملات سرخپوستان منجر شده و سفر آنها را مختل میکند.
مارگارت الیوت، هنرپیشه معروفی که زمانی مشهور بود، تلاش می کند تا شکوه سابق خود را برگرداند. او از ثروت و ارتباطات خود برای راه اندازی مجدد حرفه خود استفاده می کند، اما شکست می خورد و ...
در وایومینگ، کلانتر شهر سویت واتر، استن بلین، خود را در میان جنگی بین بارون های گاو حریص و مهاجران تازه واردی می بیند که برای زمین های عمومی و گاوهای ولگرد بدون مارک رقابت می کنند...
"اوسه" مادری فقیر و ناتوان چهار فرزند از چهار مرد متفاوت دارد، سه دختر و یک پسر. کوچکترین دهر "کیوکو" که یک راهنمای تور است، تنها فرزندی است که تصمیم دارد از این شرایط سخت فرار کند و...
دورانگو کید به رودخانه وایلد میآید و متوجه میشود که شهر توسط The Hawk و گروه یاغیاش وحشت زده شده . دورانگو کید تصمیم می گیرد تا شاهین و گروه بی رحمش را متوقف کند و طلاهای دزدیده شده شهر را برگرداند...
شانکار در خانواده ای فقیر با مادر بیوه خود زندگی می کند . او برای تهیه مخارج زندگی اش اسباب بازی می فروشد . شانکار به مشروبات الکی معتاد شده است. او با دختری اشنا می شود که اتفاقا اون هم از خانواده فقیری می باشد …
احمد، یک مهندس کشاورزی، در کشت نیشکر به روستاییان کمک می کند . این کار الباشا را ناراحت می کند. تنش ها زمانی به وجود می آید که او عاشق امل، دختر الباشا می شود...