همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
همسر مارتا او را با دو دختر و پسر خوانده ش ترک میکند و تمام پولها را هم با خود می برد، مارتای بی پول و درمانده شهر را برای یافتن شغل و مکان خواب ترک میکند اما...
مانچو، پاندای کوچکی بود که مأموریت داشت مردمش را از گرسنگی نجات دهد. او باید برای پیدا کردن بامبوی بیشتر به سفری پرمخاطره برود. ذخیره غذای آنها، یعنی بامبو، در حال تمام شدن بود. در این سفر پرماجرا که در سراسر چین اتفاق میافتد، مانچو تنها نیست؛ بلکه یک بچه پلنگ به نام جونگ فو و یک پاندای قرمز به نام کنفوسیوس نیز او را همراهی میکنند.
اَلی پس از اخراج از آژانس تبلیغاتی، با کمک دوست صمیمی خود مصاحبهای با یک مدیر تبلیغاتی که مادر هم هست ترتیب میدهد. او شغل را به دست میآورد، اما نه به عنوان یک متخصص تبلیغات، بلکه به عنوان پرستار بچه. با وجود ناآگاهی از بچهداری، به دلیل مشکلات اقتصادی و وام مسکن، ناچار به پذیرش این شغل میشود....
مردی که در حال مرگ است، رویای تب واضحی از زندگی خود می بیند. او رابطه شدیدی را که با آخرین زنی که دوستش داشت به یاد می آورد که با کشته شدن او توسط یک راننده مست به پایان رسید...
گروهی از دوستان قدیمی کلبه ای در جنگل اجاره میکنند تا به پاس روز های قدیم به تجدید دیدار بپردازند. در اولین روز سکونت در کلبه پس از غروب خورشید، موجودات مرموزی به سراغ آن ها می آیند. اکنون آن ها باید برای بقا با نیرویی فرا بشری که از هوش بسیار بالایی برخوردار میباشد، دست و پنجه نرم کنند. نتیجه این مقابله شما را شوکه خواهد کرد چرا که متوجه می شوید ما در این جهان تنها نیستیم...
یکی از آزار دهنده ترین و قانع کننده ترین مستند های شخصی زمان ما ، دشمنان مردم برای اولین بار حقیقت را در مورد مزارع قتل و خمرهای سرخ که پشت نسل کشی کامبوج بودند ، در معرض دید قرار می دهند...
یک مدیر مراسم تشییع جنازه با مردی ملاقات می کند که از جوانی با بیماری لو گریگ مبارزه کرده است. این دو عاشق می شوند و به درمانی که می تواند او را زنده نگه دارد ، امیدوار هستند...
کیدن ولز یک جوان ثروتمند است که با دوستانش برای تفریح به هیدرآباد، هند میرود. او در ابتدا از کمک به یک مرد گرسنه و دخترش خودداری میکند اما بعداً پشیمان میشود و سعی میکند آنها را پیدا کند. اما متوجه میشود که مرد به نام کیران مجبور شده است دخترش آنیکا را بفروشد. کیدن با دنیای تجارت انسان آشنا میشود که هنوز در هند وجود دارد...