همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
"ایچیرو آیوئه" نقاشی جوان با بازیگری مشهور به نام "میاکو ساجیو" که برای گذراندن تعطیلات در کوهستان به سر می برد برخورد می کند.او "میاکو" را سوار کرده و بطور اتفاقی در یک مسافرخانه ساکن می شوند.یک روزنامه نگار این برخورد آنها را به یک دروغ بزرگ تبدیل می کند تا "میاکو" را تحقیر کند و...
پس از شکست نیروهای روسیه به دست ژاپنی ها،"کاجی" سربازی ژاپنی باقیمانده افرادش را از میان منچوری رهبری می کند. او که می خواهد نزد همسر عزیز و زندگی گذشته اش بازگردد، با وضعیتی سخت روبرو می شود. او به همراه افرادش وارد خطوط دشمن می شود و...
"کاجی" به ارتش ژاپن فرستاده می شود اما از طرف کهنه سربازان مورد آزار و اذیت قرار می گیرد. در دوران خدمتش او بی رحمی های بسیاری را در ارتش مشاهده کرده و بر علیه بدرفتاری هایی که با کارآموزی تازه وارد می شود دست به اعتراض می زند...
در دوران جنگ جهانی دوم، "کاجی" مردی صلح طلب به همراه همسر خود "میچیکو" به دهکده ای کوچک سفر می کند تا به عنوان ناظر در معدن آهن آنجا کار کند و بدین ترتیب به ارتش اعزام نشود. وقتی پلیس ارتش ششصد اسیر چینی را برای کار به معدن اعزام می کند "کنجی" با رهبر آنها صحبت می کند تا خوشان را کنترل کنند. اما روشهای او سیستم فاسد آنجا را ناراحت می کند و...
دانشجویی به نام شینجی که شخصی ترسو می باشد مخصوصا زمانی که صحبت ارواح می شود.او احساساتی نسبت به دختری به نام کویومی دارد و برای اینکه از ندا محافظت کند ...
1 مرتبه نامزدی جایزه .اسکار. همچنین 4 جایزه و نامزد دریافت 1 جایزه دیگر.
ژاپن قرن شانزدهم . "گنجورو"و "توبئى" كوزهگران روستايى در رؤياى ثروت و آسايش عازم بازار شهر بزرگ مى شوند . "گنجورو" مفتون « بانو واكاسا » ( كيو ) ى ثروتمند مى شود و زنش ، "مياگى" را از ياد مى برد ، در حالى كه « واكاسا » شبحى بيش نيست...
"نوریکو" زنی بیست و هفت ساله است که به همراه پدر خود زندگی می کند.همه از او می خواهند که به فکر ازدواج خود باشد اما او می خواهد از پدر پیر خود مراقبت کند و...
تاکورو ياماشيتا» (ياکوشو)، کارمند ساده، همسرش را با مرد ديگري غافل گيري مي کند و چنان از خود بي خود مي شود که هر دو را مي کشد. هشت سال بعد، «ياماشيتا» با ضمانت يک روحاني بودايي که در چيبا زندگي مي کند، از زندان آزاد مي شود. اگرچه او از زندگي گذشته اش فاصله گرفته اما هنوز از يادآوري جنايتي که مرتکب شده رنج مي برد.