همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
کاتو، تهیهکنندهای با تجربه کم در تلویزیون، همسرش ماساکو و پسر کوچکی به نام تارو را دارد. او دوستی قدیمی از دوران دانشگاه به نام یامازاکی نیز دارد. یامازاکی، ترانهسرای زنبازی است که با ریکو، دختری که با خواهر کوچکتر بازیگرش زندگی میکند، رابطه دارد. اما در عین حال، رابطه پنهانیای نیز با ماساکو آغاز میکند.
تورا سان به خانه خانواده اش برمی گردد و می فهمد که برادر شوهرش نمی تواند به مسابقه ورزشی میتسوئو (برادرزاده تورا سان) برود. تورا سان داوطلب می شود تا جای او را بگیرد، اما با رئیس برادر شوهرش درگیر می شود و به جاده باز می گردد. او با زن جوانی در نیگاتا آشنا میشود که بیخبر از او، خواننده محبوب انکا است...
در سفر به هندوستان، گروه راهب تریپیتاکا با شاهزادهای ملاقات میکنند که از آنها کمک میخواهد. او توضیح میدهد که خانوادهاش توسط دو برادر جنگسالار به لاکپشت تبدیل شدهاند که کاخ آنها را تسخیر کردهاند. در نهایت، میمون رهبری مأموریت را بر عهده میگیرد تا آنها را شکست دهد.
استاد دانشگاه رشتهی سینما، توکیتا، در پیشبرد پروژه فیلم جدید خود با مشکل مواجه است و هیچ پیشرفتی حاصل نمیکند. در این میان، ورود ناگهانی ریتسوکو، یک دانشآموز دبیرستانی، به زندگی او، باعث ایجاد تحولی بزرگ و غیرمنتظره میشود.
یک مرد پس از پایان جنگ جهانی دوم به خانه برمیگردد و درمییابد که همسرش در شرایطی ناامیدکننده، برای تأمین هزینههای بیمارستان پسرشان، مجبور شده است برای یک شب تنفروشی کند.
تورا سان در طول سفر خود با پیرمردی در کیوتو مست می شود. اگرچه تورا سان هرگز اهمیت او را به طور کامل درک نمی کند، پیرمرد یک سرام ساز گنجینه ملی زنده است. تورا سان در خانه اش تأثیر خوبی بر خدمتکار پیرمرد می گذارد که ظاهراً عاشق تورا سان می شود...
تورا سان با عمویش درگیر می شود و دوباره راهی جاده می شود. او در کیوشو با زن جوانی به نام کیکو و جانورشناس خجالتی سابورو آشنا میشود و سعی میکند تا زمانی که همه به توکیو باز میگردند، بین آنها خواستگاری کند...
پس از دعوای معمول خانوادگی، تورا شیباماتا را ترک می کند و عاشق گیشا از اوزاکا می شود که با مشکلات خود دست و پنجه نرم می کند. تورا سعی می کند به او کمک کند...
"تویوتومی هیدیوشی" "شیرانوی شوگن" را برای جستجوی طلای پنهان قبیله موموچی به ایگا می فرستد. طایفه موموچی توسط او نابود می شود. اما فرزند موموچی ساندایو، موموچی گانمارو به سختی می گریزد و به سلسله مینگ می رود. 10 سال بعد، او به ژاپن باز می گردد ...
تورا نامهای از لیلی دریافت میکند که به او میگوید بیماری لاعلاج دارد. او برای دیدنش در یک بیمارستان اوکیناوا با پرواز خود را به آنجا می رساند و این دو فرصت پیدا می کنند تا رابطه عاشقانه کوتاه قدیمی خود را دوباره زنده کنند...