همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
گابریل و ادریس، دوستان دوران کودکی، مسیرهای متفاوتی را در پیش گرفتهاند: اولی بازرس پلیس شد، در حالی که دومی به جرایم سازمانیافته پیوست. آنها زمانی که عشق اولشان در یک تصادف جادهای مشکوک درگیر میشود، دوباره به هم میپیوندند.
پس از انفجار زمین، آندری ملنیک، فضانورد اوکراینی، آخرین فرد در جهان هستی میشود تا اینکه تماسی از کاترین، زنی فرانسوی در یک ایستگاه فضایی دوردست، دریافت میکند. با وجود موانع، آندری تصمیم میگیرد او را پیدا کند.
یک سرباز بازنشستهی بیخانمان که مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه است، از سوی گروهبان سابقش پیشنهادی دریافت میکند: پول زیادی در ازای اینکه شکار تفریحی شود. اگر یک ماه زنده بماند، پول را نگه میدارد؛ اگر بمیرد، پول به خانوادهی ازدسترفتهاش میرسد. شکار شش ماه بعد در خارج از کشور آغاز میشود.
آملیا، دختر بچهای بلژیکی که در ژاپن زندگی میکند، زندگی را در کنار همنشینش، نیشیو-سان، میکاود. سومین سالروز تولد او، نقطهی عطفی است که آغازگر رویدادهای سرنوشتسازی میشود و درک او از دنیا را دگرگون میسازد.
آگوست ۱۹۶۵، گروه بیتلز برای کنسرتی در ورزشگاه شی که تمام بلیتهایش فروخته شده بود، وارد نیویورک شدند. جمعیت زیادی از طرفداران دیوانهوار خیابانهای منهتن را پر کردند، به این امید که بتوانند گروه را از هتلشان ببینند.
پس از اینکه دوستش در یک تصادف رانندگی کشته میشود، لورا، دانشآموز پیانو، توسط بتی، که شاهد تصادف بوده، به سرپرستی گرفته میشود. زندگی با خانواده بتی برایش آرامشبخش است، اما با گذشت زمان، لورا شروع به زیر سوال بردن نیات آنها میکند.
در شب کریسمس در طول جنگ داخلی در جمهوری آفریقای مرکزی در سال ۲۰۱۳، یک امدادگر نروژی در یک بیمارستان صحرایی تلاش میکند تا از یک مرد مسلمان در برابر شبهنظامیان مسیحی محافظت کند، بدون اینکه امنیت همکارانش را به خطر بیندازد.
فیث و کلی، خواهرانی که از هم جدا شدهاند، برای کریسمس در کوههای آلپ فرانسه دوباره به هم میپیوندند و اولین سفر پدربزرگشان را به یاد میآورند. آنها خواهری و عاشقانه را با راهنمای خود، فردریک، گرامی میدارند.
ژان، دختر یتیم پانزدهساله، از نزدیک شاهد فیلمبرداری اقتباس سینمایی قصهی پریان «ملکه برفی» میشود. او شیفتهی بازیگر نقش اصلی، یعنی کریستینا، میگردد؛ بازیگری که درست مثل شخصیتی که ایفا میکند، مرموز و اغواگر است.