همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
داستان "آن" دختری خجالتی و فاقد اعتماد به نفس است که به مدرسه جدیدی نقل مکان کرد. او با هوش و پشتکار خود، باشگاه آکادمیک را با هدف فراهم کردن فرصت های بزرگتر برای اعضای خود برای فتح مسابقات دانش در مدارس و سایر کشورها راه اندازی می کند ...
این فیلم در مورد یک روانشناس به نام توونگ مین است که آن نیِن ، نویسنده زن جوانی که از اختلال اضطراب رنج می برد را روان درمانی می کند. نین اظهار می کند که او مورد وسواس یک دختر خاص است. به طرز عجیبی، دختری که از او نام می برد ، شخصیت اصلی رمان اولش «نجوا» است...
سونگ، دختری جوان از روستایی در ویتنام، به شهر شلوغ سایگون مهاجرت می کند تا با دو کارگر مهاجر دیگر در یک غذاخوری محلی کار کند. در داخل قفس و دیوارهای بی ثمر غذاخوری، روزهایشان پر از کارهای تکراری و ساعات خالی و خسته کننده است. با این حال، سونگ در پشت پرده بیتفاوتی خود، با معضلی دست و پنجه نرم میکند که به زودی باید با خانوادهاش روبرو شود...
اواخر سال ۱۹۶۵، در ویتنام، «سرهنگ دوم هال مور» (گیبسن) مأموریت یافته تا در دره ی درانگ حملاتی را فرماندهی کند. اما دیری نمی گذرد که «مور» و سربازانش درمحاصره ی دو هزار نفر ازنیروهای دشمن قرار می گیرند .
تای یک پلیس بازنشسته است، اما از قبول وظیفه خود سرباز می زند و همچنان هر روز برای دستگیری تبهکاران خرده پا به محله ها می رود این کار به او کمک می کند تا شغلش را به خاطر داشته باشد. یک روز، هوآنگ - یک قاچاقچی مواد مخدر که به تازگی آزاد شده ، به محله خود نقل مکان می کند و یک دفتر املاک و مستغلات باز می کند . تای که مشکوک می شود این یک تجارت غیرقانونی است، تصمیم می گیردبی سر و صدا تحقیق کند...
دوستان دوران کودکی پس از سال ها دوری دوباره گرد هم می آیند تا سه سالگی سالگرد ازدواج را جشن بگیرند. با پیشروی دیدار مجدد آنها، رازهایی فاش می شود که روابط آنها را تهدید می کند...
تا نانگ فان دانگ و داستان های معنوی مرموز. علیرغم اینکه به او هشدار داده شده بود که "هر سال یک جایگزین وجود خواهد داشت"، اما یک کوله گرد جوان همچنان تصمیم گرفت از گروه جدا شود تا دوست صمیمی پیدا کند...
پدرم اصالتاً اهل شهر های فونگ ، شمال ویتنام است. وقتی او نوجوان بود ، دیوانه بود و برای حرکت به سمت جنوب رفت. سپس او خوب شد و مادرم را در دانانگ ملاقات کرد. ما 8 برادر و خواهر در اینجا متولد شدیم من کوچکترین دختر خانواده هستم. جنگ اجازه نداد پدرم به ملاقات والدینش بازگردد و...