همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
مارتین و ماریانا افرادی اندکی آسیب دیده اند که در ساختمان هایی درست روبروی یکدیگر زندگی می کنند. در حالی که آنها اغلب متوجه یکدیگر نمی شوند ، جدایی ممکن است همان چیزی باشد که آنها را به هم نزدیک می کند.
جایی در شمال روسیه، در یک صومعه کوچک ارتدوکس روسی، مردی غیرعادی زندگی میکند که رفتار عجیبش راهبان همکارش را گیج میکند، در حالی که دیگرانی که از جزیره دیدن میکنند، معتقدند که این مرد قدرت شفا دادن، جنگیری شیاطین و پیشگویی آینده را دارد...
در یک عمل خیرخواهانه غیرمنتظره، جین هولمن، یک ولگرد به ظاهر آسیب دیده را برمیدارد و او را به خانه میبرد تا از او مراقبت کند، بیآنکه بداند او کیست، یا چه تأثیری بر زندگی او و خانوادهاش خواهد داشت.
داستان در تابستان سال ۱۹۱۸ اتفاق میافتد. دو زن جوان به نامهای لوئیز و السا در یک مزرعه دورافتاده در منطقه آلزاس فرانسه زندگی میکنند. ورود یک سرباز فراری آلمانی به نام هرمان، زندگی آنها را دستخوش تغییر میکند و ...
زوج عاشقی به نام یاسمین و لی، زیر نظر دوربین یک مستندساز، با چالشهای صمیمیت در رابطهشان مواجه میشوند. تغییرات قدرت، رابطهشان را دچار تنش کرده و آنها را در دوراهی نزدیکی و انزوا قرار میدهد.
این فیلم، داستانی جادهای دربارهی دو خواهر به نامهای مالگورزاتا (با بازی ماگدالنا سیلسکا) و لوچیا (با بازی مارتا نیِرادکیِویچ) است که رابطهی بسیار صمیمی و عمیقی با یکدیگر دارند. این فیلم، داستانی احساسی و تأثیرگذار را روایت میکند.
کلینت رمزی بعد از اینکه پلیسی روانی به اسم هری اسلج همسرش را کشت و تلاش کرد تا قتل را به او نسبت دهد، مجبور به فرار از محل کار خود یعنی پمپ بنزین مارتین بورمان شد.
مارگاریتا، تنها شاهد یک قتل بیرحمانه، به دلیل شوک ناشی از حادثه دچار فراموشی موقت شده است. او را به یک بیمارستان روانی میفرستند، جایی که یک مرد نقابدار به او...
یک کاوشگر انگلیسی به نام پرسی فاست در سال ۱۹۲۵ سفری به قلب جنگلهای آمازون را آغاز میکند تا بتواند شهر باستانی و گمشده زی را کشف کند. علیرغم این که دانشمندان و محققان این حرکت او را مسخره و مضحک میدانند، فاست به همراه پسرش جک و همسرش نینا پا به این ماجراجویی رازآلود میگذارد...
در برلین سال ۱۹۴۲، هیلده و هانس، دو عضو گروه ضد نازی، عاشق هم میشوند و پس از گذراندن تابستانی با یکدیگر، توسط گشتاپو دستگیر و هیلده باردار زندانی میشود.
روزاریو روسو یک مرد پنجاه ساله عشق سابق کامورا است که پس از ترک قتل با خانواده اش در فرانکفورت زندگی می کند. با این حال، زمانی که اولین پسرش از ناپل به آنجا میآید، گذشتهاش به او میرسد...