همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
داستان واقعی شگفت انگیز شجاعت یک زن سفید پوست جنوبی در انتخاب عقاید خود و پیوستن به جنبش حقوق مدنی. در 19 سالگی ، جوآن ترامپوئر مورد تیراندازی قرار گرفت ، مورد حمله قرار گرفت و محکوم به اعدام شد...
مائورو بوسکه یک ماجراجو بود که هنگام فیلمبرداری یک قسمت از مجموعه وب محبوب خود ، جنگل بانی ، در جنگل بلیز ناپدید شد. آنچه در آن جنگل ها اتفاق افتاده بود یک معما بود تا اینکه ..
لیلا می خواهد از سوء استفاده های جنسی بهترین دوست با تجربه تر خود تقلید کند. او به یک مرد مسن تر سرسخت که "با هر کسی می خوابد" تثبیت می کند و سعی می کند خود را وارد دنیای او کند و خود را در موقعیت خطرناکی آسیب پذیر قرار دهد...
"ریوکا" زیبا و با هوش یک دختر 12 ساله یهودی میباشد که به عیسی ایمان دارد. او و پدرش در اجتماعات گروهی یهودی مسیحی شرکت می کنند. ولی وقتی پدرش به طور ناگهانی می میرد، زندگی "ریوکا" تغییر می کند. او می رود تا با اقوام سنتی یهودی اش زندگی کند و در کنیسه آنها شرکت کند ...
برنده 1 جایزه ساعات پربیننده همچنین دریافت 4 جایزه دیگر. همچنین نامزد دریافت 20 جایزه دیگر.
شش زن اهل لوئیزیانا (کوئین لطیفه، فیلیسیا رشاد، آدپرو اودویه، کندولا رشاد، جیل اسکات و آلفری وودارد) برای گذراندن لحظاتی خوش و صمیمی زنانه، هر روز در یک آرایشگاه جمع میشوند.
به امید رسیدن به جاودانگی، پادشاه لوئی چهاردهم (پیرس برازنان) یک پری دریایی را اسیر می کند و نیروی زندگی او را می دزدد، اما کشف دختر نامشروع او نقشه های پادشاه را تهدید می کند...
پس از ۸ سال از ناپدید شدن کساندرا، نشانههای دردناکی ندا میدهد که او هنوز زنده است. والدینش، پلیس و خود کساندرا تلاش میکنند معمای ناپدید شدنش را حل نمایند...
داستان یک کمدی که در آن رازهای برملا شده، تضادها، احساسات و خشمها به اوج میرسند و در نهایت تولد یک نوزاد، همه این رویدادها از یک شکاف بزرگ نشأت میگیرند.
شمارش معکوس نهایی برای یک فاجعه تعطیلاتی. یک فاجعه جهانی از گردبادها، آتشفشانها و چراغهای چشمکزن مرگبار، یک شهر کوچک کوهستانی را در طول کریسمس تهدید میکند.
وقتی که "بردی" و "مکنزی" برای اولین بار یکدیگر را در ساحل می بینند."بردی" متوجه می شود "مک" بعد از مرگ مادر خود تصمیم دارد به یک مدرسه خصوصی برود به همین دلیل آنها باید از هم جدا شوند."بردی" او را متقاعد می کند تا برای آخرین بار با هم موج سواری کنند...