همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
پس از یک رویارویی ناگهانی با پدرش که از او جدا شده است، یک نویسنده مشتاق رازی را میفهمد که او را مجبور میکند تا میان خانواده، عشق و موفقیت تعادل برقرار کند، در حالی که در تلاش است تا شکاف بین زندگی هیجانانگیز شهری که میخواهد و واقعیت حومه شهر خود را مدیریت کند.
یک مسافر مرموز به قلب کراچی نفوذ میکند و با دقتی مرگبار در میان صفوف آن بالا میرود، اما در نهایت پیوند بدنام آیاسآی و دنیای زیرزمینی را از درون متلاشی میکند.
یک وارث بیرحم امپراتوری آموزش و پرورش و یک کارمند دلسوز یتیمخانه، زمانی که زنی گذشته پنهان وارث را فاش میکند، با هم درگیر میشوند و این درگیری به یک رویارویی خشونتآمیز منجر میشود.
در دهه ۱۹۸۰ در هند، شازیا بانو پس از ازدواج مجدد شوهرش، نفقه فرزند را قطع میکند و به دنبال عدالت میگردد. تلاش او برای ساکت کردن او با سه طلاقه کردن، بحثی ملی در مورد حقوق زنان و ایمان آنها ایجاد میکند.
وقتی یک سیاستمدار قدرتمند عاشق یک سوپراستار با اراده میشود، رابطه عاشقانه پرشور آنها به سرعت به یک بازی خطرناک از وسواس، غرور و دلشکستگی تبدیل میشود.
نوجوانی سرکش به نام بینی و پدربزرگ محافظهکارش اهل بیهار پس از یک حادثهی دراماتیک با هم آشنا میشوند. آیا این دو شخصیت متضاد میتوانند شکاف نسلی را پر کنند و بر زندگی یکدیگر تأثیر بگذارند؟
زنی که در لکنو (شهری کوچک در هند) زندگی میکند. او تمام عمرش را برای حمایت از خانوادهاش کار کرده است، با این حال هویت او هنوز مجرد است زیرا ازدواج نکرده و ساکن نشده است.
یه زوج عجله میکنن و با یه گردنبند مقدس دزدی ازدواج میکنن. همین باعث میشه زن تسخیر بشه. شوهرش هم مجبوره با چند نفر دیگه بره دنبال تاریخچه سیاه اون گردنبند تا بتونه همسرش رو از این بلای ماورایی نجات بده.
داستان درباره دو دلداده سابق در دهلی است که تلاش برای احیای عشق قدیمیشان، باعث زنجیرهای از اتفاقات مضحک و فریبکارانه میشود. در پی این ماجراها، یک رابطهی جدید به طور غیرمنتظره شکل میگیرد و ابهام این است که در نهایت، کدام یک از شخصیتها به سرانجام خوش دست مییابند.
بازرس باگوات به شهری کوچک در اوتار پرادش منتقل میشود و در آنجا پروندهی یک دختر گمشده را پیگیری میکند. در همین حال، سمیر عاشق میرا است و قصد فرار دارد. زندگی آنها چگونه به هم گره میخورد؟
یک نویسنده با مهمترین ضربالاجل خود روبرو میشود، در حالی که خانهاش در هرج و مرج خانوادگی فرو رفته و او را مجبور میکند تا یک برنامهی ۱۲ ساعته برای نوشتن را با یک وضعیت اضطراری خانگی که در حال وقوع است، هماهنگ کند.
یک رویاپرداز رمانتیک وقتی مجبور میشود در یک آژانس همسریابی زیر نظر یک رئیس عملگرا کار کند، با واقعیت روبرو میشود. پس از اینکه میفهمد عشق نیاز به تلاش دارد، شانس خود را از دست میدهد. سالها بعد، سرنوشت فرصت دیگری را پیش روی او قرار میدهد.