همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
یک جمع آوری پول برای یک بازپرس خصوصی استخدام می شود تا 10 میلیون دلار سرقت شده در یک معامله املاک و مستغلات را ردیابی کند و یک قوطی پیچیده از کرم ها را باز کند.
گروهی از همکلاسیهای سابق، خانهای روستایی اجاره میکنند تا مثل روزهای خوب قدیم استراحت کنند. این کلبه مدرن همه چیز را برای یک تعطیلات راحت و مفرح دارد، از جمله بلندگوی هوشمند "آلیونا". "آلیونا" میداند چگونه مهمانانش را سرگرم کند، او "مهارتهای" زیادی دارد.
شش داستان ترسناک را روایت میکند که شما را تا مغز استخوان وحشتزده خواهد کرد، از جمله یک مادر داغدار، یک بولینگباز شرور، موجودات نامرئی آخرالزمانی و موارد دیگر.
امبر دختر نوجوانی است که احساس میکند در جایی که هست نیست و رویای نقل مکان به "شهر بادخیز" - شیکاگو - را در سر میپروراند. او از هر فرصتی برای فرار استفاده میکند. او همه دوستانش را متقاعد میکند که به یک سفر جادهای بروند و آپارتمانی را که توسط یکی از آشنایانش به خاطر او از بازار خارج شده است، بررسی کنند.
«ایزاک»، متصدی کفن و دفنِ گوشهگیر، با «کسی»، پیشخدمت، رابطهای عاشقانه برقرار میکند. پس از حادثهای دلخراش، آنها در مسیر انتقام قرار میگیرند و در روایت پرتنش این تریلر روانشناختی، مرز بین واقعیت و خیال محو میشود.
یک سگ وفادار همراه با صاحبش، تاد، به خانهای روستایی نقل مکان میکند. او در آنجا متوجه نیروهای ماوراءطبیعهای میشود که در سایهها پنهان شدهاند. وقتی موجودات تاریک جان صاحبش را به خطر میاندازند، این سگ شجاع برای محافظت از او وارد نبرد میشود.
ذهن سارا که در خانهی طوفانزدهاش گیر افتاده، با زمزمهها، تماسهای خیالی و ردپاهای گلی، متلاشی میشود و او را مجبور میکند با نسخهی غرق در آب و خاموش خودش روبرو شود - تجسم زندهی گناهی که دیگر نمیتواند از آن فرار کند. در «زمزمههایی در تاریکی»، شیئی که او دفن میکند، نمایانگر منبع غم و اندوه اوست، رازی که عمداً ناگفته گذاشته شده است.
در حالی که یک شهر کوچک در شرق تگزاس در حال فروپاشی است، قتلها به شواهدی از یک هیولای افسانهای اشاره دارند. یک کهنه سرباز که کلانتر شده و تیمش باید در شبکهای از فریب که توسط پول، قدرت و طمع بافته شده است، به امید نجات مردم ترینیتی، حرکت کنند.
زنی در سفری انفرادی در مناطق برفی شمال مینه سوتا، بهطور اتفاقی با صحنه آدمربایی یک دختر نوجوان روبرو میشود. او درمییابد که کیلومترها از نزدیکترین شهر و دور از دسترس آنتن موبایل، تنها امید این دختر نوجوان برای نجات است.
یک سرمایهدار قدرتمند رسانهای توسط یک هکر ناشناس مورد هدف قرار میگیرد و این باعث ایجاد یک بازی ذهنی خطرناک میشود که امپراتوری، شهرت و عزیزان او را تهدید میکند.
داستان از ناپدید شدن ناگهانی سو یون، نامزد یک رهبر ارکستر، آغاز میشود. ورود زنی به نام می جو به زندگی او، رابطه پنهانی و حس تعقیبشدن، پیچیدگی این داستان را دوچندان میکند.
نبرد نهایی علیه موزان کیبوتسوجی آغاز شده است. سپاه شیطان کش، از جمله تانجیرو، نزوکو و هاشیرا، به قلعه بینهایت کشانده شدهاند و در آنجا باید با شیاطین رده بالای بسیار قدرتمندی مقابله کنند. این نبردی سرنوشتساز و بیامان است.
گروهی از سارقان حیوان که در حال یک کلاهبرداری معمولی بودند، ناخواسته وارد ماجرای سرقت قطار میشوند. در پی این اتفاق، فالکون (راکون دزد خردهپا) و رکس (سگ پلیس وظیفهشناس) باید تلاش کنند تا حیواناتی را که در این قطار پرسرعت گرفتار شدهاند، نجات دهند.