همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
در آینده ای که روبات های خانگی رایج هستند، یک مرد جوان شریک ایده آل خود را خلق می کند. او یک دوست دختر مصنوعی را زنده می کند که شروع به نشان دادن احساسات می کند. اما با گذشت زمان او به این فکر می کند که آیا احساساتش واقعی هستند یا برنامه ریزی شده.
یک مهمانی مشروب خوری با دوستان به مسیری انحرافی برمی گردد که آنیانا معشوق سابق آنیش به سراغش می آید. ملاقات آنها در روابط موج می زند و در قلب یک شهر سنتی رویارویی می کند.
وقتی یک شیرینیپز دچار رکود میشود و دیگر نمیتواند به طور مداوم پای گیلاس مخصوص فروشگاه را درست کند، شروع به تمرین در ساعات غیرکاری میکند. با این حال، هیچ چیز جواب نمیدهد. یک شب، صاحب باغ گیلاس که قبلاً تأمینکننده مغازه بود، با او در فروشگاه تماس میگیرد. تأمینکننده چیزی دارد که میخواهد آن را پس بدهد.
یک عشق پرشور بین یک متخصص آثار هنری و یک راننده مرموز شکوفا میشود. عشق آنها زمانی آزمایش میشود که اسرار فاش میشود و ماموریتهای خطرناکی در پیش است که منجر به مبارزهای نفسگیر بین فداکاری و سرنوشت میشود.
داستان عاشقانهای بین یک "نیمهملکه" که توسط افراد مختلف نگهداری میشود و مبتلا به سل است، و یک بورژوای جوان شهرستانی. اقتباسی از رمان "بانوی کاملیاها" نوشتهی الکساندر دوما، پسر.
پاریس، تابستان 1979. آن تولید کننده پورن ارزان همجنس گرایان است. وقتی لوئیس، تدوینگر و همراهش او را ترک میکند، سعی میکند با ساختن فیلمی جاهطلبانهتر با آرچیبالد پر زرق و برق، او را پس بگیرد.
زنی جوان دست به خودکشی زده و هیچ توضیحی برای همسر داغدارش به جای نمی گذارد.فیلم از طریق فلشبکها نشان می دهد آنها چگونه با یکدیگر آشنا شده،ازدواج کرده و در نهایت زن چگونه در القای شیوه زندگی خود به همسرش ناموفق می شود و...
پس از یک شکست عشقی ویرانگر، یک نوازنده مشتاق به استرالیا فرار میکند و با یک میلیاردر شرابساز وارد رابطهای عاشقانه میشود، اما وقتی عاشق او میشود، باید بین رفتن یا به خطر انداختن قلبش یکی را انتخاب کند.
پس از مرگ مادرشان، خواهری که برادرش را بزرگ میکند، عاشق پسری از اهالی باتیندا میشود. برادرش آیندهای متفاوت برای او متصور میشود که منجر به تضاد بین عشق و وظیفه خانوادگی میشود.
وقتی یک سیاستمدار قدرتمند عاشق یک سوپراستار با اراده میشود، رابطه عاشقانه پرشور آنها به سرعت به یک بازی خطرناک از وسواس، غرور و دلشکستگی تبدیل میشود.
این داستان که ادای احترامی صمیمانه به فرهنگ هواداران است، ساگار، یک هوادار سرسخت را دنبال میکند که زندگی، روابط و هویتش حول تحسین او از الگوی سینماییاش، سوریا کومار، «پادشاه آندرا»، میچرخد.
یک داستان عاشقانه شدید بین دوا و بیندو در جریان است. در طرف دیگر، مردی نقابدار که خود را خدا می نامد، شهر را با قتل های زنجیره ای وحشیانه اش تکان می دهد.
دختر ممتاز یک واعظ زمانی که یک تصادف تقریباً مرگبار او را مجبور میکند با رسواییهایی که امپراتوری مذهبی مرفه خانوادهاش را تکان میدهند، بیداری عمیقی را تجربه کند و ایمان از هم پاشیده جامعه را بازگرداند.