همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
یک قاتل زنجیرهای وحشتناک شهر لندن را به وحشت میاندازد، در حالی که جان لوتر، کارآگاه باهوش اما رسوا، پشت میلههای زندان نشستهاست. لوتر که از شکست خود در دستگیری دشمنش تسخیر شدهاست، تصمیم میگیرد از زندان فرار کند تا کار را به هر وسیلهای که لازم باشد به پایان برساند...
مادری به همراه پسر ۲۸ ساله اش «دوجون» زندگی آرامی دارد. یک روز در محله آن ها دختری به طرز وحشیانه به قتل می رسد، و دوجون توسط پلیس به عنوان قاتل شناخته شده و دستگیر می شود. اکنون مادر او باید بی گناهی او را ثابت کند، یا اینکه برای همیشه در زندان رهایش کند……
سال ۱۹۹۷، پیش از سفر پاپ به ریو دو ژانیرو، سروان ناسیمنتو از جوخه ویژه پلیس ماموریت می یابد تا محله نزدیک سکونت پاپ را از شر قاچاق چی ها و و فروشندگان مواد مخدر پاک کند.
دستگاهی که گروهی از دکتران متخصص از آن برای ورود به رویاهای بیمارانشان استفاده می کرده اند دزدیده شده و ممکن است از آن برای مقاصد شومی استفاده شود. هرج و مرج همه جا را فرا گرفته، و تنها یک دکتر زن بنام «پاپریکا» است که می تواند به این وضعیت پایان دهد...
یک افسر پلیس مخفی به ماموریتی می رود تا یک رئیس جنایتکار را دستگیر کند و یک سیاستمدار را نجات دهد. با این حال، دیدگاه او نسبت به خیر و شر تغییر می کند ...
یک وکیل بیکار که برای تامین هزینه های جراحی مادرش دست و پنجه نرم می کند، برای کسب درآمد به ابزارهای غیرقانونی متوسل می شود. با این حال، زمانی که حرص و طمع او را فرا می گیرد، او تمام تلاش خود را می کند تا ثروتمند شود...
مِسوت، یک کارمند دولتی است که برای دفن مادرش به زادگاهش بازمی گردد، او توسط برادر کوچکترش موسی به پیدا کردن گنج کشیده می شود و خود را درگیر یک قتل می بیند...
9 فرد محکوم از زندان فرار میکنند. آنها یک ون می دزدند و به سمت انبار پولی که هم سلولیشان به آنها وعده داده بود می روند تا پول را بین هم تقسیم کرده و پس از آن راهشان را از هم جدا کنند...
"لیلا" دختر شانزده ساله ای که تنها دوستش "ولودا" پسر جوانی است.آنها در استونی زندگی می کنند و آرزوی یک زندگی بهتر را دارند.روزی "لیلا" عاشق "آندره" می شود.او به سوئد می رود و از "لیلا" می خواهد با او برود و یک زندگی جدید را شروع کند...