همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
این فیلم، مجموعه داستانهایی از زندگی پنج فرد مختلف را در آفریقای تحت استعمار در اواخر قرن نوزدهم روایت میکند. هر یک از این شخصیتها با چالشها و سرنوشتهای متفاوتی دست و پنجه نرم میکنند.
گروهی از ماموران برای تجلیل از زنی کهنهکار، به گذشته سفر میکنند اما این سفر به جای آنکه به جشنشان بیافزاید، باعث ایجاد تغییراتی مخرب در آینده میشود.
زمانی که نُرم به نیویورک بازمیگردد، به دروغ به جرمی متهم میشود و باید با دوستانش برای رد شدن پرونده و در عین حال محافظت از قلمرو خود در یک تورنمنت هاکی که برنده همه چیز را میبرد، همکاری کند...
زنی جوان در آستانه معاملهای برای فروش کارخانه شرابسازی خانوادگی خود با یک نماینده فروش قرار میگیرد. در این میان، مستأجر مرموز خانه او با نوشتن روی تخته سیاه، به او نصیحتهایی میکند...
جوریس و یاد در خانه مادربزرگ جوریس با هم آشنا شده و عاشق یکدیگر میشوند. اما این عشق به دلیل اختلافاتی که با مادرانشان دارند، با مشکلات زیادی روبرو میشود.
لیانگ شی می (جک نئو) بالاخره برگشت! لیانگ شی می پس از بازنشستگی، وقت خود را صرف مراقبت از دو نوه مطیع خود می کند. با این حال، لیانگ ژی می هنوز هم به لطف غیبت بهترین دوستش گوانگ دونگ پو (وانگ لی) زندگی رنگارنگی دارد...
بلانکت، گربهای که در شهر با پسرش کیپ زندگی میکند، روزی شاهد تصمیم کیپ برای ترک خانه و رفتن به دنبال بهشت گربههای افسانهای میشود. بلانکت برای یافتن پسرش باید بر ترس خود غلبه کند و با گذشته خود روبرو شود.
دنیس به کلبه زمستانی رایموند، تاجر ثروتمند اتریشی، میرود. شارلوت، نوه رایموند، او را با پرستار جدید اشتباه میگیرد. دنیس برای فرار از دستگیری، خود را به جای پرستار جا میزند.
"چیپ گاتچل"، یک مهندس IT متاهل و بی حوصله، پس از اینکه درگیر اعتیاد می شود و زندگی اش از هم می پاشد تصمیم به ترک و بازگشت به زندگی گذشته اش می گیرد اما حالا با اتهامی مواجه شده که هیچ راه دفاعی ندارد، زیرا او مسئول یک کودک گمشده می شود ...
زلیخا بازگشته است: دیوانه و صریحتر از همیشه، و همچنان خودش را به انواع دردسرها میاندازد. زلیخا که در فیلم اول به دنبال عشق بود، اکنون در دنباله فیلم به دنبال حرفه است؛ چرا که آرزوی آشپز شدن دارد و در یک رستوران مجلل مشغول به کار میشود. آیا بالاخره رویاهای زلیخا به حقیقت میپیوندد، یا دنیای واقعی قلبش را میشکند و او را ناامید میکند؟