همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
تو می دونی من از چیه مارادونا خوشم میاد؟ از اینکه تو زندگیش هیچوقت واقعیت و رویا براش مرز نداشت، وقتی بازی می کرد با همه وجودش بازی می کرد، پرواز می کرد، بازی نمی کرد، وقتی معتاد شد یه کوه کوکائین می ریخت جلوش د بکش همه چیز و تا تهش می رفت، خودشو لوس نمی کرد… همه اش برای این بود که واقعیت و رویا براش مرز نداشت، اگه هم داشت اون نمی تونست مرزشونو تشخیص بده.
فرانکی و کریمو در نظر دارند محله خسته کننده خود را رها کرده و به ساحل شیطانی "پاتایا" در تایلند بروند. برای اینکه هزینه سفرشان به تایلند کم شود، این دو دوست تصمیم میگیرند که در نهایت باعث می شود سفری که قرار بود یک تعطیلات رویایی باشد، تبدیل به احمقانه ترین و خطرناک ترین ماجراجویی زندگیشان شود...
نیازی گل، یک جراح دامپزشکی منجر به آنچه که او یک زندگی آرام می داند. او وقت خود را بین دانشجویان دانشگاه تدریس در بخش دامپزشکی و با دستیار او هدیه را تقسیم می کند …
منبع درآمد “قهرمان” یه حمومیه که از بزرگای خاندان به ارث رسیده…همه قهرمان رو مهربون میدونن ولی کارای قهرمان به خاطر “تونجای” به خطر میفته…تونجای که از استانبول اومده قصد داره حموم و کل بازار رو خراب کنه و مرکز خرید بسازه…”جمیل” که با فروشنده ها جور در نمیاد برا خراب کردن کارای قهرامان با تونجای همکاری میکنه…جمیل سعی داره با راضی کردن فروشنده ها مجوز ساخت مرکز خرید رو آماده کنه…از طرف دیگه قهرمان مشغول پرداخت بدهی های پدر مرحومش هست…تنها چاره اش اینه که مشتری زیادی برا حموم جذب کنه وگرنه حموم از دستش میره…بین این کارا با “بهار” که معلم تاریخه آشنا میشه و باهمدیگه تلاش میکنن مانع خرابی حموم بشن…
دو تا دوست صمیمی که هر دوشون اهل شوخی اند ، خیالاتی هستند و زندگی رو آسون میگیرن . عاشق دختر آوازه خوان (یاسمین) میخانه ای میشن که به طور مداوم به اونجا میرن . یاسمین که دل هر کسی رو به تپش میندازه و البته به همان میزان هم آدم غیر نرمالی است در کنار حکایت جذاب و لذت بخش و در عین حال رویایی و غم انگیز این دو پسر جوان ، مفاهیم عشق و دوستی را با یک داستان متفاوت به تصویر میکشه .
چهار قهرمان به نام های گوکهان ، حکمت ، نجمی و ثروت بعد از اینکه به صورت مشروط از زندان آزاد میشوند ، به طور دسته جمعی به گروه درمانی میروند و با عاشق شدن حکمت با زنی به اسم مهربان که در کشتی با او آشنا شده بود زندگی هر چهار قهرمان عوض میشود و ...