همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
بر اساس کتاب "خرگوش مخملی" اثر مارجری ویلیامز ، داستان پسری به نام ویلیام که برای کریسمس یک خرگوش مخملی جدید دریافت می کند. خرگوش مخملی خیلی زود به بهترین دوست ویلیام تبدیل می شود و با هم دنیایی از جادو را کشف می کنند. عشق بی قید و شرط ویلیام به خرگوش مخملی باعث می شود که خرگوش به یک خرگوش واقعی تبدیل شود...
چهار برادر لاکپشت که زندگی خود را صرف یادگیری نینجوتسو کردهاند، پس از سالها پناهگرفتن از دنیای انسانها در فاضلابهای شهر نیویورک، راهی سطح شهر میشوند تا به عنوان نوجوانان عادی پذیرفته شوند؛ دوست جدیدشان اپریل اونیل به آنها کمک میکند تا با یک سندیکای جنایتکار و ارتشی از جهشیافتهها مقابله کنند...
یک پری دریایی جوان با یک جادوگر دریایی معامله می کند تا صدای زیبایش را با پاهای انسان عوض کند تا بتواند دنیای بالای آب را کشف کند و شاهزاده ای را تحت تاثیر قرار دهد...
هایدی، یک هنرمند جوان، برای فروش تزئینات دستساز خود به بازار کریسمس هایدلبرگ میرود. در آنجا، او عاشق یک هنرمند محلی میشود که به او کمک میکند تا با میراث خانوادگی خود، که در جنگ از بین رفته بود، دوباره ارتباط برقرار کند...
در ساحل جرسی، یک خرچنگ زمینی اهل شهر و یک خرچنگ دریایی توریست عاشق هم میشود. اما دوستان و خانوادههایشان با این رابطه مخالف هستند. یک طوفان این دو را از خانه دور می کند و عشقشان آنها را به یک ماجراجویی میکشاند...
نونا و اوگی دوستانی هستند که در رابطه دوستی به سر می برند. آنها به دنبال مکانی هستند که کشتی نوح در آن قرار دارد. سفر نونا به آذربایجان طبق برنامه پیش نمی رود ...
آرامش کریسمس بر شهر کوچک حاکم می شود، اما در بازار کریسمس، فعالیت های شدیدی وجود دارد. ماریان یک خرس عروسکی را در بالای قفسه کشف می کند. آیا او زنده است؟ ماریان باید عروسکی را به هر نحوی دریافت کند. اما تدی می خواهد به خانواده ای ثروتمند برود.
زمانی که صاحب مزرعه اقدام به ترک مزرعه اش می کند، حیوانات مزرعه شروع می کنند به بازی کردن و آواز خواندن و رقصیدن. اما اوضاع نمی تواند تا ابد به همین شکل ادامه یابد. نهایتا کسی باید پا پیش بگذارد و امورات مزرعه را در غیاب صاحبش اداره کند...