همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
یک نوجوان یک قوطی اسپری رنگ پیدا میکند و از آن برای ساختن سگی از نقاشیهای دیواری استفاده میکند. در کمال تعجب ، اثر هنری او در قالب یک موجود هوشمند ساخته شده از نانوربات ها جان می گیرد...
اوکو پس از از دست دادن والدینش در یک تصادف رانندگی، با مادربزرگش که یک مهمانخانه سنتی ژاپنی را اداره می کند، در روستا زندگی می کند. در حالی که اوکو برای تبدیل شدن به صاحب بعدی مهمانخانه آماده می شود، به طور معجزه آسایی می تواند ارواح دوستانه را ببیند...
داستان جذاب دو ورزشکاری که برای شرکت در مسابقات «سختترین پاروزنی جهان»، سفری ۳۰۰۰ مایلی را در اقیانوس اطلس آغاز کردند، چرخشی هولناک پیدا میکند؛ بهگونهای که سختیهای آنها آینهای از رنج پناهجویان در عبور از دریاهای خطرناک است.
در شهر نیویورک در سال 1932، زنان اجازه ندارند آتش نشان باشند. هنگامی که آتش نشانان شهر در آتش های مرموز ناپدید می شوند، جورجیا نولان یک فرصت طلایی را می بیند. او خود را به عنوان "جو" جا می زند و به تیمی از آتش نشانان بداهه می پیوندد...
یک زن جوان در حین اینکه سعی می کند تا پدرش را در طول یک گرباد رده 5 نجات دهد، خود را در داخل خانه ای پیدا می کند که در شرف غرق شدن است و باید برای نجات خودش با تمساح ها نیز مبارزه کند…
یک پلیس سابق که کوسهای را در خانهاش پیدا میکند که میتواند روی خشکی راه برود، با کمک یک بنگاهدار املاک سابق و یک متخصص عجیب و غریب «کوسه خانگی» برای کشتن آن متحد میشود...
سوبارو و همراهانش موفق میشوند هیولای شیطانی وولگارم که باعث نفرین روستا شده بود را شکست دهند و بچههای روستای ایرلام را نجات دهند. بعد از این پیروزی بزرگ، شخصیتهای داستان بالاخره فرصتی برای استراحت پیدا میکنند. سوبارو هم تصمیم میگیرد به یک ماموریت مخفی برود و نمیخواهد کسی از آن باخبر شود. اما حتی با این که سوبارو خودش را پنهان کرده، پترا و بچههای دیگر خیلی زود او را شناسایی میکنند. حالا که ماموریت مخفی سوبارو لو رفته، قرار ملاقات مهم او با امیلیا ممکن است کنسل شود.
مارتین و مارگوت دو نویسنده ای هستند که از طریق گواتمالا سفر می کنند تا لابستیا، شاعر اسطوره ای که آنها را گرد هم آورد، پیدا کنند. در سفر آنها رابطه و آینده آنها توسط یک بارداری غیرمنتظره به خطر می افتد.